چهارمین مجلس شعرخوانی «به آیین آسمان» با عنوان «اوخشاما آخشامی» در حسینیه اعظم زنجان برگزار شد.
به گزارش روابط عمومی خانه کتاب و ادبیات ایران، چهارمین مجلس شعرخوانی «به آیین آسمان» با عنوان «اوخشاما آخشامی» (غروب مویه) روز سهشنبه بیستوپنجم مردادماه ۱۴۰۱ با حضور امرالله حسنی (مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان زنجان)، جمعی از شاعران کشوری و استانی و آحاد مردم، از سوی خانه کتاب و ادبیات ایران، با حمايت معاونت امور فرهنگي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و همكاری اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان و حسینیه اعظم زنجان برگزار شد. پیش از این، مجالس اول، دوم و سوم «به آیین آسمان» در شهرهای قم، مشهد مقدس و اصفهان برگزار شده بود.
در این آیین، استادان و شاعرانی از چند استان، شامل آقایان ولیالله کلامی، بهروز منزوی، قربان ولیئی، علی حنیفه، هادی وحیدی و علی کریمی از زنجان، قادر ایمانزاده از اردبیل، صالح سجادی از آذربایجان شرقی، محمود حبیبیکسبی و محمدرضا طهماسبی از تهران، محسن ناصحی از اصفهان و خانم شکرانه عالم از آذربایجان شرقی شعر خواندند و از مؤلفان کتاب «بیز بئله آغلاردیق» نیز تقدیر شد. اجرای این آیین، بر عهده استاد ناصر فیض بود.

در طلیعه برنامه، استاد ولیالله کلامی، شعر ترکی زیر را خواند:
تانیمورسان منی سن، من سنی اما تانورام
ورموسان قلبمه چوخ زخم زبان چوللرده
بله معلوم اولی ثولدورماقیما حاضرسن
چون گورورسن الیمی یوخدی دوتان چوللرده
او شیرین سوزلر اوتاندردی رفیق زجری
آغلادی کینه لی دشمن اوجادان چوللرده
زجر بی عاطفه نین قمچی الندن دوشدی
گیندی ببر لحظه کدورت ارادان چوللرده
فرصتی قویمادی گیتسون هدره نازلی بالا
گوردی سوز گوهرینی واردی آلان چوللرده
ببر تقاضاده واریمدور دیدی سندن یازجر
دیمورم ویر منه منزل نه مکان چوللرده
آغلاسا هر قیز اگر همه می ورما منی ور
ثولمه عمم حالیما یوخدی یانان چوللرده
زینبین راز و نیازی ایلدی زجری جری
غیضیله میندی آتین نعرهکنان چوللرده
نعره سیندن هامی بلدی عصبانیتینی
ثولدورم تاپسا او مظلومی هر آن چوللرده
اودی خولی اونا بیر شخصیده همرا ایلدی
ایتمیه بلکه بو سوداده زیان چوللرده...
استاد ولیالله کلامی در ادامه، شعرهای زیر را قرائت کرد:
نکنم تکیه به کس، هست امیدم به حسین
منتسب کرده مرا موی سفیدم به حسین
بر در دوست ز هر کوی میانبر راهیست
من ز دربار حسینیه رسیدم به حسین
***
ناپاک قطرهام که پی آب کُر روم
شرمنده از گناه، به دنبال حر روم
آموختم ز حُر که به دربار اهل بیت
با دست خالی آیم و با دست پُر روم

قربان ولیئی، شاعر شناختهشده کشور و عضو هیأت علمی دانشکده ادبیات دانشگاه زنجان، اشعار زیر را خواند:
هرگز سپهر مثل تو ماهی نداشته
خورشید چون تو پشت و پناهی نداشته
سلطان عاشقان جهان، فاتحالقلوب!
