نسخه آزمایشی جستجو ورود | ثبت نام

این خَلق را رسان به قراری، با جان بی‌قرار، محمّد(ص) | خانه کتاب و ادبیات ایران
14:35 - 1402/07/09 | بازدید 1064

شعرخوانی شاعران در «محفل ادبی مولانا»؛

این خَلق را رسان به قراری، با جان بی‌قرار، محمّد(ص)

جمعی از شاعران ایرانی و شعرای دیگر کشورها به مناسبت بزرگداشت روز مولانا در «محفل ادبی مولانا» شعرخوانی کردند.

به گزارش روابط عمومی خانه کتاب و ادبیات ایران، «محفل ادبی مولانا» به مناسبت بزرگداشت روز مولانا جلال‌الدین محمد بلخی با همکاری معاونت امور فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و دفتر شعر و موسیقی و سرود صدا و سیما شنبه (هشتم مهرماه ۱۴۰۲) در سرای کتاب خانه کتاب و ادبیات ایران برگزار شد. در این آیین علی رمضانی؛ مدیرعامل خانه کتاب و ادبیات ایران، علیرضا قزوه، عبدالجبار کاکایی، علی محمد مودب، فاطمه نانی‌زاد، امیر سیاوش مرزبان، سعیده حسین‌جانی، حجت‌الاسلام‌والمسلمین سید سلمان علوی، محسن کریمی راهجردی، سید مسعود علوی‌تبار و شاعرانی از کشورهای آرژانتین، اسپانیا، افغانستان، بوسنی و هرزگوین، پاکستان، تاجیکستان، صربستان، عراق، کوزوو، لوکزامبورگ،  لهستان، هلند، هند و  آلمان حضور داشتند.

مولانا از بزرگترین شاعران فارسی‌گوی جهان است

در ابتدای این محفل علی رمضانی با ابراز خوشحالی از حضور شاعران در خانه کتاب و ادبیات ایران به عنوان خانه شاعران و ادبای ایران گفت: در ایران تعداد زیادی از آثار حوزه ادبیات مربوط به مجموعه اشعار شاعران ایرانی است. تمام اطلاعات این آثار در بانک اطلاعات کتاب خانه کتاب و ادبیات ایران ثبت شده است و در اختیار علاقه‌مندان قرار می‌گیرد. همچنین این موسسه جشنواره‌های حوزه شعر و ادبیات را برگزار می‌کند و تاکنون میزبان برگزاری دوره‌های مختلف جشنواره‌ بین‌المللی شعر فجر بوده است.

 مدیرعامل خانه کتاب و ادبیات ایران ضمن بیان اینکه اشعار شاعران ایرانی در میان مردم مورد استقبال قرار می‌گیرد، ادامه داد: در این جمع استادانی مانند علی محمد مودب و علیرضا قزوه حضور دارند که جزو استادان برتر این حوزه به‌شمار می‌روند. شاید برای شما جالب توجه باشد که جلسه شعرخوانی این استادان در هر کجای ایران مورد استقبال جمع کثیری از مردم قرار می‌گیرد.

علی رمضانی در پایان سخنان خود با اشاره به اینکه اگر بگوییم ایران کشور شعر است گزاف نگفته‌ایم، بیان کرد: به مناسبت روز بزرگداشت مولانا از بزرگترین شاعران فارسی‌گوی جهان و به مناسبت ولادت پیامبر اکرم(ص) در کشور ایران جشن و شادی برقرار است و حضور شما شاعران بر شور و غنای این جشن می افزاید.

در بخش دیگر این آیین، برخی از شعرای ایرانی و شاعران کشورهای دیگر که در این محفل حضور داشتند به شعرخوانی پرداختند.

