داستانهای حیوانات
داستانهای حیوانات
همه در کلاس مشغول درسخواندن بودند که خرگوش به آقا معلم خبر داد لاکپشت خواب است. با همهمهای که در کلاس برپا شد لاکپشت به همه اعلام کرد وانمود به خوابیدن کرده و به خوابی که شیر دیده است فکر میکند. با اصرار بچهها لاکپشت خوابش را برای همه بازگو کرد. او در خواب دیده بود که پس از باران همگی مسابقه میدهند تا تپه را بگذرانند و رنگینکمان را نظاره کنند و در این راه هرکسی سعی میکند خود را به رنگینکمان برساند. این کتاب برای گروه سنی «ب» به چاپ رسیده است.