داستانهای کوتاه آلمانی - قرن 20م.
داستانهای کوتاه آلمانی - قرن 20م.
این سرهنگ، فرمانده شهر است. دفتر او برای دولت خیلی مهم بود، ولی برای شهروندان، اصلاً اهمیت چندانی نداشت. همیشه تحت تأثیر این اتفاقات، اکنون که اختیار همه ما دست تو است، لطفاً، ما هستیم که مردم میگویند، البته در واقع چندین سال طول کشید که این متصدی طی کند. مالیاتی ارشد، به صورت خودکار، افسر عالیرتبه بدل میشود و سرهنگ هم همان طور که میخواهیم، سنتها را میپذیرد. با این حال، در حالی که در میان زندگی میکند، بدون اینکه نسبت به موقعیت رسمی خود اضطرابی داشته باشد، با شهروندان عادی کاملاً متفاوت است. وقتی که نمایندهای از او درخواستی دارد، مانند دیوار جهان آن جا میایستد. پشت سرش چیزی نیست، ممکن است تصور کنی که صدایی میشنوی که... .