 

علیرضا قزوه از ایران در این محفل رباعی زیر را خواند:

چون شمس دلی به سمت شامات ببر

از خویش برآ و پی به طاعات ببر

خود را بشکن خراب کن این دل را

وز محرابت رو به خرابات ببر

 

ماریو مارتین گیخون از اسپانیا  نیز شعری خواند که ترجمه آن به شرح زیر است:

من سرگردان دور خود می‌چرخم

و به دنبال مفری هستم از

گردابی که حافظ پیش رویم گذاشته؛

آرزومندم!

مثل پای برهنه روی شن‌های داغ

در آرزوی جاده‌ای که از شهر‌های باستانی اندلس

به سوی تهران کشیده شده باشد

راهی که باید از نو ساخته شود

با پای پیاده

بی هیچ شتابی.

راهی برای رسیدن و

نوشیدن یک چای عصرگاهی

 

ایزابلا زوبکو از کشور لهستان دیگر شاعران حاضر در این آیین شعری خواند که ترجمه آن بدین قرار است:

آسمان

برای آسمان فرقی ندارد که آدم‌ها

در دود جنگ بمیرند یا

در سکوت خیابانی که برای

خوش آمدگویی به شبنم صبحگاهی

با لبخند در آن قدم می‌زنند

آسمان جهان را در بر می‌گیرد

و پاره‌ای از تن آن می‌شود

آسمان رنج را بر صخره می‌کوبد و

تکه‌تکه غم را

مثل یک دانه برف

در دشت آبی با مهر و صلح

آب می‌کند

 

خولیو سزار گالان از کشور اسپانیا نیز در این محفل شعرخوانی کرد که ترجمه این شعر در ادامه آمده:

عصر دوزیست

هرگز چنین نوری ندیده بودیم

هنوز تابستان نشده بود

با اینهمه دانه‌های کوچک نمک

اهرامی سفید ساخته بودند

و شعله نقره فام سپیده دمان

عصر دوزیست

متشکل از نور درخشان و کف بر افروخته بود.

ما تیغه‌های نمک خیره بودیم

سحر را درو کردیم و

آتش را عصر دوزیست درخشان

وام گرفتیم و کف و کف بیشتر

اکنون روی جاده‌های این جزیره قدم می‌زنم

بین دسته گل‌های عشاق و تاج گل‌های برای مردگان

انگار مثل اسکیت باز ماهری سر می‌خورم

و با کشش خورشید و باران ملایم تابستان

وارد نور می‌شوم

همان کششی که بیمارستان‌ها را خالی می‌کند

و خاطره مراد ماه و گل‌های ریحان

که از انگشتانت می‌رویند

را به یادمان می‌آورد.

حالا جزر و مد ما را به اکنون می‌برد

و رنگ سفید را

در آغوش امید تکثیر می‌کند.

می‌خواهم تو را زیر این آسمان تماشا کنم

آسمانی که ما را بی‌حرکت و خیره می‌کند

مثل زمانی که اولین بار تو را دیدم

و ما خود را به باد سپردیم

مد دریا ما را به اکنون می‌برد

و ای کاش می‌توانستم

ساکت زیر آفتاب دراز بکشیم

انگار همیشه در بهشت

بوده‌ایم.

 

ترجمه شعر توبیاس بورکهارت  از کشور آلمان نیز به این شرح است:

قرقره نخ ابریشم

گاهی اوقات، در وقت سحر یا پیش از طلوع،

در گرگ و میش یا حتی بعد از آن، وقت غروب،

از خودم می‌پرسم رویای صلح کجا آرام می‌گیرد؟

شاید در آن فانوس دریایی وقتی که امواج

در هم فرو می‌ریزد،

کف می‌کنند

و شکل گله‌ای از اسب‌های آبی اقیانوس را

روی کف‌های خیره‌کننده می‌سازد؟

شاید در سیلی از آتش زیر تپش سرخ خورشید،

در سوراخ بینی آفتاب زده در آبراه امواج دریایی

یا بر تکه‌های مه، بر موج‌های حمله ور یا برابر‌های شنی؟

اما نه! کجا بهتر جز جایی در بهشت

یا گاهی جایی

در سکوت تاریکی!