پیش از تو عشق بوده، سپاهی نداشته
از جلوهء جمال الهی چه دیده است
آن رهروی که در تو نگاهی نداشته؟
در حیرت است از طیَرَان تو جبرئیل
پروازهای نامتناهی نداشته
سالار شیخ و شاب! طریقت خود تویی
هرکس رسیده، غیر تو راهی نداشته
آه است اسم اعظم و آهی تو، آه آه
اینگونه جانگداز کس آهی نداشته
ماییم و نور حُسن فناناپذیر تو
هرگز سپهر مثل تو ماهی نداشته
***
ماه است و آفتابیام از مهربانیاش
صد کهکشان فدای دل آسمانیاش
بیدست میخروشد و دریا کنار اوست
ای عشق آتشین، به کجا میکشانیاش؟
این چه پیادهایست خدایا!؟ سوارهها
ماتاند از جلال رخ ارغوانیاش
دست از حیات شست که آب حیات شد
این خاک مرده، زنده شد از جانفشانیاش
از خود عبور کرد و نوشتند رودها
با اضطراب، چشمهای از پهلوانیاش
از خود عبور کرد و درختان قلم شدند
در اشتیاق دمزدن از زندگانیاش
از خود عبور کرد و ملائک رقم زدند
با خون و اشک، اندکی از بیکرانیاش
از خود عبور کرد و شنیدند بادها
از سمت سروهای پریشان، نشانیاش
تیر از کمان جدا شد و بر خاک، خون نوشت:
این چرخ پیر، شرم نکرد از جوانیاش!
باران گرفت باز و پس از گریه، دیدنیست
در چشم من، تجلّی رنگینکمانیاش
چشم مرا به چهرهی خورشیدیاش گشود
ماه است و آفتابیام از مهربانیاش

قادر ایمانزاده از اردبیل، در این آیین، شعر زیر را خواند:
سرنیزده گوروندیکی بیر قانلی آفتاب
زینب او آفتاب باخوب ایلدی خطاب
پرده چکوب ندندی حسین قان دوداقوه
قان یوخ دوزبدی جانلاری جانان دوداقوه
الدن گئدور قراری پریشان رقیمون
هر دم دوشور نگاهی پریشان دوداقوه
بیلمم ندندی داش آتانون چوخدی کوفه ده
شاید ده اتهام اولا قرآن دوداقوه
ای یوسف مدینه اولوب جرم حسنوه
خولی تنوری بیر گئجه زندان دوداقوه
بی رحمیمیش کئچن گئجه کی میزبان لارون
کول، گول یرینده ایلشیب عطشان دوداقوه
ای دردمین دواسی اگیل نیزه اوسته قیل
بیر بوسه ایله زینبی مهمان دوداقوه
اولموش تداعی کوفه ده اول زنگ و عطریدن
مهماندی گول یاناقوه ریحان دوداقوه
تسبیحیون شیرین لیگینین اجر و مزدینه
شکر گویوبدی خالق سبحان دوداقوه
قرآن تلاوت ایله حسین جان داریخمیشام
شایسته دور تلاوت قرآن دوداقوه
شکر کیمین تلاوتووین وار حلاوتی
نی رشک ائدر نوایه، نیستان دوداقوه
حاشا چیخار یادومنان اودم چیخدی سینووه
شمر لئین کی چاتوموشدی جان دوداقوه
سن سیز نه زندگی سنه همیشه آغلارام
یانام بو درده اولمادی درمان دوداقوه
ای کاش عدو وریدی باشو تاویرام، ورم
شانه او آغ محاسن، سامان دوداقوه
کوفه قوتاردی اولدی خرابه مکان منه
اولموب گینه توجه شایان دوداقوه
بوسه وروب دوداقلارووا چوب خیزران
قان تازه لندی، تاپدی کی جریان دوداقوه
شمر لئین کسنده باشون خنجر آغلادی
حیرتده قالدی شمر اوزی خندان دوداقوه
