هشتمین مجلس از سلسلهبرنامههای «به آیین آسمان» با موضوع وحدت به مناسبت میلاد پیامبر اسلام (ص) و امام صادق (ع) با حضور جمعی از شاعران کشورمان در آذربایجان شرقی برگزار شد.
به گزارش روابط عمومی خانه کتاب و ادبیات ایران، مجلس هشتم از سلسلهبرنامههای «به آیین آسمان» با موضوع «وحدت»، به همت خانه کتاب و ادبیات ایران با حمایت معاونت امور فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و همکاری اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان آذربایجان شرقی با حضور و شعرخوانی حسین اسرافیلی، علیرضا قزوه، رضا اسماعیلی، مصطفی محدثی، مرتضی حیدری آلکثیر، محمد شکریفرد، رقیه هژبری، جعفر پوررضوی، محمدرضا بحری و امین شیخالاسلامی، با اجرای نادر سالک برگزار شد.

سیدقاسم ناظمی (مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی آذربایجانشرقی) در آغاز این آیین، به میهمانان و شاعران حاضر خیرمقدم گفت و سپس بخش شعرخوانی آغاز شد.

در ابتدای این آیین رضا اسماعیلی، شعر زیر را خواند:
تا آسمان ز ظهـر ظهور تــــــو مژده داد
چشم زمان ز بارش نور تـــــو مژده داد
جان زمين ز لمس حضور تـــو زنده شد
وقتي كه كــــاروان ز عبور تـو مژده داد
ظلمت پريد از لب بام جهان، عجــــــول
آيينه تــــا ز صبح صبور تــــو مژده داد
پشت تمــــام كنگـــرههاي ستم شكست
وقتي زمــــان ز تيغ جسور تو مژده داد
باران نوشت نام تـو را بـــــــر دل زمين
وقتــي كـه آسمان ز سطور تو مژده داد
آمد فـــــــرود بر دلِ مـــــا جبرئيل عشق
از سورهی فصيح حضور تـــو مژده داد
میمُردم از فرود فراقت، قسم به عشق!
شُكـــر خدا، خدا ز ظهور تــــو مژده داد

در ادامه رقیه هژبری نیز شعر زیر را خواند:
برای جهانم تو را آفریدم
تو را آسمانم! تو را آفریدم!
شبی که رسیدم به اوج خدایی
در آن لحظه جانم! تو را آفریدم
منی که ازل را سرشتم، همان وقت
ابد تا بمانم، تو را آفریدم
تو خورشید و ماهی، طلوع پگاهی
که نور عیانم تو را آفریدم
چراغان نمودم جهان را به نورت
از این شادمانم تو را آفریدم
به افلاک گفتم که دورت بگردند
نخ کهکشانم، تو را آفریدم
و هفت آسمان را به نام تو کردم
که باشی نشانم... تو را آفریدم
برای کسانی که گفتند: "یا رب
بده تو امانم" تو را آفریدم
محمد، و احمد، و محمود هستی
چه دیگر بخوانم؟ تو را آفریدم