 

جوانا بورگهاردت از کشور آرژانتین از دیگر شاعرانی بود که در این محفل ادبی شعرخوانی کرد. ترجمه شعر او در زیر آمده است:

جاده

ایستاده به جاده نگاه می‌کند،

هیچ کس نمی‌داند ابتدای راه کجاست و کسی هم از انتهای جاده خبر ندارد.

حالا با ‌گام‌های چابک به راه میفتد،

برای رسیدن به هدفی اسطوره‌ای،

با این همه، از ابرها اطاعت می‌کند،

و راه رفته را برمی‌گردد.

یک نفر آرام آرام پیش می‌رود، گام‌هایش

نه میل رفتن دارند و نه شوق رسیدن،

تنها بیرون می‌رود و باز بر می‌گردد

او مسیر خودش را دارد و ابرها هم مسیر خودشان را.

یکی دارد نگاه می‌کند،

فقط او می‌داند که جاده

عین خیالش هم نیست.

 

فخرالدین شاهو  از کشور کوزوو شعری با عنوان «بارش برف در تهران» را خواند که به این صورت ترجمه شد:

به جای لاله‌ها

دانه‌های سنگین برف،

تهران

و مژگانی زیبا

با روسری‌های مرمری

را سفید می‌کنند.

فروردین مرا در شهر قدیمی

در حال

نوشیدن چای،

یافت.

هیچ سماوری

در صدای سنتور

نامه‌های رنگ باخته

خسته از سایه‌ها

و افسردگی مرا

دنبال نمی‌کند.

شاعر آرزومند

دلش می‌خواهد

برای درآغوش گرفتن

یتیمی که

بی‌گناه تا اوج آسمان

خم شده

پیش از آنکه به زمین بخورد

دست باز کند.

با این همه، چند قطره دلپذیر عطر

پیش از رفتنم جا مانده

می‌خواهم دوباره بروم

‌و می‌دانم چرا...!

 

همچنین عبدالجبار کاکایی  از ایران نیز در این محفل شعر زیر را خواند:

آه اگر که زندگی ادامه داشت

آه اگر ‌لوله‌ها سلام می‌شدند

مرزهای منحنی

خط بوسه‌های ممتد و مدام می‌شدند

پشت میزهای کنفرانس

روح‌های وحشی خطابه رام می‌شدند

روز جشن کودکانه‌ی زمین

سیم‌های متصل

بزم‌های شاد مردمان

سرخوش از صدای جام می‌شدند

آه اگر که زندگی ادامه داشت

جنگ‌ها تمام می‌شدند...

شعر زیر ترجمه شعر نادیا ربورنیا  از کشور صربستان است که در ادامه می‌خوانید:

هشام، داروسازی در حیاط یک خانه در مغرب

در شهری دیگر

که به آن هم گرانادا می‌گویند

نام من هشام است.

وقتی مُردم که فرانکو داشت تیرباران لورکا را تماشا می‌کرد.

من همانم که دست در دست اروریکای شاعر

به سوی مرگ رفتم.

او به من آموخت که کلید زندگی

همان قوافی روی دیوارهای الحمرا هستند.

در این شهر

که به آن گرانادا هم می‌گویند

نام من هشام است

توی حیاط نشسته‌ام و

کتاب اشعار روی دیوارهای الحمرا را می‌خوانم.

از دیوارها نمی‌ترسم.

کلید زندگی را دور می‌اندازم

چرا که شکل زمان گرد است

و من همواره در گرانادا هستم

و فرقی نمی‌کند که

نام من چیست.

 

طالب لقمان  از کشور تاجیکستان نیز شعر زیر را خواند:

خبر

سیل اخبار خروشان برسد از چپ و راست،

محشری روی زمین از خبر و فتنه بپاست.

می‌شود پخش سیاهی شب از هر شبکه

اطلاعات نو امیدکش و وحشت‌زاست.

