داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
کتاب حاضر از مجموعة «رمان نوجوان امروز»، دربردارندة رمانی با موضوع جنگ و دفاع مقدّس است. در بخشی از داستان میخوانیم: «قزّاق روس یکّهای خورد. لحظهای ماتش برد. سوار فهمید گیسوی بلند و سیاهش بیرون ریخته. پخش شانههایش شده، افتاده روی کمرگاهش. فکر اینجای کار را نکرده بود. فکر نکرده بود ممکن است کلاه پوستی از سرش بیفتد و موهایش را بریزد بیرون و رسوایش کند. لحظهای چندشش شد. تا آن لحظه، غیر از مردش، نشده بود کسی نگاه به موهایش بکند.» در این رمان، زندگی مردم یک روستا در زمان جنگ و حضور قزّاقهای روس روایت شده است.