شعر فارسی - قرن 14
شعر فارسی - قرن 14
در گوشهای از یک دشت زیبا، تعدادی زنبور عسل در کندویی زندگی میکردند. روزی خرسی شکمو، کندوی پر از عسل آنها را دید و برای تصاحب آن نقشهای کشید. او نزدیک زنبور رفته و به او گفت که جایی را میشناسد که گلهای فراوانی دارد. و بدینطریق زنبورها را فریب داد و در غیاب آنها تمام عسلها را خورد. زنبورها وقتی متوجه حیلهی خرس شدند، برای انتقام از او نقشهای کشیدند. یکی از زنبورها به سراغ خرس شکمو رفت و گفت که همگی به خاطر مکان پرگلی که به آنها نشان داده از او سپاسگذارند و حاضرند هرچقدر عسل بخواهد به او بدهند. بدینطریق او خرس شکمو را به مکانی برد که زنبورها بودند و سپس همگی او را نیش زدند. این داستان در قالب شعر به چاپ رسیده است.