مخبر تلویزیون از محل واقعه‌ها

می‌زند جار که دنیا همه پرمرگ و فناست.

بین انبوه خبر مانده بشر سردرگم

گشته حیرت زده که کضب کجا راست کجاست.

مستقیماً به تو ارسال نمایم اینک

از خبرهای اخیری که در انبانه ماست:

سیب نوبسته‌ی بابای نظر رنگ آورد

باغ بر باغ روان این خبر روح‌افزاست.

جوجه‌ی بال زد از لانه یک کفتر ما

مژده‌اش بام به بام از همه جا بالکشاست.

کودکی بادبرک ساخت که از هیبت آن

سرفرو سوی زمین موشک گردون پیماست.

سرخی چشم گوا روز دگر خورشیدی است

این خبر راست‌ترین خبر آب و هواست.

من به حقانیت هر خبرم معتقدم

چونکه سرچشمه‌اش از لطف و انایات خداست.

 

فیض سافتیک از کشور لوکزامبورک نیز شعری خواند که ترجمه آن به شرح زیر است:

سیب‌های نارنجی

امشب این شکلی است:

دیگر زمان نوروز رسیده

معلوم نیست میوه‌های سیب نارنجی کی برسند

باغ ما به انتها رسیده

و دوباره کسی

پیش از وقت

میوه‌های سیب نارنجی را

برداشت کرده است

پیش از فصل پاییز،

آفتاب داغ می‌کند

باد می‌وزد

اما بوی سیب‌های نارنجی

را با خود نمی‌آورد.

 

نناد تانوویچ از کشور بوسنی نیز در این محفل شعر خواند که ترجمه آن به شرح زیر است:

بوسنی

دو هجوم خاطره،

گریه‌های آرام شده

قهقهه خنده،

بوی کودکی می‌دهد

رقص سکوت.

غزل‌های ابروانش،

باغ‌های فراموشی‌اند.

مسیر‌های دست نیافتنی به گذشته

درهای شب،

پیکان عطرهای دیوانه‌کننده،

بوسه‌های پنهان در بهارهای دور،

گردنبندهای رویا در گردن

باد جنوب در دروازه‌ها،

انباشت تاریکی،

جریان خون ایمو و شراب،

تل خاکروبه به زمان،

همه دور گردونم

حلقه زده‌اند.

توهمات محور می‌شوند.

آسیاب آبی هوا در

چرخ و فلک فضا می‌چرخد.

چرخش نفس عشق

تعادل کتیبه‌های روح

را روی سطح دریا

به صلح و آرامش هدیه می‌دهند.

 

شعر زیر سروده فاطمه نانی‌زاد از ایران است که در این محفل برای حاضران خواند:

تو همانی؛ آن‌که من از هر نظر می‌خواهمش

بی‌بروبرگرد و اما و اگر می‌خواهمش

بارها از آینه پرسیده‌ام این راز را

من چرا این‌گونه هستم؛ این‌قَدَر می‌خواهمش؟!

دور اگر افتادم از او چشم دنیا شور بود

چشمتان روشن که با چشمان تر می‌خواهمش

هرچه می‌خواند برایم البلاء للولا

بیش‌تر از بیش‌تر از بیش‌تر می‌خواهمش

هرچه از عشقش بگویم، گفتنی دارم هنوز

جمله‌ای گویا و موجز، مختصر؛ می‌خواهمش

 

عزیز مهدی از کشور هندوستان از دیگر شاعران حاضر در این محفل ادبی شعری خواند که ترجمه آن به این شرح است: 

ای سرزمین زال و رستم! آه، ای ایران!

ای سرزمین مردم آگاه! ای ایران!

ای شهرهای هفت سویت هفت شهر عشق

ای جایگاه هشتمین درگاه! ای ایران!

از مشهد و کرمان و قم‌ات دلخواه، ای ایران!