راهب باشو یوواندا کلیسا لر آغلادی
مسجد ده طعنه وردی مسلمان دوداقوه
جبریل انوب زیارت ادوبدیر دوداقلارو
ممنون اولوب فرشتهی منان دوداقوه
گودن ملکلر ائندی سنه سجده ائلسون
یئردن داش آتدی امت نادان دوداقوه
توهین ادوبدی یئرده سنه اوز رعیتون
گوده عزا توتوب ولی سلطان دوداقوه
شیخ الشیوخ کوفه مجاز ائتدی قتلووی
نصرانی تاپدی دیریده ایمان دوداقوه
تفسیر ائدن دوز ایلسه بیشاعبه چاتار
شأن نزول سورهی رحمان دوداقوه
بحرینه لبلرونده خروش ائلیینده قان
نسبت تاپوبدی لؤلؤ و مرجان دوداقوه
قرآن کیمین عطا ائلدون اسم اعظمی
تا استخاره آشدی سلیمان دوداقوه
ذبحن عظیمیسن سنه هاردان چاتار خلیل
مین اسمعیلی گر ائده قربان دوداقوه
قیتردی اسمعیلی منادن بگنمدی
عاشق اولوب سنون ولی یزدان دوداقوه
سنسن حضور یاریده مصداق یرزقون
رزاق آچوبدی سفرهی احسان دوداقوه
برداً سلامی جاری ائدوب قانلی لبلرون
سوز عطش گوروندی گلستان دوداقوه
بیواسطه تکلم ائده حقیلن کلیم
حاجت تاپوبدی لاجرم عطشان دوداقوه
چاه زنخده شوقیله هر دم دوشور دخیل
حسنون گداسی یوسف کنعان دوداقوه
نوح نبی دیوبدی سنه نوحه آغلیوب
آدم اولوبدی شوقیله گریان دوداقوه
شطرنج ئیده رخ به رخ اولدون وزیری سیز
مات اولدی شه او چهریه حیران دوداقوه
قدرین عرب جماعتی بیلموب او صورتین
هندو یانوبدی خالووه خاقان دوداقوه
آدم ابوالبشر کی بهانیدی سجدیه
منظور حق دی گوز تیکه انسان دوداقوه
روز ازل چکیلدی سنون نقشه قتلووه
اول گونکی سجده اتمدی شیطان دوداقوه
اول باشه ال رقیه ده تاپدی خرابه ده
عرض اتدی واردی شِکوَم و شان شان دوداقوه
بیر بوسه مشکل اولدی منه ال تاپامّدیم
ال تاپدی خیزران ولی آسان دوداقوه
میدانه آج سوسوز بابا گئدون خیامودن
بیلمم سو دگدی، دگمدی یانان دوداقوه
افطار ادوب سن ایندی بابا خیزرانیلن
قسمت اولوبدی نان یئرینه قان دوداقوه
بیر بوسه آی بابا منه اکبر یرونده ور
تقدیم ائدوم بها سینه تا جان دوداقوه
بیر بوسه آلدی چاتدی ره عشقی آخره
دوشدی رقیه بیر یئره، اول باش دا بیر یئره

شکرانه عالم از دیگر شاعرانی بود که در این آیین شعر ترکی خواند:
قیرخ گونو نه چکدین؟ نه دئییم زینب!
کربلا چول قالسین، سن اینجیمیسن
سسینه یارالی قارداشین سس دیر
زیارتنامه دن گئیسه ده کفن
اوزوم یوخ سن ایله اوزه -اوزه چیخام
کوفه ده خافاخاف تاسوعالاشدین
یئل اسدی خیمه لر یئله سورولدو
بیر گونده بیر عومور عاشورالاشدین
قیرخ گونون، قیرخ ایلین کیمسه سیزلیی
سنده کی اورگه، اورگیم قوربان
علمدار اللری گوز یاشین سیلسین
حسینه باخیشین ساتاسشین بیر آن
ساچینی آغ هوردون قارا گونلرده
رقیه «بس بابام هاردا»؟ دئینده
داغ تکی دایاندین، قارداش سیز باجی
نه چکدین خطبه نی ایراد ائدنده
عاشورا گئجه سی سسه چئوریلین!
