داستانهای کودکان و نوجوانان داستانهای ماجراجویانه
داستانهای کودکان و نوجوانان داستانهای ماجراجویانه
فوریه، ماه مورد علاقهی "هنری زلزله" بود، چون تولدش در این ماه بود. اما برای مامان و بابا، فوریه، بدترین ماه سال بود، آنها هر سال گمان میکردند که این بار جشن تولد هنری خوب میشود، اما همیشه موضوعی پیش میآمد و کار را خراب میکرد و آنها میگفتند: "دیگر هیچوقت برای هنری جشن تولد نمیگیریم". اما فوریه که نزدیک میشد، تصمیم میگرفتند یک شانس دیگر به او بدهند. هنری برای جشن تولد امسالش کلی نقشه کشیده بود و میگفت: "باید برویم دنیای بازی!" زیرا در جشن تولد یکی از دوستانش که آنجا بود خیلی به هنری خوش گذشته بود. او فهرست هدایایی را که دوست داشت دریافت کند در جایی گذاشت که مادر و پدرش ببینند و سعی کرد فهرست غذاها را آنطور که دوست دارد به مادرش تحمیل کند. سرانجام روز تولد فرا رسید. هنری از هدیههایی که خانوادهاش به او دادند اصلا خوشش نیامد. منشی دنیای بازی وقتی متوجه شد بچهای که قرار است تولدش در آنجا برگزار شود، هنری است قرار را به هم زد، زیرا هنری در جشن تولد دوستش حسابی آنجا را به هم ریخته بود. به همین دلیل جشن تولد هنری به رغم نارضایتی او در خانه برگزار شد. مهمانها یکییکی از راه رسیدند و هدایایی به هنری دادند اما هنری از هیچیک از آنها خوشش نیامد، جز از یک تفنگ آبپاش. جشن تولد هنری با بازیهایی سپری شد که دوست نداشت در پایان جشن فکری به ذهن او رسید؛ تفنگ آبپاش را برداشت و همه راخیس کرد. مادر و پدر عصبانی شدند و گفتند: "این آخرین جشن تولده!" اما هنری اهمیتی نداد، چون هر سال آخر تولد، همین را میگفتند. این داستان تحت عنوان "هنری زلزله در جشن تولد" به همراه سه داستان دیگر در کتاب حاضر به چاپ رسیده است. عناوین دیگر داستانها عبارتاند از: آمپول زدن هنری زلزله، سرگرمی هنری زلزله، و روز وروجکبازی پیتر خوبه.