داستانهای کوتاه فارسی - قرن 14
داستانهای کوتاه فارسی - قرن 14
اثر حاضر حاوی چند داستان کوتاه است که عناوین برخی از آنها بدین قرار است :((پلکان))، ((حضور))، ((تربیع پیکر))، ((صورت بند))، ((دیوان سومنات))، ((ردپای مرد کهربایی)) و ((پاهای ابریشمی)) .((دیوان سومنات)) شرح زندگانی امیر مسعود بهادرخان متخلص به ((طبیب هندی)) است. طبیب یک شب در خواب میبیند زنی زیبارو نزدش آمده، خود را حبسی او معرفی میکند .طبیب به او میگوید که چگونه آزاد خواهی شد؟ زن پاسخ میدهد که تا شیراز حبسی تو خواهم ماند .طبیب برای تعبیر خواب خود و آزادی آن زن عازم شیراز میشود. هنگام ورود به آن شهر متوجه میگردد که طاعون همه جارا فراگرفته است .او ضمن تلاش درپی یافتن زن به مداوای بیماران میپردازد .از قضا روزی ماموران حکومتی او را برای مداوای شهربانو ـ همسر حاکم ـ به قصر میبرند .وقتی طبیب با چهره نزار بیمار مواجه میشود با فریاد بلند دعا میکند که خدایا ما را از چنگان بلای طاعون و سلطان ظالم برهان. حاکم پس از شنیدن این سخن برمیآشوبد و دستور میدهد تا طبیب را زندانی کنند، اما...