داستانهای کوتاه داستانهای مذهبی
داستانهای کوتاه داستانهای مذهبی
پسر "ام زید" بیمار بود و در خانه استراحت میکرد. "ام یزید" صبح زود از خانه بیرون آمد و شروع به جارو کردن کرد. به دلش افتاده بود که برایش مهمان میآید. ساعتی بعد، مردی تنها پا به کوچه گذاشت و به خانهی ام زید رفت تا از پسرش عیادت کند. اهل خانه از خوشحالی سر از پا نمیشناختند. زید از ناراحتیها و غصههایش بر مرد گفت؛ این که نمیتواند قرضش را ادا کند و در پیشگاه خداوند شرمنده است مرد به او اطمینان داد که قرضش را پرداخت میکند. چند روز بعد طلبکار زید به دیدن او آمد و به خاطر دادن پولها از زید تشکر کرد. ام زید دست به طرف آسمان گرفت و گفت: "خدایا امام سجاد را برای ما نگه دار. او هیچوقت ما را تنها و گرسنه نگذاشته". این داستان تحت عنوان "در انتظار مهمان" به همراه پنج داستان دیگر در کتاب حاضر به چاپ رسیده است. این داستانها به موضوع "عیادت بیماران" اختصاص دارد و عناوین آنها عبارتاند از: من هم مریضم؛ خواب پیامبر؛ مهربان؛ چه کسی میآید؟ و دست پر.