داستانهای کوتاه فارسی - قرن 14
داستانهای کوتاه فارسی - قرن 14
شب و روز باران ميباريد و سيل به راه افتاده است و خانههاي اهالي روستا را ويران كرده است. پيشگوي بزرگ از كودكان و جوانان ميخواهد تا دست به دست هم بدهند و خانههايشان را دوباره بسازند؛ «ستاره»، دختر كوچك به طرف چشمه ميرود تا آب بياورد و بقيه هم مشغول جمعآوري سنگ ميشوند تا بتوانند خانهاي بسازند. آمدن سيل باعث شد تا مردم آن روستا را از آن پس «سيلانه» بنامند و...