بدا به حال روزنامهنگاران دنیای نشر در انگلیس و آمریکا. آنها هر از گاهی مجبورند در کسادی بازار نشر به دنبال نوشتن مقالههایی درباره کتابهای ترجمهشده و بازار آنها باشند و بیخود و بیجهت این تفکر را اشاعه دهند که اینجور کتابها در بازارهای انگلیسیزبان جایگاه خاصی ندارند. این درست اتفاقی است که برای دو مقالهنویس نشریات گاردین و گویلاندکوآیر به نامهای دالیاآلبرگ و استیو دبلیو بیتی افتاد که مجبور شدند مقالاتی با موضوع استقبال بازار از آثار ترجمهشده بنویسند و در انتها به نتایج عجیب و غریبی رسیدند که از واقعیت فاصله زیادی داشتند.
باید یادآوری کنیم که کتابهای ترجمهشده لزوما با بیمهری در بازارهای کتاب در انگلیس و آمریکا و دیگر نقاط جهان مواجه نمیشوند و مشتریان خود را دارند و حتی نظر نویسندگان مطرح مقالات مربوط به کتابهای پرفروش را هم به خود جلب میکنند. سالهاست که اینطور است. «نام رز» یکی از این کتابهای ترجمه شده است که از زبانهای دیگر به انگلیسی برگردان شده و نسخههای چاپی آن به خوبی به فروش رفتنه اند. «حس برفی اسمیلا» کتاب دیگری است که با اقبال در بازار روبهرو شد. «شکوه خارپشت» و «سوئیت فرانسوی» هم سرنوشتی مشابه داشتند. حتی گاهی این کتابها در رده پرفروشهای بازار مطرح شده اند. در واقع به نظر میرسد منطقی باشد که منتظر باشیم هر چند سال یک بار یک کتاب ترجمه شده در فهرست پرفروشهای بازار پیدا شود و به روزهایی برسیم که دیگر کسی نپرسد آیا کتابهای ترجمه در بازار مورد توجه قرار میگیرند یا نه، بلکه از خود بپرسیم آیا کتاب ترجمه شدهای در میان پرفروشها هم هست یا خیر یا اینکه از میان کتابهای ترجمهشده که در بازار ارائه شدهاند کدامیک پرفروشتر خواهند بود؟
موضوعی که در این نوشتار به آن توجه شده، مطلبی نیست که تنها ذهن نویسنده آن* را به خود مشغول کرده باشد، بلکه کارمندان موسسههای برجسته ترجمه در آمریکا و انگلیس از جمله مرکز ترجمه ادبی بریتانیا، انجمن مترجمان ادبی آمریکا و جامعه نویسندگی، خوانش و نشر تاریخ هم به این موضوع توجه داشته و در کنار بسیاری افراد و سازمانهای دیگر، دنبال اخبار بازار ترجمه و نشر کتابهای تاریخیاند. اخیرا هم قرار است بنیاد ادبیات فرامرزی (LiteratureAcross Frontiers) نتایج یک مطالعه را درباره افزایش تعداد ترجمههای منتشر شده در انگلیس به چاپ برساند.
