افسانههای عامه
افسانههای عامه
خرسک بچهی بیتوجهی بود. او هنگام بازی با دوستانش به آنها آسیب میرساند. به همین دلیل هیچکس دلش نمیخواست با خرسک بازی کند. روزی خارپشت با خرسک به گردش رفت و هنگام قدمزدن چند تا از تیغهای تیزش را بهطرف خرسک انداخت. خرسک تازه متوجهشد که بیتوجهی چه کار بدی است. او از دوستانش عذرخواهی کرد و آنها دوباره باهم دوست شدند. این داستان در کتابچهای جیبی که به شکل کیفدستی طراحیشده، برای کودکان گروه سنی«الف» و «ب» به چاپ رسیدهاست.