داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
کتاب «من عاشق افسانه نیستم» داستان جوانی به نام محمد را بازگو میکند که چهل و پنج روز در خاک عراق و در میان شهیدان، خود را زنده نگه داشته و نمیخواهد اسیر شود، تصمیم میگیرد یا کشته شود و یا خودش را به خاک وطن برساند که در نهایت با توکل بر خدا خود را به خاک ایران میرساند و در این میان با مسائلی جدید روبهرو میشود. او به خواستگاری دخترخالهاش افسانه میرود، اما جواب افسانه منفی است و او را نمیخواهد. اگرچه جواب افسانه دور از انتظار محمد است و موجب بههم ریختن او میشود اما ذهن او دنبال تصمیمگیری و حل مسائل زندگی است و تردید رهایش نمیکند. نویسنده در این کتاب با استفاده از نثری روان و همچنین تغییر زاویۀ دید، روایتی شیرین از روزهای جنگ را ارائه میدهد. موضوع کتاب به نوبۀ خود تازه بوده و نویسنده توانسته با استفاده از پتانسیلهای موجود در جنگ تحمیلی، روایتی جدید از گوشهای از تاریخ را ارائه دهد.