مهربانی - داستان داستانهای آموزنده داستانهای فارسی
مهربانی - داستان داستانهای آموزنده داستانهای فارسی
کتاب مصور حاضر، داستاني اقتباسشده از بهارستان جامي است که با زباني ساده و روان براي گروههاي سني (ب) و (ج) نگاشته ميشود. در اين داستان هوا خيلي گرم بود و آفتاب داغتر از هميشه ميتابيد. مردي که اسمش «عبدالله» بود، از سفري طولاني برميگشت. کيسهاي بر دوش داشت و چوبي در دست، آرامآرام به راهش ادامه ميداد. خيلي خسته بود و عرق از سر و رويش ميچکيد از دور چشمش به نخلستاني افتاد. نخلهايي بلند که خوشه خرماهاي رسيده از آنها آويزان بود، آب دهانش را به راه انداخت.