سوسن طاقدیس نویسنده کتابهای کودک و نوجوان، فعالیت داستاننویسی حرفهای خود را با نوشتن داستان «بابای من دزد بود» در کیهانبچهها آغاز کرد. او آثار متعددی در حوزه ادبیات کودک و نوجوان به بازار نشر ارائه کرده که «قدم یازدهم»، «زرافه من آبی است»، «پشت آن دیوار آبی»، «هزار سال نگاه»، «تو هم آن سرخی را میبینی؟»، «دخترک و فرشتهاش»، «بزغالههای سبز»، «یکی بود» و «جوراب سوراخ» تعدادی از آثار اویند. طاقدیس اوج فعالیت و شروع به نوشتن داستانهای خود را همزمان با دوران پیروزی انقلاب میداند، تحولاتی که درآن دوران ادبیات کودک و نوجوان را وارد مرحله تازهای کرد اما با گذشت چند دهه جریان ادبیات کودک با چالشها و نواقص بسیاری روبهرو شد تا آنجا که روند نگارش کتابها بر تکرار تکیه زد و به گفته بیشتر مولفان حوزه کودک و نوجوان، کمتر اثری با خلاقیت و نوآوری نوشته شد. مسائلی که سوسن طاقدیس اخیرا از آن به عنوان «فرود ادبیات کودک و نوجوان» یاد کرده است. به همین بهانه سراغ طاقدیس رفتیم تا بیشتر درباره این فرود و چرایی آن توضیح دهد. «راستش اصلا نمیخواهم درباره این موضوع یا موضوع ادبیات کودک حرف بزنم؛ چرا که بعد از بارها گفتن و تلاش برای بهبود اوضاع به این نتیجه رسیدهام که تلاشهایم هیچ اثر و فایدهای ندارند و ادبیات کودک ما در چنان سراشیبی تندی قرار گرفته که هیچ چیز جلودار آن نیست. ولی باز منطقا خودم و قلبم را راضی میکنم که بگویم، شاید روزی، ده یا صد سال آینده کسانی متوجه نقایص این حوزه بشوند و اگر علم و تواناییاش را داشته باشند برای آن چارهسازی کنند. از همه مهمتر فکر نمیکنم خود من هم بر همه ابعاد مساله احاطه داشته باشم چرا که بسیاری از عوامل تاثیرگذار بر ادبیات کودک در جایی ریشه دارند که ربطی به ادبیات کودک ندارند.» وی در توضیح چرایی شکلگیری فرود در ادبیات کودک میافزاید: «اول انقلاب وقتی کار را شروع کردیم، ادبیات کودک در ایران بهتازگی در شکل امروزیتر پا گرفته بود. ادبیات ما آمیختهای از ادبیات کودک و بزرگسال بود. به همین دلیل برای گروههای پایین سنی چون کودک و نوجوان چیز قابلتوجهی وجود نداشت، به جز چند لالایی و متل که بیشتر بر آهنگ و ضرب تکیه داشتند. ولی در دوره جدید، نیاز رسانهها به تولید بیشتر، جدیدتر و مناسب با ضرورتهای زمان انقلاب بیشتر شد. در واقع در فضاهای جدید مانند رادیو، تلویزیون و سینما و تئاتر نیاز شدیدی به تولید ادبیات کودکانه احساس میشد و جوانان پرشور و پرشوق آن دوره با ازخودگذشتگی به این نیازها پاسخ دادند.» قواعد نگارش داستان کودک ناقص ماند طاقدیس با اشاره به اینکه در آن روزها بعد از آشنایی با ادبیات فولکلور و آنچه بعد از آن پدید آمد، خیلی زود فهمیدیم که باید طرحی نو ابداع کنیم، توضیح میدهد: «به جرأت میتوان گفت، این مهمترین علت موفقیت ما در آن دوره بود. این شروع خلاقیت و خلق ادبیات واقعا خلاقانه بود؛ به ویژه که در آن دوره ترجمه و دسترسی به ادبیات خارجی کم بود و نویسنده باید ادبیات جدید خلق میکرد و هیچ ماده اولیهای جز زمان، مکان، موقعیت و خلاقیت خود نداشت. به همین علت تنها کسانی در این حیطه دوام آوردند که خلاق، کوشا و هدفمند بودند. نویسندگان نزدیک به 10 ـ 15 سال در این دوره ماندند تا آثار بسیاری خلق شد و در دهه 1370 هم نسلهای دوم و سوم نویسندگان وارد این عرصه شدند و تحت آموزش نویسندگان پیشکسوت قرار گرفتند که به تناسب آن، فضا گسترده و آثار بیشتری تولید شد.» وی ادامه میدهد: «بر اساس همین تولیدات، اصول و قواعدی استخراج شد و عمدتا توسط کسانی بود که منتقد یا نویسنده این حوزه بودند یا در این حوزه تبدیل به نویسنده شده بودند یا کسانی که به دنبال دست یافتن به شیوه و اصول ادبیات برتر بودند؛ ولی متاسفانه همین موضوع باعث شد برخی افراد گمان کنند که ادبیات همین است و جز این نیست و هرچه طبق این اصول نباشد مردود است. شاید در بسیاری موارد، این طرز تفکر درست بود، ولی اطلاع نداشتن عدهای از نویسندگان از چگونگی شکلگیری قواعد و اصول ادبیات کودک باعث شد تکاپوی ادبیات و نوزاییها در آنها نادیده گرفته شود و تا زمانی طولانی هرآنچه در چارچوب یافتهها جا نمیگرفت حذف یا سرکوب میشد. در این زمان بود