داستانهای کودکان و نوجوانان دوستی - داستان روبوتها - داستان
داستانهای کودکان و نوجوانان دوستی - داستان روبوتها - داستان
یک روز پسر کوچولویی مشغول جمع کردن میوه کاج توی گاریاش بود که یکدفعه یک روبات دید. پسر و روبات با هم مشغول بازی شدند؛ اما وقتی از روی تپه قِل میخوردند، یک سنگ به دکمه روبات خورد و او را خاموش کرد. پسر نگران حال روبات بود به همین دلیل آن را به خانه خودش برد؛ تا شاید بتواند تعمیرش کند اما... .