داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
«حمید» که به اصرار مادرش وارد جبههی جنگ میشود، در شروع کار زخمی شده و به بیمارستان منتقل میشود. در آن جا، همه او را حاج حامد صدا میزنند. و از او اطلاعاتی دربارهی موقعیت عراق میخواهند. این در حالی است که حاج حامد توسط عدهای عراقی دستگیر شده و در حال شکنجه است. حمید به هیچ طریق نمیتواند به بقیه بفهماند که او را اشتباه گرفتهاند. او را به سنگر فرماندهی میبرند و از او میخواهند تا قبل از عملیات، استراحت کند. در آن جا وسایل حامد و عکسی از او را میبیند. باورش نمیشود، عکس، عکس خود او است. از طرف دیگر حاج حامد توسط فردی از محل شکنجه فرار میکند و خود را به نزدیکی میدان مین یعنی مکانی که قرار است عملیات در آن جا انجام شود میرساند. حمید ناخواسته در برخی امور جبهه شرکت میکند. او قبل از آماده شدن برای عملیات، نامهای را که در کولهی حامد یافته باز میکند و میخواند. دو نامه، یکی از همسر حامد به او و دیگری نامهای از مادر حامد به نیمه گمشدهاش؛ رازی برای حمید آشکار میشود. او برادر دوقلوی حامد است که به خانوادهی دوست پدرش سپرده شده است. او با اشتیاق به میدان مین میرود و هنگام به آغوش کشیدن حامد با شلیک تیری به شهادت میرسد.