قارقیشا دونموشم، کینه دونموشم
کربلا چول قالیسن سن اینجیمیسن

محسن ناصحی از اصفهان، اشعار زیر را با لحنی حماسی و تاثیرگذار قرائت کرد:
منت خدای را که بصیر است و هم علیم
منت خدای را که خبیر است و هم حکیم
از روز اولم به نجف آشنا نمود
گفتا قدم گذار در این راه مستقیم
گفتم چقدر فاصله تا عرش مانده است؟
گفت از نجف، پیاده، حدوداً سه روز و نیم
غفران من نصیب کسانی که زائرند
هستند در شفاعت خاصان من سهیم
خسران عالم است یقیناً مقدّرش
هر کس نرفت کرببلا و نشد مقیم
آدم نه سیب خورد نه گندم فقط شنید
با بوی سیب میوزد از کربلا نسیم
قید بهشت را زد و آمد به کربلا
تا زائر حسین بخوانندش از قدیم
تا بر حسین نوحه نخواند و نریخت اشک
عیسی نشد پیمبر و موسی نشد کلیم
***
قصیده بود و غزل، انتخاب شد با هم
دوتا لهوف، دو مقتل، کتاب شد با هم
چه آتشیست محبت؟ همین که شعله گرفت
دو دل ز فرط حرارت، کباب شد با هم
دو دل که نه! دو گل سرخ، غرق خون از غم
که وقت غارت صحرا گلاب شد با هم
دو تشنهلب به تماشا، اگرچه آب نبود!
به یک نگاه دل هر دو آب شد با هم
پسر اجازه گرفت و پدر اجازه که داد
سوال رفتن و ماندن جواب شد با هم
ستون قامت بابا و خانهی لیلا
علی که رفت به میدان، خراب شد با هم
شکستن پدر و کشتن پسر یکجا
بنا نبود و در این دشت، باب شد با هم
اگرچه اکبر و لیلا یکییکی، بیهم
فراق اصغر و داغ رباب، شد با هم
نصیب قلب شهیدان جداجدا شمشیر
نصیب دست اسیران طناب شد با هم
تمام کرببلا یک طرف، امان از شام
که آیه خواندن و بزم شراب، شد با هم
***
از صدایش تن بی جان تو جان پیدا کرد
پیکر بیرمقت باز توان پیدا کرد
زینب است این که پر از نالهی یابنالزهراست
قلبت از ضجّهی زینب ضربان پیدا کرد
ایستادی که ببینند هنوزت جان هست
مرحبا! خیمه همین قدر امان پیدا کرد
ایستادی که بفهمانیمان عزت را
گرچه باشد ته گودال، توان پیدا کرد
آه از مرثیهخوانی که نفهمید تو را
ولی از برکت این واقعه نان پیدا کرد

هادی وحیدی اشعار زیر را خواند:
سن ای پیکان زهرآگین، دل زهرانی یاندردون
اولوبدی هفت بحر آتشفشان، دریانی یاندردون
اورگیمدن دگنده عالم بالانی یاندردون
دل عرش خدایه اولموسان گویا فرو ای اوخ
قالوب بیر آیری احواله بوگون قلب حیات ای اوخ
یانار احوالیمه افلاک، آغلار کاینات ای اوخ
آچیلدی سینم اوستوندن نجه بیر گور قنات ای اوخ
آخار صحرایه قانیم یاره لردن سو به سو ای اوخ
*****
ای آسمان گریسته خون در رثای تو
روحالامین به سر زده در ماجرای تو
آتش زده غم تو دل آفتاب را
دارند میبرند اسیری رباب را!؟
ما خود اسیر آن سر بالای نیزه ایم
مجذوب کرده است به خود ماهتاب را
دور یاره لی بوغازدان اذان ویر، یارالی جان!
سرنیزه دن مسیری نشان ویر، یارالی جان!