شعر زیر نیز از سوی مصطفی محدثی خراسانی خوانده شد:
ما از غم دشوار تو آسان نگذشتیم
ماندیم براین عهد و ز پیمان نگذشتیم
سامان نگرفتیم در آیینه منصور
تا در ره تو از سرو سامان نگذشتیم
دربوته گرانداختمان گردش ایام
از مرتبه خون شهیدان نگذشتیم
جان بود که امکان گذرکردن ازآن بود
جان بود، گذشتیم، زجانان نگذشتیم
تردید نکردیم و درآشوب حوادث
ازهرچه گذشتیم، از ایران نگذشتیم
****
هرصبح شکوه سرمدی میبینم
هرشب نفخات احمدی میبینم
هستی چو بهار جوشش نام شماست
گلها همه را محمدی میبینم
****
خورشید اگر به مهر، تابنده شدهست
وزعطر بهار شهر، آکنده شدهست
تغییر نیامدهست در لیل و نهار
ذرات تو در جهان پراکنده شدهست
بخش بعدی این آیین، مدیحهسرایی حسن عبداللهیفرد بود.
جعفر پوررضوی، از دیگر شاعران حاضر در این آیین بود که شعر زیر را خواند:
اقرا غزل دییهنده یازیلدیم واراقلارا
سندن دولوب، سنیله داغیلدیم دوداقلارا
ایچدیم اولو اولان آدیوین آیه آیهسین
بیر جام گونش الیمده گولوردوم سازاقلارا
آچدیم سینهمده پنجرهنی تام سنه باخام
دولدو گونه باخان کیمی عطرین اتاقلارا
اکدیم ائویمده دان توخومون اولدو بیر آغاج
گولدون، چیچک دوزولدو قیزیلدان بوداقلارا
گلدین لیریک شعیرلری یازدین کیتابلارا
گلدین اینام آلاولاری سالدین اجاقلارا
قویالانمیش ایدی یئرده ایشیق، سنله سیچرادی
توپراقدان آلدین اولدوزو وئردین قوجاقلارا
بیر الده آی، بیر الده گونش، اقرأ بیر غزل
لازیم اولوب سنین شعیرین کار قولاقلارا
الکن دیلیمده بیر داها گل، گل، گل اول غزل
اقرأ باسم ربک یا حضرت الغزل

ابوالفضل حمامی مایان نیز در هشتمین برنامه «به آیین آسمان» دو شعر به زبانهای فارسی و ترکی خواند:
آری، دلیل خلقت عالم، محمد است
سرمنشأ نبوت آدم، محمد است
او که رهانده است جهان را ز مرگ و جهل
انفاس حی عیسی مریم، محمد است
آری، شبی تمامی دنیا به یک زبان
گفتند که پیمبر اعظم محمد است
پرسید مهربانی در باور تو کیست
پرسید چیست نامش و گفتم محمد است
آری محمد است که حاکم به قلبهاست
شأن نزول آیهی محکم، محمد است
او هم برای آن لب عطشان گریستهست
صاحبعزای ماه محرم، محمد است
شکری برای هر نفسی واجب است، اگر
آن بازدم محمد و این دم محمد است
******
گلسه سیزین آدیز نه نیاز دیر عطیرلره
بیز ده خؤشوق سیزی یازیریق بو سطیرلره
جنگ ائتمهسیز مگر کی ناحق گلسه مئیدانا
رأفتلیسیز جماعته، حتی اسیرلره
حتی دوعا اجابت اؤلونماز سیز اؤلماساز
بیز آدیزی همیشه گتیردیق نذیرلره
تبریز ده یم، من ارگ قیراغیندا بیر جوان
بیر گون اگر کی دوشسه یؤلوز بو مسیرلره...
من شاعیرم، سیزی یازیرام ، سیز باغیشلایین
بیر گون اگر کی من سیزی یازدیم شئعیرلره

