داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
«آي سونا» برای تعمیر نعل اسبش به همراه «جانگلدي» پسرعمهاش به نزد «شير طاغن» میروند. در راه بازگشت به مزرعه عمویش «ساتليق باي» میروند تا کمی هندوانه و خربزه بگیرند. ساتلیق بای در حال کشاورزی دوستش «تاتيان شرد» را میبیند. تاتیان، اسلحهای را بهعنوان هدیه به ساتلیق بای میدهد، اما او نمیپذیرد؛ چراکه در گذشته در هنگام شکار با صحنهای روبهرو شده که او را بسیار متأثر کرده است؛ ساتلیق بای معتقد است تا زمین هست، آب هست، باران هست و ... درختان میوه میدهند نباید زندگی حیوانات را تباه ساخت و... .