داستانهای کوتاه فارسی - قرن 14
داستانهای کوتاه فارسی - قرن 14
از همان کودکی، خودم رو در یک خانواده اشتباهی دیدم. نمیدانستم که چرا من باید در این خانواده به دنیا بیام، در خانوادهای که هیچ بویی از محبت نبردند و هیچ احساسی به ادامه زندگی نداشتم؛ اما مثل تمام کودکان دیگر، رؤیای کودکانه داشتم. ولی در انزوا و افسردگی کامل؛ و شاید باورش برایتان سخت باشد، ولی در همان کودکی به فکر خودکشی بودم چون هیچ کس در کودکی از من نپرسید که چرا گوشه گیر هستی؟ چون من رو نمیدیدن که هستم.