با توجه به سابقه ترجمههای موفق در بازار به نظر میرسد این آثار بیشتر در سه بخش عمده قرار گیرند؛ کتابهای جنایی که از سوی نویسندگان اروپایی عرضه میشوند، مانند کتابهای استیگ لارسن، هنینگ مانکل، جو نسبو و جول دیکر، کتابهایی با برند کتابخانههای بینالمللی که معمولا تمام آثار نوشته شده از سوی نویسندگان این کتابها به زبان انگلیسی ترجمه و چاپ میشوند. معمولا فروش این کتابها متفاوت است ولی همه آنها با استقبال منتقدان مواجه میشوند و ممکن است میان آنها کتابهای پرفروش هم به چشم بخورند. آثار بولانو، موراکامی، نازگارد، ماریاس و کراسناهوکای از جمله این کتابهایند. جالب است که تقریبا همه این نویسندگان از میان آقایان هستند که این هم موضوعی است درخور توجه. به هر حال اهمیتی ندارد که حجم این کتابها چقدر است، یا به چه سبکی نوشته شدهاند؛ این کتابها همیشه اوج رویاپردازی نویسندگان را نشان میدهند و خواندن آنها ممکن است به خوانندگان حرفهای و آماتور توصیه شود. دسته سوم کتابهای ترجمه شده آنهاییاند که مورد انتخاب خوانندگان بینالمللیاند. این دسته از کتابها شامل کتابهایی مانند «شکوه خارپشت»، «شام» اثر هرمان کوخ، «مرد صدسالهای که از پنجره بالا رفت و ناپدید شد» اثر یوناس یوناسن، «لطفا مراقب مامان باش» اثر کیونگ سوکشین و کتابهایی مانند «مثل آب برای شکلات» میشوند.
هر سال حداقل یک کتاب از دسته دوم به چاپ میرسد و در بازار عرضه میشود ولی هر چند سال یک بار اتفاق میافتد که کتابی از دسته اول یا سوم به بازار نشر راه پیدا کند. این بدان معناست که بازار کتاب انگلیسی زبان کتاب بسیار مستعدتر از آنچه تصور میشود برای پذیرش اولیه این کتابهاست. در واقع این نوع کتابها به نوعی جزء جداییناپذیر بازار کتاب در آمریکا و انگلستان شدهاند که اگر محدودیتهای موجود از بین بروند تعداد این کتابهای ترجمهشده پرفروش در بازار انگلیسیزبان میتواند بالاتر هم برود. امسال یک کتاب از موراکامی(که البته انتظارش را داشتیم)، یک کتاب از نازگارد(که انتظار این را هم داشتیم)، یک کتاب از پیکتی(خارج از انتظار بود ولی ممکن بود اتفاق بیفتد) و کتابی از تاکاشی هیراید با عنوان «گربه مهمان» داشتیم که در بازار عرضه شدند.
مسألهای که ممکن است در اینجا وجود داشته باشد بحث پرفروشها نیست بلکه بحث درباره کتابهای ترجمه میان فروش است و پرسش این است که آیا امروز کتابهای ترجمه بیشتر از سوی خریداران و ناشران انتخاب میشوند؟ در این باره نقل قولی از کریس وایت که در یکی از مقالات نشریه گاردین منتشر شده، گویای پاسخ این پرسش است: «جدای از کتابهای پرفروش، عناوین ترجمهشده بسیاری وجود دارند که ما اخیرا آنها را کشف کردهایم و هزاران نسخه از آنها تا به حال به فروش رفتهاند. برای مثال کتاب «پرونده کالینی» اثری جنایی است نوشته فردیناند فون شیراخ که یکی از نویسندگان برجسته آلمان است و ترجمه انگلیسی آن توانسته بیشتر از آخرین کتاب جان گریشام به فروش برسد و این، نشاندهنده رشد خرید کتابهای ترجمه شده در بازارهای کتاب انگلیس و آمریکاست. برداشت مردم از کتابهای ترجمه شده دیگر آن چیزی نیست که ده سال پیش بود. این کتابها دیگر به عنوان آثاری فاخر نگریسته میشوند.»
البته من معتقدم که با یک گل بهار نمیشود و یک کتاب پرفروش آلمانی نمیتواند ضامن بازاری خوب برای ترجمههای دیگر باشد اما وقتی یک کتابفروش که زندگی و کارش با فروش کتاب گره خورده میگوید که هزاران نسخه از این کتابها به فروش میروند، میتوانیم این را یک نشانه خوب در نظر بگیریم.
*سال رابینسون؛ ویراستار موسسه ملوینهاوس و یکی از نویسندگان مجموعه بریج که با تمرکز بر مقوله ترجمه به چاپ میرس.
پر بازدیدها
بازدید 83084
متنی که به قول رهبر شهید انقلاب پس از هشتصد سال همچنان تازه است