لطیفههای فارسی - قرن 14
لطیفههای فارسی - قرن 14
مجموعهی حاضر، دربردارندهی داستانهای کوتاهی است با مایههای طنز دربارهی موضوعات اجتماعی که از مجلات مختلف گرد آمده است. برای نمونه در داستان "کتاب و معلم" میخوانیم: "موضوع انشا: در مورد کتاب هر چه میدانید بنویسید. با نام خدا انشای خودم را آغاز میکنم. به نظر من کتاب خیلی چیز مهمی است و اگر کتاب نبود ما مشکلات زیادی داشتیم، مثلا معلم مهربان و زحمتکش ما هر وقت میخواهد تذکر دلسوزانه به دانش آموزان بدهد با کتاب میکوبد توی کله آنها. ظهرها که پدرم با تنی خسته به خانه میآید و مگسهای موذی و مردم آزار او را اذیت کرده روح او را میآزارند. با کتاب چنان روی آنها میکوبد که رب و ربشان یکی میشود و جا به جا به دنیای باقی میشتابند. مصرع: ای مگس عرصهی سیمرغ نه جولانگه توست خواهر کوچک من هرگاه میخواهد از گنجهی داخل آشپزخانه قند بردارد تعدادی از کتابهای پدرم را زیر پایش گذاشته از کتابها استفاده بهینه میکند. البته ما همه باید مراقب باشیم که.... معلم، انشای دانشآموز را قطع میکند و میگوید: احمق این چه انشایی است که نوشتهای؟ منظور من این بود که دربارهی کتاب خواندن انشا بنویسی. دانش آموز پس از مدتی فکر کردن: آقا اجازه مگر کتاب را هم میخوانند؟