داستانهای آموزنده خرگوشها - داستان
داستانهای آموزنده خرگوشها - داستان
در دهكدهاي زيبا مرد ماهيگيري با همسرش زندگي ميكرد. يك روز مرد ماهيگير يك ماهي طلايي صيد ميكند. ماهي طلايي از ماهيگير ميخواهد تا او را آزاد كند و او در مقابلش آرزوي ماهيگير را برآورده كند. ماهيگير ميپذيرد و يك ظرف چوبي براي همسرش آرزو ميكند ... همسر مرد ماهيگير وقتي ميبيند ماهي طلايي ميتواند تمام آرزوهاي او را برآورده كند دچار غرور و خودخواهي ميشود و آرزويي عجيب ميكند. ماهي طلايي نيز با حركتي جالب، درس خوبي به زن ميدهد و او را متوجه اشتباهش ميكند.