که رکود و فرود ادبیات آغاز شد. با ورود عدهای که میخواستند نویسندگی را از روی این اصول ناتمام بیاموزند ادامه پیدا کرد و نویسندگان قدیمی ناچار به تکرار خود پرداختند و نویسندگان جدید به تکرار تکرارهای آنان.» نویسندگان سرخورده شدند طاقدیس با بیان اینکه نویسندگانی که در پی خلق آثار و قالب جدید و افکار جدید بودند اغلب مغلوب و سرخورده شدند یا دیگر کار نکردند، یا باز به تکرار ادامه دادند، میگوید: «عده بسیاری کوشیدند در این بحران با آفریدن آثار مطابق سلیقه روز و اندکی خلاقیت در جزئیات، کار را ادامه دهند اما سرعت فرود ادبیات کودک و نوجوان را ناشران و نویسندگان ناآشنا به مساله و مجلات جدید و آنتن پرمخاطب تلویزیون شدیدتر کرد و ضربه نهایی هم توسط کارشناسان، برنامهریزان، سیاستگذاران و مسوولان زده شد که طبق اصول ناقص میخواستند ادبیات را با امکانات ناقص خود درست کنند. در این دوره نویسنده واقعی ناچار بود خود را با همه این نابسامانیها تطبیق دهد و شاهد حقکشیها بهویژه در جوایزی که داده میشد، انتصابها، دزدیده شدن خلاقیتها و باز تکرار و تکرار و لوث شدن آنچه یافته بودند باشد.» وی ادامه میدهد: «علاوه بر آنچه گفتم، در تمام این سالها نویسنده واقعی حقوق مادی و معنوی خود را در حد معقول دریافت نمیکرد. نویسنده خلاق سختکوش و قانع حیطه کودک دستکم گرفته شد و کارش با وجود همه ابعاد گسترده و تاثیر شگرف در جامعه، جلوهای در نظر افراد موثر نداشت و جدی گرفته نشد. از سوی دیگر، عدهای ارزش و اهمیت ادبیات کودک را درک نمیکردند و در بخشی دیگر از جامعه ادبی آگاهتر، ادبیات کودک به عنوان موفقترین هنر بعد از انقلاب ستوده میشد. در اینجا هم ستایش را میدیدیم و هم کار به نظر ساده میآمد. این موضوع باعث شد عدهای با اندک پشتوانه ادبی به این سو کشیده شوند و با چند کار متوسط تکراری بازنویسی، بازآفرینی حتی کپی از قصههای اینترنتی، خود را نویسنده احساس کنند و متاسفانه از سوی ناآگاهان مسلط بر حیطه نشر و دارای امکانات هم پذیرفته شدند و آثارشان در مجلات چاپ شد و جامعه هم آنها را ادیب و آثارشان را ادبیات دانست. شاید بعضی از این افراد حقیقتا استعداد نویسنده بودن را داشته باشند ولی از راه درستی به مساله ورود پیدا نکردند و با ساده انگاشتن، کار خود را به اندازه لازم پرورش ندادند و با افزایش میزان آگاهی فضای خود را گستردهتر نکردند، به همین دلیل بعد از مدتی آنها به تکرار افتادند. اینان همان کسانیاند که گمان میکنند نویسندگان پیشین چیزی را از آنها دریغ کردهاند و کمبود خلاقیت خود را به گردن آنها میاندازند و فرافکنی میکنند.» طاقدیس در توضیح اینکه برخی نویسندگان جدید گلهمندند که قدیمیترها نمیخواهند تجربیات خود را در اختیار آنها بگذارند، میگوید: «چندی پیش نویسنده جوانی در یکی از صفحات فضاهای اجتماعی مجازی نوشته بود چرا نویسندگان قدیمی تجربههایشان را به ما منتقل نمیکنند و مگر میخواهند این تجربهها را با خود به گور ببرند؟ متاسفانه این تازهکارها به ما لقب «فسیل» میدهند و فکر میکنند نویسندگی هلویی است که من قدیمی باید از گلوی خود بیرون بیاورم و در دهان آنها بگذارم. آنها فکر میکنند ما باید برویم تا جا برای آنها باز شود. چگونه ممکن است نویسنده تجربیات خود را پنهان کند؟ تجربیات مولف از زمانی که مینویسد و منتشر میکند در حال انتقال است و فقط نویسنده جوان باید آن را بخواند و بفهمد و از آن درس بگیرد.» وی با اشاره به برگزاری کلاسهای قصه و شعر که در سالهای اخیر در مراکز فرهنگی به ویژه فرهنگسراها فعال شدهاند، میافزاید: «جلسات متعددی با محوریت قصه و شعر کودک و نوجوان در مراکز گوناگون فرهنگی برگزار میشوند که بیشتر گردانندگان آن همین نویسندگان قدیمی اند؛ ولی میبینیم که با وجود برگزاری کلاسهای متعدد و وجود کارشناسان، هنوز هم آثار منتشر شده در حوزه ادبیات کودک پر از نقص و چالشاند؛ بنابراین درمییابیم که مشکل در جای دیگری است. به واقع باید گفت نویسندگان این حوزه یا استعداد ندارند، یا از دانش و درک یا تلاش و پشتکار لازم برای تولید آثار پر مخاطب برخوردار نیستند و جو حاکم بر ادبیات و حواشی آن باعث شده آنها مدام از درک درست واقعیت دور بمانند.»