محمدرضا طهماسبی از دیگر شاعران حاضر در این آیین، شعر زیر را خواند:
عشقت چه آتشی زده بر جان ما حسین
ماییم و آستان رفیع تو یا حسین
پرسید حق ز ما چو «الست بربکم»
گفتیم در ادامهی «قالوا بلی»، «حسین»
دشت بلا به سوی تو گشتهست رهسپار
طشت طلا به بوی تو شد مبتلا حسین
آوارهام ببند در این بیت پای من
بیچارهام بگیر تو دست مرا حسین
تنها نه غم که با همه دنیا غریبه شد
هر کس که گشت با غم تو آشنا، حسین
پای برهنه، پای به ره نه دلا! بیا
چیزی نمانده فاصلهای از تو تا حسین
تا سینه چلچراغ حسینیه شد، نمود
دارالعزا به معجزه دارالشفا حسین
ای ریسمان آمده زان سوی حسین
ای کشتی نجات و چراغ هُدی! حسین!
نام تو را چه آمده از نامههای ما؟
وجه تو را چه رفته به وجهالثری حسین؟
ششماهه، خون، سهشعبه، عطش، آتش، آفتاب
عباس، مشک، علقمه، تف، کربلا، حسین
ای سبحهی مقطعالاعضا که بر زمین
جوشیده خون سرخ تو از هر کجا حسین
سرّی مگوست این سر بر نیزه روضهخوان
این راز سر به مُهر شده برملا، حسین
از ره رسید و سر به سر نیزهها گذشت
داغ تو ماند بر دل سرنیزهها حسین!
ای جاودان حماسهی زیبایی و شکوه
ای داغ بیکران، غم بیانتها! حسین
ما شاعران ز سکهی تو محتشم شدیم
ای بس گدا که پادشهی کرده با حسین
«خورشید آسمان و زمین! نور مشرقین!»
«پروردهی کنار رسول خدا، حسین»
علی کریمی، شعر زیر را خواند:
زامان آخدي،
شهَرين کؤلگه سي ساللاندي،
سورا ...
سايريشان گوللر ايلن
اؤرتويو خاللاندي،
سورا ...
شهَر
اؤز قوردوغو آل- قورقويا آللاندي،
سورا ...
شهَرين چيخدي ياديندان آدي
ایلــک آخشام ايکن
شهَر اؤرتوب باشيني
يوخلادي ایلــک آخشام ايکن
کوچه لر قالدي،
زامان قالدي
و يالقوز بير ايشيق
تپه دن ديرناغا
باتميش قانا
بوم- بوز بير ايشيق
بير توکنمز گئجه باغريندا
بير اولدوز،
بير ايشيق
تورپاغين آتدي داشين،
عرشه قاريشماقدا ايدي
يولدا گلمکده اولان "یار"لا
دانيشماقدا ايدي
آي اوزاقدان گله ن عطرييله
مني مست ائلييه ن
آل قانين قوينونا دوشموش بده ني
مست ائلييه ن
آي ساريلميش منه قيرميز کفـَني
مست ائلييه ن
عطرين
هر لحظه ياخينلاشمادا
عالي چاغيما
خوش گليرسن
بو بوتؤي روحلو
خيالي چاغيما
آي چکن گؤي،
آدي نين نقشيني
اؤز پرده سينه
لاهوتون
يولداش اولان
لاپ داريخان لحظه سينه
آي أنن تورپاغا،
سس وئرمه يه
اينسان سسينه
خوش گليرسن
چاغيمين
موتلو مکانسيز يئرينه
يئلکن آچميش يوروين چاغدا
زامانسيز يئرينه
گلگيلن!
