نمایشنامه فارسی - قرن 14
نمایشنامه فارسی - قرن 14
مردی، که از بازیهای روزگار خسته شده و احساس ناامیدی میکند، پیش از خودکشی، به خویش فرصت یک ماههای میدهد و در سفر، به قهوهخانۀ اسماعیل آقا رسیده و آنجا را میخرد. قهوهچی پیشین به وی هشدار میدهد که مرد جوانی، با نشانی از زخم در گوش، در پی او بوده و ممکن است مرد را با وی اشتباه بگیرد. مرد در قهوهخانه، سعی دارد همچون اسماعیلآقا با مشتریان رفتار کرده و رضایت آنان را جلب کند. او از زنی، ساکن در منطقه، میشنود که اسماعیل آقا همسر وی بوده که به عشق او زن و فرزند خود را رها کرده است. اما اکنون آن زن به جرم این که هنگام مرگ فرزند کوچکشان اسماعیل آقا حضور نداشته، او را ترک کرده و در کوهستان ساکن شده است. شبی جوانی، با نشانی از زخم در گوش، از راه میرسد و مرد هیچ تلاشی برای بیرون آوردن وی از اشتباه نمیکند. جوان که گمان میبرد مرد همان اسماعیل آقا، پدرش است، او را به جرم رها کردن همسر با کودکی، تنها و بیکس، با خود میبرد که عذابش داده و انتقام بگیرد. این نمایشنامه باحضور نه شخصیت و در صحنۀ قهوهخانهای در پیچ و خم کورهراهی کوهستانی قابل اجراست.