داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
مرد جوانی که تمام هم و غمش نوشتههایش است با مشکل بزرگی روبهرو شده است. هیچ ناشری حاضر به چاپ کتابش نیست، چرا که این کتاب از نوع بازاری نبوده و تمام آن به راههای ارتباط با خدا و حفظ دین اختصاص دارد. مرد تمام تلاش خویش را به کار میگیرد و سرانجام چاپخانهای حاضر به چاپ آن اثر میشود. پس از آن پیرمردی بزرگوار که مقابل مسجد شهر بساطی داشته در فروش کتاب به او کمک میکند. مرد جوان با همهی این اوصاف ناامید نشده و کتابهای بعدی خود را نیز با هر مشقتی به دست چاپ میسپارد و به فروش میرساند. او در تمام مراحل زندگی خدا را از یاد خود پاک نکرده و همواره دست توسل به سوی او دراز کرده و از او یاری میطلبد.