گلمه یيوه
بير أل- ألک دير بورادا
دام- دووار باخچادي،
گول دور،
کپه نک دير بورادا
سني قنشرليیه جک منظره،
تک دير بورادا
دئميشم خورمالارا،
يولدا خبردار دورالار
لالالار،
آدديم- آرا
قيرميزي بايراق وورالار
بوردا تاپشيرميشام
اولدوزباشي
گؤيدن أله نه
قوشونويلان
شهَرين کؤکسونه
قات- قات دؤشه نه
دئميشم
شهــری گونش لنديره لر
سن گله نه
سؤز وئريبلر
دئیيلن أمري يوبانديرمیيالار
سن گله ن چاغدا
مني سندن اوتانديرمیيالار
لالا قانلان بزه نيب،
گون باتانا بنزه ييرم
آخشامين
آل دؤشه یینده ياتانا بنزه ييرم
قارا يئردن قوپوب
عرشه چاتانا بنزه ييرم
چات ها چات لحظه لريمده
نفـَسين گؤزلویورم
قولاغيم سسده،
گؤزوم يولدا،
سسين گؤزلویورم
بو شهَر،
گؤيده گزيب
يئرلره ساي سالماق ايچين
اؤلمه ميشدن،
أبَدي ليک سنـَدين آلماق ايچين
يارانيشدان دا اويانراقلارا
أل چالماق ايچين
منه
اؤز داملاري نين
لاپ اوجاسين وئردي،
حوسئين!
بو شهَر
گئتمه يه مئعراجه
بتَر يئردي،
حوسئين!
دام، نه دام!
أينيمه
گؤي تاخديم
اونون اوجباتينا
گونشين
آرديناجان آخديم
اونون اوجباتينا
سن گله ن يوللارا دا باخديم
اونون اوجباتينا
اورا گؤستردي منه
عؤمرون
أجل چاتمازيني
اوردا من فتح ائله ديم
وارليغين
أل چاتمازيني
اورادان
هر نه گؤروب،
هرنه له ييرديم اؤزومو
دؤشوروردوم،
سورا
باشدان
أله ييرديم اؤزومو
من اؤزوم
آز- چوخ ائله
سيلکه له ييرديم اؤزومو
بير طره فدن ده
يوزوندن دوواغين آتدي قمه
ايلديريم تک شاخيب
أنداميمي لاخلاتدي قمه
قمه، بوينومدان اؤپوب- اؤپمه ميش؛
اومموش ساياغي
باشيم
أينيمدن اوسانميش
و
يورولموش ساياغي-
مندن اوز دؤنده ريب،
آردييجا
آناش قوش ساياغي-
سسيوين عطري گله ن سَمته
هؤيول قاشدي باشيم
اوندا بيلديم سنه عاييددي،
بتَر "باشـ"ـدي باشيم
بوينومون قوپدوغو يئردن
سپه لنديم کوچه يه
سونرا دا
- سندن ايراق-
گوپبه دن
أنديم کوچه يه
نئجه أنمک!؟
کوره یيمدن
ايته لنديم کوچه يه
ايته لنديم؛
کوچه
اؤز دار قوجاغين آچدي منه
أل، أتک
"داشـ"ـلا دولو
حيرصلي شهَر
قاچدي منه
کيمسه بيلمزدي
کوچه
عشقي بو بويدا دوشونه
آنا میثلی
ساریلا
سیینه سینه دوشموشونه
نئچه يول
ديرسه یيمي،
بؤيرومو
وئرديم دؤشونه
ايسته ديم قالخام؛
أليمدن ياپيشيب
ييخدي مني
داشلي قوينوندا
اؤز ائولادي کيمين
سيخدي مني
