داستانهای اجتماعی مهدویت - انتظار - داستان داستانهای فارسی - ادبیات نوجوانان
داستانهای اجتماعی مهدویت - انتظار - داستان داستانهای فارسی - ادبیات نوجوانان
مخاطبان گروه سنی "ج "در این کتاب مصور و رنگی، ماجرای پسرکی به نام امید را مطالعه میکنند که بعد از ظهرها به مغازه قاب فروشی پدربزرگش میرود .یک روز که امید در مغازه تنهاست فردی به مغازه میآید و میگوید" :دکان زیبایی است، اما نور و صفا ندارد ."پس از آن، امید و پدربزرگ مدتها منتظر او میمانند تا این که آن مرد که یک خوشنویس است دوباره به مغازه میآید و کاغذی را که بر روی آن "یا صاحب الزمان (عج) "به خط خوش نوشته شده به آنها میدهد .پدربزرگ نیز آن را در قابی زیبا میگذارد و در مغازه نصب میکند .