از نور روح‌افزای گنبدهای تابانت

روشن شده هر شب چراغ ماه، ای ایران!

ایینه‌ی آزادگان کربلا بودی

بیرون نرفتی هرگز از این راه، ای ایران!

راهت حسینی بود و روحت با خمینی بود

اعجاز کردی همچو روح الله ای ایران!

چشم امید مسلمین، فردا به سوی توست

فرزند زهرا(س) می‌رسد از راه، ای ایران!

 

سعیده حسین‌جانی از ایران نیز شعر زیر را برای حاضران خواند:

روبه‌روی من فقط تو بوده‌ای

از همان نگاه اولین

از همان زمان که آفتاب با تو آفتاب شد

از همان زمان که جست‌وجوی عاشقانه  مرا

گنبد نگاه تو جواب شد

روبه‌روی من فقط تو بوده‌ای

چشم‌های تار دل

زیر سایه بلند ماه

با دمیدن ضریح آه تو

با نگاه گاه گاه تو روشنی گرفت

ای سکوت مهربان

دست‌های بسته دل مرا

چینی شکسته دل مرا

های‌های خسته دل مرا

بشنو و بخوان

ای سکوت مهربان

در کنار من بمان و

مهربان مهربان

به من نگاه کن.

 

محمد الامین الکرخی از کشور هلند نیز برای شاعران شعر خواند که ترجمه آن به این شرح است:

فرشته

فرشته در خوابم گفت:

بخواب! بخواب تا صدایت را بشنوم

بیدار بودم که گفت:

بیدار شو! بیدار شو تا با لبخندم شادمانت کنم.

حالم دگرگون شد

فرشته گفت:

رها کن خواب و بیداری را

تا حنجره‌ام را به تو هدیه کنم.

 

شعر زیر ترجمه شعری است که صالح محمد خلیق از کشور افغانستان در این محفل خواند:

دری از باغ رضوان

دلم این روزها آکنده از عشق است و ایمان است

به رنگ چشمه خورشید از یاد تو جوشان است

دل من در هوای تو پر است از های هوی، هر چند

به‌سان خانقاه مولوی بلخ ویران است

به دست مهر خود کی می‌نوازی؟ می‌تپد بسیار

دلم این روزها مانند آهویی هراسان است

چه وقتی می‌کنی مهمان، غریب بی‌نوایت را؟

که با چشم گرسنه چشم بر راه فراخوان است

کنم چون بادها، ای کاش! بوی گل دسته‌هایت را

ببوسم مرقدت را که دری از باغ رضوان است

همیشه گرچه سجاده نشین شهر مولایم

سر من در هوای سجده خاک خراسان است.

 

شعر زیر ترجمه شعری است که علی محمد القیسی از کشور عراق در این آیین برای حاضران خواند:

هایکوهای جنگ...

پس از حمله

پیرمرد جارو می‌کند

هواپیماهای کاغذی را!

حمله در باد رها می‌کند

کودک

هواپیمای کاغذی را!

در پناهگاه

دست به دست

پاکت سیگار

پناهگاه همیشه اینجا

تحلیل‌گر جنگ

پناهگاه

طبقه‌بندی سلاح‌ها

به اعتبار انفجار

پناهگاه به سوالات دختران پاسخ می‌دهد

تازه عروس!

پناه‌گاه

پیرزن فراموش نکرد

کلاف پشمی را

 

سید نقی عباس از کشور هندوستان نیز شعری در وصف حضرت محمد(ص) خواند که به شرح زیر است:

از کوه نور، آمده بودی، با یک سبد بهار، محمّد(ص)

بر شانه‌ات هزار فرشته، در سینه‌ات شرار، محمّد(ص)

إقرأ؛ بخوان... تو خواندی و انگار، «إقرأ» تو بودی از دهنِ غار

آری، تو خود کلام خدایی؛ برگشته‌ای ز غار، محمّد(ص)

