داستانهای تخیلی هیولا - داستان
داستانهای تخیلی هیولا - داستان
كتاب مصور حاضر از مجموعه دفتر خاطرات هيولاها، دربردارنده داستانهاي تخيلي و سرگرمكننده براي گروه سني (ج) است. در اين داستان ميخوانيم: الكساندر هميشه گوش به زنگ حمله هيولاهاست. آنقدر كه گاهي اصلا حواسش نيست پايش را كجا ميگذارد. او اين بار در گودالي ميافتد كه ردپاي يك هيولاست. روي زمين شكلات و آبنبات ريخته و تمام تيرهاي چراغ برق و صندوقهاي پستي شهر له شدهاند.