داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
نویسندهای به نام «سعید» برای نوشتن داستان جدیدش با خود کلنجار میرود، چون هنوز داستانی را در ذهن ندارد، فقط گاهی اوقات بعضی از شخصیتهای داستانش را میبیند. شخصیت داستان وی دختری است که پیچ گوشة لبش دلفریب است و هنوز اسمی ندارد. سعید با شخصیت داستانش حرف میزند؛ حرفهایی که تاکنون به کسی نگفته است. روزی سعید در خیابان شخصیت داستانش را میبیند و سعی میکند که جسارت به خرج دهد و مثل او که به دنیای «واقعی» سعید پاگذاشته، به دنیای «قصهاش» پا بگذارد. برای این کار باید با شخصیتش حرف بزند، او به دنبال مکانی برای حرف زدن با شخصیتش میگردد و آن را انتخاب میکند. سعید با دختر بر روی پل هوایی میدان آزادی از علاقهاش سخن میگوید و به همین راحتی تبدیل به شخصیت قصه میشود. داستان «مرگ خدایان موازی» از مجموعة حاضر انتخاب شده است که مشتمل بر 17 داستان تحت برخی از این عناوین است: کبریت سالم چهارم؛ 15-35؛ پازل؛ یاد؛ چقدر شبیه؛ بلندهای ژرف؛ قامت؛ و قبرستان.