داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
سپاه بیشماری که امروز در پیش رویمان که آراسته به دستهای از موش پریانند. نه گلهای از عفریتهای فراخ کرت. اینان هزار بار بد ذات تر و مکارتر از هر دشمنی هستند که تا به امروز در مقابل داشتهایم. این مردمان پلید کسانی هستند که به بهانه خدای دروغین خود، هسته تعرض به جان و سرزمینمان را کردهاند؛ اما این را هم بدانید که من، آشراگیل، پسر شاکهار، پسر آریش همان که آتش کش خواندنش! امروز در مقابل بیداری خدایان، به قداست تمامی آن والامقامان سوگند میخورم که اجازه نخواهم داد برگی از برکات جنگلهای ما را به غنیمت بگیرند. تا زمانی که آشراگیل زنده است و آرگاور را به دست دارد، هیچ موجود زندهای اجازه تعرض به سرزمین خدایان را نخواهد داشت.