داستانهای تخیلی داستانهای کوتاه
داستانهای تخیلی داستانهای کوتاه
در قصة «یک آرزوی السونی» میخوانیم: «السون و ولسون» دو تا کلمه بودند که هر آرزویی میکردند، برآورده میشد. مثلا السون آرزو میکرد، گوسفند بشود و کمی بعد گوسفند میشد. روزی السون تصمیم گرفتن آرزو کند دختر تپلی و ولسون هم یک شیرینی خامهای شود. السون به آرزویش رسید و شیرینی خامهای را خورد. اما از آن به بعد تنها شد و دیگر کسی نبود تا با هم بازی کنند. کتاب حاضر، شمارة (1) از مجموعة «قصههای قد و نیمقد برای کودکان»، و دربرگیرندة 7 داستان کوتاه تخیلی برای کودکان گروه سنی «ب» است. عنوانهای داستانها عبارتاند از: کاشکی از درخت آویزان بودم؛ آرامآرام، یک جای آرام؛ کمربند یک غول چه شکلیه؟؛ آخ و واخ قهرمان؛ گربه خودش را انداخت تو حوضک؛ بهترین جا برای پنهان شدن؛ و یک آرزوی السونی.