مرتضی حیدری آلکثیر نیز شعر زیر را خواند:
«چه مبارک سحری بود» سرآمدشدنت
هيجان دو جهان، لال زبانزدشدنت
آيه درآيه بهتدريج به معراج برآ
به شب آتش زده، ازهفت فلک ردشدنت
تو به درياي ‹لك الحمد› تعلق داري
كمر جذر، شكست از خبر مَدشدنت
تو همان نور زمينآمدهی حق هستي
كه به فانوس دل افروخته بايد شدنت
زنده در گور شدنها به فدايت، اي عشق
اين قدر كشته ميارزد به محمد(ص)شدنت
دل مسلمانشدهی سیر الیاللهی تو
عقل سودازدهی راهیمقصدشدنت
پرِ جبريل اگر از شعشعهی سدره نسوخت
سوخت از جذبهی نزدیک به گنبد شدنت
نفسِ ريخته در سينهی صبحي و هنوز
دل خورشيد برآشفته از آمدـشدنت
سعي ابليس، به سرسختيات ايمان آورد
نرسيدهست به يك لحظه مرددشدنت
محمدامین شیخ الاسلامی نیز غزل زیر را به امام زمان(عج) تقدیم کرد:
مَضَی الزَّمانُ وَ قَلبی یَقولُ انَّک اتي
تو بغض ذکر "وَ عَجِّل" در آخر صلواتی
تو آرزوی پدر وقت ندبهی سحر او
وَ عصر جمعهی هر هفته در دعای سِماتی
به آیهآیهی قرآن وِلای توست نوشته
بقیّةاللَّهي و مستَتِر در آن کلماتی
بیا بهار و ببین در سکوت فصل زمستان
به باغ و راغ، کلاغان به هم زدند بساطی
بیا و چاره کن ای عشق، کار و بار جهان را
که مستقیم نشد عقل ما به هیچ صراطی
به وصل روی تو ترسم بمیرم و نرسم من
بگو مرا چو میآیی هنوز مانده حیاتی
گذشت جمعه و این هفته هم نیامدی امّا
مَضَی الزَّمانُ وَ قَلبی یَقولُ انَّک اتي
همچنین شعر زیر از سوی محمد امین شیخ الاسلامی خوانده شد:
چو بغضی در میان انحنای لب شدم پنهان
که تا ناگه صدایم می کنی فورا" بگویم جان
به غار سینه، دل در انتظارت سوخت، دانستم
چه بیتابی محمّد داشت تا نازل شود قرآن
پدر هر عصر جمعه اشک حسرت با شفق می ریخت
مرا از کودکی شد این محبّت معنی ایمان
الا یا ایها الساقی ادر کاسا" و ناولها
که مستی را نخواهد بود تا روز ابد پایان
بخواهم یا نخواهم تا بیایی؟ من که می ترسم
چو کوفی ها نگه دارند اینجا حرمت مهمان
جهان دردی ست طاقت سوز، درمانش به دست توست
می آیی، می رسد روزی به پایان زجر این انسان
وی همچنین چند رباعی، به سردار شهید حاج قاسم سلیمانی تقدیم کرد:
با یاد علی ـ شیر خدا ـ میجنگید
با لشکری از حرملهها میجنگید
قربان مرام او که بی منّت و مزد
ما خفته و او برای ما میجنگید
*
من رفتن دوست را ندارم باور
"این نعش عموست" را ندارم باور
"این دست بریدهی علمدار وَ این
انگشتر اوست" را ندارم باور
*
او نور شده که راه را بشناسی
غربت وَ علی وَ چاه را بشناسی
شد دور و بَرَت اگر که عاشورا باز
فرمانده و خیمه گاه را بشناسی
*
با خود دل ما بردی و تن، جا مانده
رفتی و غمی بزرگ اینجا مانده
در روز حساب، جان مولا ما را
در جَرگه پیروان خود جامان ده
*
تا از تن خسته خودش رست شهید
از دست حسین میشود مست شهید
رفتی تو و خون غیرتم میجوشد
خون تو قویتر از تنت هست شهید!
*
زَر، زَر باشد اگر چه آبش کردیم
کشتند گلی را و گلابش کردیم
چیدند اگر که باغ انگوری را
از مستی ما بِدان شرابش کردیم
*
او رفت و به غم نشستی ای دل، افسوس
جان داد و هنوز هستی ای دل، افسوس
جاماندن تو نشانهی خوبی نیست
از بند بدن نرستی ای دل، افسوس
*
کافیست غم فراق یاران خوردن
شیرینتری از عسل مرا، ای مردن!
تقدیم تو باد جان، اباعبدالله!
نازم به تو و به شیوهی دلبردن
*
کفّار بریدند چو از مولا، سر
دیدم که خدا سرود از بالاسر
دنیا نتوانست حقیرت سازد
بر نیزه شدی از همهی آنها سر
*
با هم به قصاص شمر بدذات رویم
با پرچم سرخ یالِثارات رویم
مقصد قدس است، باید این نوبت ما
آنسوتر از این عراق و شامات رویم

