تولستوی، لییف نیکالایویچ، 1828 - 1910م.
تولستوی، لییف نیکالایویچ، 1828 - 1910م.
((کودکی، نوجوانی، جوانی)) داستانی است از زندگی((لئون تولستوی)) .((کودکی)) داستانی تخیلی است ;اما تخیلی که ریشه در حقیقت و زندگی شخصی((تولستوی)) دارد .تولستوی در این اثر با کاوش درون خود، نخست مقوله لذت و در پی آن، تاسف و اندوه و شرم و حیا را شرح میدهد .او در((نوجوانی)) شخص شانزده سالهای را توصیف میکند که برای غلبه بر حس درد و ریاضت کشی، خود را در اتاقی محبوس کرده و پشت عریان خود را با میخ تیز آشنا میکند و ناگهان به این فکر میافتد که مرگ موجودی فناناپذیر همچون او، ممکن است در هر لحظهای فرا برسد ;از این رو، ناگهان کتاب و دفتر به گوشهای مینهد و به مدت سه روز در بستر دراز میکشد و به خواندن کتاب و خوردن نان شیرینیهایی مشغول میشود که با آخرین پولهای خود خریده است .و در اینجا، تولستوی تصویری از دو مقوله اپیکوریسم(پیرو فلسفه خوشگذارانی) و پاک دینی(پیرو فلسفه سادگی و قناعت) به دست میدهد . ((تولستوی)) در اوان زندگی دریافت که روح فیلسوفانه او ممکن است او را با ناراحتیهای زیادی مواجه کند .آن چه باعث شد تولستوی از ابتدای زندگی تا آخر عمر به تجربه و تفحص و کنکاش در مسائل فلسفی و اجتماعی همت گمارد ترس از مرگ و پوچی بود .شخصیتهای دراماتیک((کودکی، نوجوانی، جوانی)) همگی مردمی حقیقی و گاه نیز شخصیتهای خیالی هستند .عمیقترین شخصیت، از آن خدمتکار پیر است که به قول نویسنده بهترین و بزرگترین راز زندگی را کشف کرد و بدون تاسف و ترس مرد .