داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
رن در سالن مرجع کتابخانهی عمومی نشسته بود که ناگهان دریافت بسیاری از لغات را فرموش کرده است. او مدعی است در دبیرستان ژاندارک درس میخوانده و زبان انگلیسی و فرانسوی را میداند. او در سی و سه سالگی از شوهرش طلاق گرفته و به قبرس میرود تا از آنجا راهی انگلستان شود، ولی بنا به دلایلی به ایران بازمیگردد. بدون داشتن هیچ پول و یا شناختن فردی، در فرودگاه میخوابد. پس از سه روز عدهای آمده و او را به مرکز بهزیستی شفق و به میان معتادان و ولگردان میبرند. او توانسته از شفق خارج شود. حالا در سالن مطالعهی کتابخانهای شبانهروزی میخوابد، به صورت خصوصی تدریس میکند، برای نگهداری از کودکی به خانهی آنها میرود، کلفتی میکند، و زندگی خود را میگذراند. او خاطرات خود را به صورت روزشمار بیان میکند و از گذشته، حال و آیندهی مورد نظر خود سخن میگوید.