داستانهای کوتاه فارسی - قرن 14 مولوی، جلالالدین محمدبن محمد، ۶۰۴ - ۶۷۴ق. مثنوی - اقتباسها
داستانهای کوتاه فارسی - قرن 14 مولوی، جلالالدین محمدبن محمد، ۶۰۴ - ۶۷۴ق. مثنوی - اقتباسها
در قصة مردی که دنبال انسان واقعی میگشت میخوانیم: مردی شمعی در دست گرفته بود، در بازار میگشت و به هر مغازهای که میرسید، میایستاد، به داخل آن نگاه میکرد. رهگذری او را دید و پرسید: «دنبال چه میگردی؟ این شمع برای چیست؟ آن هم در روز روشن؟» مرد جواب داد: «دنبال آدم میگردم!» رهگذر خندهای کرد و گفت. «این همه آدم! مگر آنها را نمیبینی؟» مرد گفت: «اینهاکه جلوی چشمان من و تو راه میروند شبیه آدم هستند، من دنبال آدمی میگردم که موقع خشم و عصبانیت، آرام باشد و اهل هوی و هوس نباشد. اگر چنین کسی را پیدا کنم عمرم را فدایش میکنم و باز هم شمع به دست به جستوجویش ادامه داد». کتاب حاضر دربرگیرندة حکایاتی از مثنوی است. عنوانهای برخی دیگر از این حکایات عبارتاند از: قصة نیمهشبی که پادشاه سر راه دزدها سبز شد، قصة مسافرانی که بوی دهانشان دردسرساز شد، قصة پرندهای که پرسید: ارمغان بنده کو؟ و قصة روزی که رازها فاش شود.