ای جلوه‌گاه خُلقِ ستوده! دنیا در انتظارِ تو بوده

این خَلق را رسان به قراری، با جان بی‌قرار، محمّد(ص)

تو آفتابِ اوّل و خاتم، تو رحمتی برای دو عالم

هرچند زیر پای تو ریزند، از بغض و کینه، خار، محمّد(ص)

هم در ازل وجود تو موعود، هم تا ابد فیوض تو موجود

مانندِ لطفِ حضرتِ معبود، پنهان و آشکار، محمّد(ص)

با قلب خسته و جگرِ ریش، دنیا شده‌ست تشنه‌تر از پیش

بر جانِ ما ببار محمّد! والا پیام‌دار! محمّد(ص).

 

محسن کریمی راهجردی از ایران نیز در این محفل شعری با عنوان «ماه» برای حضار خواند:

ماه

آتش بس اعلام شده بود.

سرباز

مثل یک چوب خشک

بر درگاه شکسته خانه تکیه داد.

دخترک، رو‌به‌روی او

با عروسکی در دست

مات‌زده ایستاده بود.

ردی از خون و شکلات

روی چانه دخترک روان بود.

سرباز پرسید

مادرت کجاست؟

دخترک چشمان تَرَش را به

بالا چرخاند

ماه

مثل کشکی نیم سابیده

توی تغار آسمان

ول بود.

 

علی محمد مودب از ایران نیز در این محفل شعر زیر را خواند:

سیب‌ها اسیر جاذبه نیستند

رسیده‌اند به اینکه باید بیفتند

خورشید هم رسیده است

ستاره‌ها هم، ماه هم

ما همه رسیده‌ایم

به همین جا که باید بیفتیم

اما درخت‌ها قدهای متفاوتی دارند

مثلا درخت سیب فرق می‌کند با درخت ماه

درخت ماه فرق می‌کند با درخت خورشید

و انسان، بیچاره انسان

باید همه جنگل‌های درونش را بتکاند

تا جاذبه را لحظه‌ای تجربه کند.

 

شعر زیر نیز اثری است از سید مسعود علوی‌تبار از ایران:

گر تمام هستی‌ام باشد از آن کشورم

سر بلند آیم برون از امتحان کشورم

صبر و هوش اهل ایمان جملگی بر باد رفت

غرق در بوی خدا شد بوستان کشورم

کشورم آیینه‌دار روی مردان خداست

جان فدای قلب‌های مهربان کشورم

نقطه‌ی آغاز معراج شهیدان خاک ماست

نور بالا می‌رود از نردبان کشورم

دیده‌ی تاریخ از دست حوادث دیده است

نیشترها بر رگ و بر استخوان کشورم

آرزو دارم که جانم رستم دستان شود

بی مهابا بگذرد از هفت‌خوان کشورم

غبطه‌ای بر سایه‌سار شاخه‌ی طوبی نخورد

این دل آرام در دارالامان کشورم.

 

گزارش تصویری

 





پر بازدیدها
بازدید 83114
متنی که به قول رهبر شهید انقلاب پس از هشتصد سال همچنان تازه است

برای مشاهده کلیک کنید

بازدید 81731
دوست دارم برای شرکت در نمایشگاه کتاب به تهران بیایم/ تجربه مسحورکننده هزارویکشب

برای مشاهده کلیک کنید

بازدید 79330
اگر ما راوی نباشیم نیویورک تایمز روایتش از «وضعیت فرهنگ در جنگ خاورمیانه» را مسلط می‌کند

برای مشاهده کلیک کنید

بازدید 79045
بی‌نهایت علاقه به حضور در نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران را دارم/ شخصیت افسانه‌ای حسن صباح و ضرورت درک بیشتر از فرهنگ ایرانی

برای مشاهده کلیک کنید

بازدید 78800
«گزارش یک جشن» منتشر شد + دریافت متن

برای مشاهده کلیک کنید