علیرضا قزوه از دیگر شاعران حاضر در این نشست شعر زیر را خواند:
اشکت به زمین ریخت ولی ماء مُعین شد
آن گرد که از پای تو افتاد، زمین شد
شفّافی آیینه و آب از نفس توست
چشمی که تماشای تو کرد آینه بین شد
هر گام که رفتی همه در خط خدا بود
رفتار تو ایمان شد و گفتار تو دین شد
عرش از نفست در شب معراج بنا گشت
جبریل تو را دید اگر روح امین شد
ای عطر تو مستیّ گمان ها و بیان ها
هر کس که گمانش به تو افتاد، یقین شد
شیرین نشود آب مگر با نفس تو
دُرّ از گهر چشم تو افتاد و ثمین شد
نام تو که نور همه شب های ازل بود
بر خاتم پیغامبران نقش نگین شد
بیهوده نشد معتکف چشم تو خورشید
در خلوت ماه تو ملک چلّه نشین شد
جز ماه که شد لمعه ای از برق نگاهت
خورشید براق نفست بود که زین شد
حال خوش و بوی خوش از آن لحظه بنا گشت
آن دم که اویس قرنی با تو قرین شد
شیطان و ابوجهل گر از نجد و یسارند
خاک یمن از مهر ولای تو یمین شد
دنیای دنی پر شده از خوف و خیانت
باید که امین بود و امان داد و امین شد

محمد شکریفرد نیز شعر زیر را برای حاضران در این آیین خواند:
دشمن سقوط سلسله را برنتافتهست
ختم به خیر غائله را برنتافتهست
در راه، عزم قافله را برنتافتهست
هی خواستند باورمان را عوض کنند
اندیشههای برترمان را عوض کنند
آنان که مهر میهن خود را فروختند
یکجا شکوه بهمن خود را فروختند
تنها به ارزنی من خود را فروختند
از گرد روی آینه بیقدرتر شدند
در بطن انقلاب، بنیصدرتر شدند
گرچه همیشه در دل جنگ است میهنم
آماج تیرهای فرنگ است میهنم
بیچاره! گربه نیست؛ پلنگ است میهنم
هرگز مباد خون شهیدان هدر شود
خونی که ریختند فراوان، هدر شود
در دوستی نفاق به جایی نمیرسد
آنسان که باتلاق به جایی نمیرسد
اینگونه اتفاق به جایی نمیرسد
باری، به سنگ خورد حقیرانه تیرشان
پایان گرفت بازی شاه و وزیرشان

حسین اسرافیلی نیز در این آیین شعر زیر را خواند:
حسین اسرافیلی نیز در این آیین، شعر زیر را خواند:
ای مه محبوب علیکالسلام
نام تو دارم به زبان صبح و شام
ای شرف کون و مکان، مصطفی
پیشرو سلسله انبیا
در دل شب راز و نیازت جمیل
همنفس خلوت تو جبرئیل
نوبت اول که جهان ساختند
گام نخستین به تو پرداختند
بود چو آیینه جانت زلال
نقش گرفت از احد بیمثال
دید خدا در نفست سروری
کرد عطا خلعت پیغمبری
سکه دولت چو به نامت زدند
مهر رسالت به قیامت زدند
کرد قیام تو قیامت به پا
کعبه شد از بندگی بت رها
کیست به جز تو به شرف ریشه دار
ختم نبوت شودش افتخار؟
نه ملک و عرش چو آراستند
بیعت تو از همگان خواستند
بیعتت آورد چو سلمان پاک
گشت چنان مهر جهان تابناک
قطرهصفت خویش به دریا کشید
از لب تو رحمت منّا شنید
نام تو بر جنبه محرابهاست
نور تو در آینه و آبهاست
صبح ز پیشانی تو یک نشان
ریزهخور سفره تو کهکشان
نام تو در گردش لیل و نهار
مهر به پیشانیات آیینهدار
روی تو در صبح ازل چون شکفت
تا به ابد حنجره لبیک گفت
گرچه در آن روز در آغاز کار
با تو نبودند به جز چند یار
حال جهان در کف تسخیر توست
گوش جهان تشنه تکبیر توست
این علم توست که بر دستهاست
مثل نفس در شریانها رهاست
نام تو در ماذنهها جاری است
شور تو آوازه بیداری است
هر که به دل مهر تو را پرورد
بر لب جان نام تو را آورد
هر که به توفیق کمالت شناخت
ذرهصفت طالع خورشید یافت
هر که نهد روی بر این آستان
میشودش جن و ملک پاسبان
هر که خم آورد سر بندگی
تا ابدش نیست سرافکندگی
هست امیدی به صف محشرم
از تو مگر فیض شفاعت برم

