نمایشنامه اسپانیایی - قرن 20م.
نمایشنامه اسپانیایی - قرن 20م.
زن جوانی با نام «یرما» در آرزوی داشتن طفلی است، صدای شادی و گاه گریۀ دیگر کودکان او را میآزارد و به گریه وامیدارد. همسرش بدون توجه به این خواستۀ او، تنها او را محدود کرده و مانع رفتوآمدش به تنهایی به بیرون از منزل میشود. روزی یرما او را راضی کرده و همراه خود به زیارتگاهی میبرد، به این امید که شاید معجزهای رخ دهد. اما در همان مکان است که وی درمییابد همسرش هیچ علاقهای به بچهدار شدن ندارد و حتی از نبود کودک در زندگیاش شادمان و شکرگزار است. یرما، که به شدت ناراحت شده، پس از دریافتن این واقعیت تلخ دست درگلوی شوهر نهاده و آنقدر پنجههای خویش را میفشارد که بدن بیجان وی بر زمین میافتد. کتاب حاضر متن نمایشنامهای است که در سه پرده قابل اجرا است.