داستانهای اجتماعی
داستانهای اجتماعی
«زیبا» کوچولو دختر شادیست. او همراه همکلاسیها و دوستانش برای گردش و تفریح در طبیعت به اردو رفتند. زیبا و دوستش «درسا» از لابهلای سبزهها، جوجه کوچولویی را نجات دادند. مادر جوجه سیمرغ سبز، ملکة پرندهها و داناترین پرنده و حلال مشکلات، از زیبا و درسا تشکر کرد و تخم سبزی به زیبا داد تا هروقت آرزویی کرد به وسط تخم سبز نگاه کند تا هم سیمرغ را ببیند و هم آرزویش برآورده شود. زیبا تخم سبز را با خود به خانه آورد و با تخم سبز وقایع عجیب و غریبی را تجربه کرد. این کتاب مصور برای گروه سنی «ب» به نگارش درآمده است.