محمدرضا بحری نیز شعر زیر را با حاضران خواند:
پیچیده در فضای جهان عطر مشک و عود
سر زد ز شرق رحمت حق آفتاب جود
تندیس فیض و بارقه رحمت رحیم
بر جامهی سخا و کرامت چو تار وپود
ای شهریار ملک خلایق که سودهاند
بر آستان اقدس تو قدسیان خدود
مخدوم انبیا که به درگاه اقدست
جارو زند به دست تفاخر، شعیب و هود
ای احمد، ای تو وعدهی عیسی برای خلق
وی فارقلیط در سند فرقهی یهود
زیب و جلای عرش خدایی از آن زمان
کآدم هنوز در جسد خاکیاش نبود
ای آنکه بهر عشق تو خلاق لم یزل
آورد از عدم همه بر صفحه وجود
مدح تو گر نوشته و بر روی هم نهند
سر میزند ز رفعت این طارم کبود
هر صبح و شام هر نفس از خیل عاشقان
باشد تو را و آل تو را مدحت و درود
شمس سپهر مهر و وفا ایهاالرسول
عرض نیاز جمع گدایان نما قبول
تا برفکندی از رخ چون ماه خود نقاب
شرمنده شد ز طلعت تو نور آفتاب
سر زد برهنه سر ز سر کوهسار شرق
تا بنگرد جمال شهنشاه نه قباب
گشت از فروغ طلعت روی تو مستنیر
شد از سخای احمد محمود کامیاب
اکسیر عشق ناب تو در جان وی فتاد
شد روی سرخ در شفقش همچو زر ناب
هر قدر و ارزشی که برد کس در این جهان
بیشک کند ز فیض نگاه تو اکتساب
ای پادشاه نوع بشر ختمالانبیا
مخدوم جن و انس و ملک، مالکالرقاب
کروبیان و عرشنشینان و قدسیان
صف بستهاند تا که ببوسندت از رکاب
ای رشک حور عین که روی منورت
نسبت به حور، نسبت حور است با غراب
ای شهریار کشور دل خسرو انام
از ما تو را درود و شما را ز ما سلام
ای مادح جلال شما ذات لامکان
قندیل آستان شما ماه آسمان
ای خاک سم اسب تو در چشم عاشقان
در قدر همچو مشک و به قیمت چو زعفران
در چرخ چارم عیسی مریم به افتخار
افکنده بر قدوم سمند تو طیلسان
تا توبه ابوالبشر آید قبول حق
شد بر ضیاء نور تو بابت مدیحهخوان
دریا درون قطره تواند گرفت جای
گر جا کند جلال تو ما بین کهکشان
هر چه جهان ز مدح تو گوید چنان بود
کز آب بحر مورچهای تر کند دهان
ای سروری که خاک در تو تبرکا
جاروب شد به جاروی مژگان خسروان
ای دستگیر از من افتاده گیر دست
غیر خدا ، فدای تو بادا هر آنچه هست...
ای حادث قدیمتر از کل حادثات
واجبترین ممکن مابین ممکنات
ای هست خلق جمله به جود تو استوار
وی باعث ثبوت بر این چرخ بیثبات
ای رهبر مسیح به معراج آسمان
ای رهنمای خضر به سرچشمه حیات
از رشحه شراب سبویت خلیل، مست
از جلوه شعاع جمالت کلیم، مات
ذات بشر که ظرف وجود شما نبود
ای جلوه صفات خدا در مضیق ذات
شأنت چنان بود که خدایت ستوده است
ور نه کجا مقامت و اینگونه ترّهات
حرفی کجا ز دفتر حسنت توان نوشت
گر ماسوا قلم شود و آبها دوات
گفتیم و از مقام تو بسیار گفتهاند
با گفتهها کمال تو از ما نهفتهاند
پیش از این نیز مجالس اول تا هفتم «به آیین آسمان» در شهرهای قم، مشهد مقدس، اصفهان، زنجان، همدان، تهران و طریق نجف اشرف به کربلای معلی برگزار شده بود.
برچسب ها
به آیین آسمان
معاونت امور فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی
اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی آذربایجان شرقی
هفته وحدت
شاعران
شعرخوانی