علی حنیفه در اجرایی کوتاه اما تاثیرگذار، بخشی از شعر زیر را خواند:
حضرت زینب سلامالله علیها
نوهی نیّر اعظم ثمر نبأالعظیم
رایحه خاک قدومینن آلار روح نسیم
جبل الراسخ اولوب ذره جه وقرینده سهیم
دختر ارشد تکبیره الاحرام و قیام
تا قیامت بونا مدیونیدی اون ایکی امام
قرهی باصرهی شمس ولایت زینب
عشقی ئوز عشقینه بی حد و نهایت زینب
افق شامیده خورشید هدایت زینب
شامه بیر قافله خورشید آپاریب ماه آپاریب
اشهد ان علی ولی الله آپاریب
گورسدن نور یولون عشاقا بیر خطبه سیدی
نه سخنور! که برابر داغا بیر خطبه سیدی
پوزهی کفری یاخان تپراقا بیر خطبه سیدی
هر وغاده اسدالله کیمی غالبدی
لحظه به لحظه علیبنابیطالبدی
کربلانی ائلین کربوبلا زینبدی
قطره به قطره آخان خون خدا زینبدی
عشق مبهوت قالیب عشقیدی یا زینبدی
جان زهراده کی ایمانه دیللر زینب
عشقیدن لب به لب انسانه دییلر زینب
آناسی زوجهی قرآن آناسی زوجهی دین
آناسی همسر کعبه آناسی کفو یقین
آناسی علت ایجاد سماوات و زمین
جوهر نوریله مرقوم گرک مطلب اولا
ائله بیر فاطمه دن بیله گرگ زینب اولا
آتاسی سر خدا دور نه خدادور نه بشر
ئورگدوب جیرییله عرشیده ویرسون نجه پر
آتاسیندان یرین اوسته نه گلوبدور نه گلر
اوجالان کعبه دن افلاکه اذانین، قیزیدی
پیشوای قدر روز جزانین قیزیدی
بیر جهاندور که سالیب باشینه معجر زینب
آیه به آیه مضامین پیمبر زینب
خلقا و خلقا ایاقدان باشا حیدر زینب
گوردولر کوفیه پیغمبر مختار گلوب
خیبری لر دیدیلر حیدر کرار گلوب
آند اولا لیل نمازینده کی حال شعفه
آند اولا کعبهی افلاکنشینان، نجفه
آند اولا خط حسین بن علی ده، هدفه
لشگر حقده فتحنا یوخودو زینب سیز
آددا اسلامیدن حتی یوخودو زینب سیز

محمود حبیبیکسبی از دیگر شاعران حاضر در این آیین، به خواندن یک شعر اکتفا کرد؛ شعری که مورد استقبال شنوندگان قرار گرفت:
شنیدم از لب باد صبا حسینحسین
نوای ما، دم ما، شور ما، حسینحسین
محرم آمده و گوش جان که بسپاری
شنیده میشود از هرکجا حسینحسین
محرم آمده قد قامت العزا بشنو
بخوان به مأذنه: حیّ علی حسینحسین
کتیبه، سینهزن و باد، نوحهخوان شده است
نوای زمزمهی طبلها حسینحسین
ز عرش پیرهنی خونچکان شد آویزان
چکیده در همه عرش خدا حسینحسین
ملک نشانی خون خدا گرفت ز خاک
صدا بلند شد از کربلا: حسین! حسین!
