وضعیت حال حاضر ترجمه را در کشور نسبت به گذشته چگونه ارزیابی میکنید؟ اگر ترجمه را در معنایی عام به کار ببریم و به ترجمه مکتوب خلاصه نکنیم یعنی هر نوع تاثیرپذیری فرهنگی، اجتماعی، آموزشی و ادبی از جامعه غیرخودی را ترجمه بدانیم، در این صورت وضعیت ترجمه در حال حاضر در ایران بسیار عالی است. ما از تمامی مجاری رسانهای ممکن، در معرض ترجمه هستیم، ترجمهای که رفتار و گفتار فرهنگی و اجتماعیمان را شکل میدهد و تبلیغات ضعیف داخلی هم نمیتواند از شدت ترجمه بکاهد. بله به این معنی ما داریم شب و روز یکسر ترجمه میکنیم؛ ولی اگر ترجمه را به ترجمه مکتوب خلاصه کنیم باید گفت که وضع ما تعریفی ندارد. برخی گمان میکنند که فرهنگ از راه ترجمه کتاب آسیب میبیند و لذا گلوی ترجمه را سفت چسبیدهاند. حال آنکه ترجمهای که با شمارگان هزار جلد منتشر میشود و در بین مشتی خواص میگردد چگونه میتواند به فرهنگ آسیب برساند؟ آنچه به فرهنگ آسیب میرساند این است که فرهنگ ما شب و روز لاینقطع در معرض فرهنگ غیرخودی است و همه قشرها از این مواجهه نابرابر آسیب میبینند و تنها عاملی که میتواند در این رویارویی ما را از آسیب مصون بدارد فرزانگی است که با خواندن کتاب تحقق مییابد. خلاصه اینکه سر گشاد فرهنگ را باز نگه داشتهایم و گلوی تنگ آن را چسبیدهایم و آنچنان فشار میدهیم که عن قریب است که خفه بشود. این است وضع ترجمه به خصوص ترجمه ادبی در ایران در حال حاضر. انتخاب آثار برای ترجمه چگونه صورت میگیرد؟ از نظر شما آیا اساسا ضرورتی برای ترجمه برخی آثار وجود دارد؟ آیا نیاز به فرایند مشخصی برای انتخاب آثار خارجی جهت ترجمه احساس میشود؟ در ایران از دیرباز عمدتا مترجمان بودهاند که کتاب را برای ترجمه انتخاب میکردند. از آنجا که در ایران قانون حق مولف وجود ندارد، مترجمان هرکتابی را که میپسندیدند ترجمه میکردند. انتخاب کتاب به تعبیر یکی از صاحبنظران نوعی خوشهچینی بوده است. به عبارت دیگر مترجمان ما به غیر از مسوولیت ترجمه کتاب، مسوول انتخاب کتاب هم بودهاند و این مسوولیتی بوده که جامعه بر دوش آنها گذاشته و یا آنها خود برای خود قایل بودهاند. این کار یک حسن دارد و آن اینکه مترجم کتابی را که دوست دارد ترجمه میکند نه کتابی را که ناشر به او سفارش داده است. اما اشکال کار این است که برخی کتابها که ضرورت یا اهمیتی ندارند هم ترجمه میشوند و در عوض کتابهایی که ضرورت یا اهمیت دارند مغفول میمانند. تا زمانیکه ما تابع قانون حق مولف نشویم بعید میدانم که وضعیت تغییر کند. البته در دو دهه اخیر نقش مترجمان در انتخاب کتاب کمرنگتر و نقش ناشران پررنگتر شده است. درست هم همین است که ناشران ما دانش تخصصی خود را بالا ببرند و خود انتخابگر کتابهایی باشند که چاپ میکنند. در این صورت میتوان امیدوار بود که انتخابها اصولیتر باشد. کیفیت ترجمه آثار ادبی را چگونه ارزیابی میکنید؟ از سوی دیگر، آیا ترجمه آثار علوم انسانی و اجتماعی یا حتی علوم طبیعی و کاربردی از کیفیت قابل قبولی برخوردارند؟ به این پرسش پاسخ مثبت یا منفی نمیدهم ولی نکتهای که مایلم بگویم این است که در ایران اصولا تعریفی که از ترجمه نزد مترجمان و خوانندگان و ناشران وجود دارد تعریفی نیست که ما را به ترجمههایی به قول شما با کیفیت قابل قبول برساند. در سالهای اخیر من به تعریفی از ترجمه رسیدهام که فکر میکنم برای وضعیت فرهنگی و آموزشی کشور مناسبتر باشد و آن این است که ترجمه چون برای خوانندهای متفاوت از خواننده متن اصلی نوشته میشود و احیانا قرار است کارکردی متفاوت داشته باشد باید متنی مستقل از متن اصلی تعریف شود، متنی که مسوولیت آن از حیث درست بودن و مفید بودن با مترجم است. متاسفانه ترجمههای زیادی به بازار میآید که اولا انتخاب کتاب انتخاب درستی نبوده، ثانیا ترجمه زبانی غلط، نامفهوم و پردستانداز دارد. معلوم است که مترجم جسم کتاب را به فارسی منتقل کرده و روح آن را بازسازی نکرده است. این طرز ترجمه ماشینوار که از سر بیمسوولیتی صورت میگیرد البته بسیار سادهتر است. مترجمی که بخواهد با احساس مسوولیت فرهنگی و آموزشی متنی را بازسازی کند و آن را چنان بنویسد که انگار به زبان فارسی تالیف شده، هم باید بر موضوع کتاب تسلط عالمانه داشته باشد و هم باید وقت بیشتری صرف کند و رنج بیشتری ببرد. تا زمانی که نگاهمان و انتظارمان را از ترجمه تغییر ندهیم از شر ترجمههای بد در امان نخواهیم بود. متاسفانه یکی از کمبودهای جامعه ما نبود نقد در زمینه ترجمه به ویژه در حوزه علوم و دانش است. هر چند در حوزه ادبیات کمابیش این جریان نقد را میبینیم، اما چرا نقد ترجمه در جامعه ما نهادینه نشده است؟ پاسخ به این پرسش را خودتان دادید. فقدان نقد ترجمه به دلیل فقدان نقد در سایر زمینههاست. نقد ترجمه مثل هرنوع نقد دیگر به خصوص نقد سیاسی، فعالیتی دموکراتیک است که فقط در جامعهای دموکراتیک تحقق مییابد. البتهگاه آدم به مواردی از نقد ترجمه برمیخورد اما این موارد یا استثنا هستند یا به آفت حب و بغض گرفتارند. پرسش آخر در رابطه با ترجمه معکوس است. برخی از سازمانها و نهادهای دولتی و نیمهدولتی یا حتی خصوصی ترجمه آثار فارسی به زبانهای دیگر را برای معرفی آثار کشور در دستور کار دارند. کیفیت این آثار را چگونه ارزیابی میکنید؟ چنین کاری اساسا ضرورت دارد؟ برخی نهادهای فرهنگی کشور از ابتدای انقلاب تابهحال به قول شما به ترجمه معکوس مشغولند. باید از آنها پرسید که از این همه سال ترجمه معکوس چه تجربهای کسب کردهاند. به نظر من کتابی در سطح جهان شانس مطرح شدن پیدا میکند که با استانداردهای جهانی نوشته شده باشد و مخاطبی در سطح جهان داشته باشد و ناشری معروف آن را نشر و توزیع کرده باشد و بالاخره زبان ترجمه آن زبانی کاملا استاندارد باشد. چنین استانداردی معمولا با استفاده از مترجمان برجسته اهل زبان مقصد به دست میآید و بالاخره اگر من تشخیص بدهم این کتاب برای توزیع در سطح جهان مناسب است هیچ تضمینی نیست که تشخیص من درست باشد. مرجعی که کتابی را برای ترجمه و توزیع در سطح جهان انتخاب میکند باید صلاحیت این کار را داشته باشد.