داستانهای انگلیسی - قرن 20م.
داستانهای انگلیسی - قرن 20م.
در داستان حاضر، "گری ویلسون" که پسری است پانزده ساله، و مردمآزار، پس از مرگ شوهرش مادرش ـ "ادوراد ویلسون" ـ که در یک بانک محلی، صندوقدار بود، به همراه مادرش، به منزل مادربزرگ در روستای "مسافولک" ـ در انگلستان ـ میروند. مادربزرگ با مشاهدهی "گری"، از تفاوت میان روستا و شهر، سخن به میان میآورد. این که در روستا، زمان به سرعت میگذرد، نیز این که میتوان تاثیر جادو را در مناطق روستایی، حس کرد و....