داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
کتاب حاضر رماني اجتماعي و عاشقانه است که با زباني ساده و رواني نگاشته شده است. نويسنده اين داستان با پرداخت مناسب شخصيتها و توصيف عميقترين احساسات و افکار آنها و همچنين با بيان دقيق جزئيات صحنهها نگاشته تا خواننده را از ابتدا تا انتهاي کتاب با خود همراه سازد. در داستان ميخوانيم: «برگها با باد چرخيدند و از پنجره ريختند تو. چرخيدند و دور هنگامه را گرفتند. گوشش پر بود از صداي باد. برگها را ميديد که پشته ميشوند جلوي در ميچرخند و ميريزند لب پنجره. توي قاب پنجره مادربزرگش را ديد که پاي گهوارهاي لالايي ميخواند. برگها با باد چرخيدند و روي گهواره را گرفتند. بلند شد ايستاد. برگها جلوي پايش راه باز کردند و رفت».