داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
«تيام» كه گهگاه براي خبر گرفتن از پرستارش، «پروين»، به خانه آنها ميرود، از دخترك همسايه كه به تازگي به اين ساختمان نقلِ مكان كردهاند، خوشش ميآيد، اما زخمي كه قبل از اين آشنايي بر سر بيمهري مادرش و بيوفايي معشوقش، «رها»، بر قلبش نشسته است، او را از ابراز علاقه به «ساينا» بازميدارد. از سوي ديگر عقد موقت و مخفيانه تيام با دختري به نام «شبنم» كه تنها براي نجات او از آوارگي صورت گرفته است، داستان اين دلدادگي را پيچيدهتر ميكند... .