یکی شدند سیاه و سپید در بزمش
دلیل وحدت شاه و گدا، حسینحسین
همه اهالی یک ملتاند سینهزنان
سرود ملی اهل عزا: حسینحسین
علیعلیست اگر ذکر شور و مستی ما
شده دم غم ما ذکر یا حسین، حسین
عجب غمیست به نامش! هر آن که گفت، بسوخت
که کرده یکسره آتش به پا، حسینحسین
گذشت عمر به زیر کتیبههای غمش
هزار شکر شدم پیر با حسینحسین
لبم به ذکر دگر وا نمیشود، چه کنم؟
شدهست با لب من آشنا حسینحسین
ز لطف اوست کزو نام میبرم، ور نه
من خراب کجا و کجا حسینحسین؟
گریست دیدهی ناپاک من هم از داغش
از آن که زنده کند مرده را حسینحسین
خوشا به بزم عزایش که یکصدا گویند
از ابتدا همه تا انتها حسینحسین

صالح سجادی، یکی از مؤلفان کتاب «بیز بئله آغلاردیق» پس از آیین تقدیر، شعر زیر را نیز خواند:
هر ایل محرم بیزده بیر یانقین، یاواشدان باشلانار
دوشمز قورو هیزملارا، بیر داملا یاشدان باشلانار
هر ایل بو گونلر بیر هارای یاتمیشلارین چُرتون پوزار
«هَل مِن...» سسی نیزه باشیندا قانلی باشدان، باشلانار
سال داشلاری جینگیلدهدر، اول سس کی قاریلر دئیر
قرآندا زلزال سورهسی بو ارتعاشدان باشلانار
هر ایل باشین بیر خط چکر حقّیله باطل سرحدی
سونرا یاریم قالمیش ساواش بیر ده تازاشدان باشلانار
صلح ایله اولماز حق اعاده قارداشین تایید ائدیب
دوغرو عدالت چارهسیز دوزگون ساواشدان باشلانار
توحید ابراهیمه بُت سیندیرمادان باشلانسا دا
سن تک موحدلر جهادی، بتتراشدان باشلانار
قوچ یوللاماز، باخماز بویا، سورماز یاشین، «ذبح عظیم»
گاه آلتی آی، گاه ییرمی یاش، گاه اَللی یاشدان باشلانار
بیر غمزهدن حیّ اولسا کل شَیئ سن اوخدان سوروش**
ائتسین اشارت کی او غمزه هانسی قاشدان باشلانار
دؤورَنده هرکس دوغرانار، آللاهه بیر خنجر قالار
کثرت او باشدان رفع اولوب، وحدت بو باشدان باشلانار
ایندی بو گودال ایچره باشسیز، قول- قانادسیز، کیم بیلیر
بیر عنقاسان کی قورتولوش معراجی داشدان باشلانار
هر ایل مجاهد سسلهیَر «هَل مِن...» سسین بیزلرده ده
مین بیر بهانه غسلدن، ایشدن، معاشدان باشلانار
شهر ایچره آشدان، خورمادان، احسان وئررلر، منده ده
بیر کاسه سو غمنامهسی بیر کاسه آشدان باشلانار

سپس بهروز منزوی در این آیین به شعرخوانی پرداخت:
فقط نه تفّ لبت آفتاب را میسوخت
که آتش عطشت، عطر آب را میسوخت
همین نه سوز اذان، جان آسمانها را
که دستهای تیمّم، تراب را میسوخت
فقط نه کام رقیه چو کوره میتابید
که شعلههای شقاوت، رباب را میسوخت
ز دست میشد ابالفضل و ماه میکاهید
مهی که تاب رخش، آفتاب را میسوخت
همین نه شیر جوانت که شیرخوارت نیز
شمار داغ حصاء و حساب را میسوخت
چو میجهاندی مرکب به تربت شهدا
لهیب پای شتابت، رکاب را میسوخت
همین نه امابیهای نازکآرا را
که سوز بیکسیات بوتراب را میسوخت
فقط تو ماندی و زینب که از همین حالا
شرارههای خطابش طناب را میسوخت
میان خنجر و زنجیر شک نکردی از آنک
یقین حیدریات انتخاب را میسوخت
مجال قال غرابان نبود کربوبلا
که باد طیر تو بال عقاب را میسوخت
همه به مشغلهای گرم و تو به مشعلهای
که بین مومن و مامن حجاب را میسوخت
فقط نه دفتر شیعه که گر نبودی تو
حریق حادثه حتی کتاب را میسوخت
همیشه کفر نقابی ز دین به رخ میداشت
خدا به خون نه اگر آن نقاب را میسوخت

در فراز پایانی چهارمین مجلس شعرخوانی «به آیین آسمان» در زنجان، از گروه مولفان کتاب «بیز بئله آغلاردیق؛ مرجع سهمجلدی مرثیهسرایی در زبان ترکی) آقایان صالح سجادی، احمد رنجبری حیدرباغی و جعفر پوررضوی تقدیر شد.
