نسخه آزمایشی جستجو ورود | ثبت نام

توجه به واقعیت‌ها با کرشمه‌سازی‌های زبانی / کوروش شیوا | خانه کتاب و ادبیات ایران
- 1393/06/29 | بازدید 75

توجه به واقعیت‌ها با کرشمه‌سازی‌های زبانی / کوروش شیوا


68 سال پیش در اقلیم کوهستانی زنجان، همزمان با روز اول مدرسه پلک زد. 1350 حنجره تغزل را زخمی دید و «حنجره زخمی تغزل» را منتشر کرد تا اتفاق تازه غزل، تماشایی شود. غزل بعد نیما گاهی چارچوب‌ها را شکست و نگاهی تازه پیمود. شاعرانی مثل هوشنگ ابتهاج، منوچهر نیستانی و حسین منزوی افق‌هایی باز گشودند و با دهان‌ها هم‌آوا شدند. حالا پس از یک دهه از همیشه به خواب رفتن منزوی، در آستانه مهر، یادمانش را دوباره زمزمه می‌کنیم تا روی کاغذ، بوی غزل بپیچد. با فیض شریفی، شاعر و پژوهشگر ـ که پس از محمد حقوقی، مجموعه «شعر زمان ما» را در انتشارات نگاه ادامه داد و یکی از آن کتاب‌ها حسین منزوی را تصویر کرده ـ درباره‌ غزل‌های منزوی حرف زدم. باشد که با هوای نیمه دوم امسال بارانی‌تر شویم.
 وقتی غزل در یک چارچوب شکل می‌گیرد و در قالب و شکل مشخصی ارایه می‌شود، چگونه می‌تواند نو باشد؟
این به یک بحث درازدامن احتیاج دارد. وقتی مانیفست نیما را مطالعه کنیم، می‌گوید غزل در جهان معاصر مثل اسب عمل می‌کند، جایی هست که اتومبیل نمی‌رود و ما مجبوریم با اسب برویم. قالب‌ها موجودات زنده‌اند و شاعر در حالت شیفتگی خاصی سراغ قالب‌های متفاوت می‌رود. فروغ فرخزاد هم صمیمانه می‌گوید وقتی شعر تمام می‌شود من متوجه می‌شوم که در چه قالبی سروده شده. از این جهت غزل به قول شما یک قفس تنگ است و نمی‌شود در آن زیاد جیک جیک کرد و به نحوی می‌شود آن را به عسلی تشبیه کرد که زیاد خوردنش باعث مرض قند هم خواهد شد. با این همه ماندگارترین قالبی است که حتی اروپاییان، مثل پابلو نرودا از آن استفاده کرده‌اند. اکثر شاعرانی که من با آنها کار کرده‌ام، اواخر عمرشان از قالب غزل استفاده کرده‌اند و گاهی می‌گفتند چه کنیم این شعر را؟ یا باید دور می‌انداختند یا ثبتش می‌کردند. 
 حتی با تغییر وزن سنتی و واژگان نو و ملموس، باز هم یک شاعر باید به فکر قافیه و ردیف باشد و گویی بال پرواز شاعر بسته و شکسته است.
درست است. حتما اشراف دارید که مولوی در شعر مشهورش می‌گوید: «قافیه و تفعله را گو همه سیلاب ببر/ پوچ بود پوچ بود درخور مغز شعرا/ مُردم از این شعر و غزل، ای شه و سلطان ازل/ مفتعلن مفتعلن مفتعلن کشت مرا». حتی او با اینکه کلمه در دستش مثل موم است و کلمات را عاشقانه کنار هم قرار می‌دهد، اما از این موضوع اظهار نارضایتی کرده اما بیشتر از قافیه‌ و ردیف‌های طولانی استفاده می‌کند. برای شاعرانی که تازه‌کارند، این قالب خود به خود دست شاعر را می‌بندد. من در کتاب «برای نشستن کنار تو» مقدمه مفصلی نوشته‌ام که سیر غزل را از ابتدا تا منزوی و شاعرانی که حتی فکر می‌کنند غزل پسامدرن می‌گویند، تعقیب کردم و به حرف شما رسیدم که شاعری که پر پروازش پایین است، نمی‌تواند زیاد اوج بگیرد و در نهایت قافیه و تفعله اذیتش می‌کند.
 پس چگونه می‌شود لفظ نو را بر غزل اطلاق کرد؟
ما در دو حالت می‌توانیم درباره شعر تجدید نظر کنیم، مثل ملک‌الشعرای بهار، میرزاده عشقی و منوچهر نیستانی که پیش از منزوی خط و ربط غزل را یادش داد، می‌توان اینگونه عمل کرد که در قالب کهن مضمون نو ریخت. مثلا بهار در شعر «دماوند» با مطلع «ای دیو سپید پای در بند/ ای گنبد گیتی، ای دماوند» که متاثر از «هان ای شب شوم وحشت‌انگیز» نیماست، مضمون‌های نویی را در قالب قصیده ریخته و شعر ماندگاری ایجاد کرده. نیما این کار را در شکستن اوزان کرد و نگاه نو به جهان معاصر داشت. هم قالبش نوست و هم نگره‌اش به جهان. یعنی پروژکتورش را به جهان معاصر انداخت. حالا کسی مثل منزوی و شاعرانی که پیشاوند یا پساوند او بودند، از نیما چند درس یاد گرفتند که به مسایل و واقعیت‌های روزگار خود توجه داشته باشند و شعر را رئالیستی کنند. مثلا وقتی منزوی از معشوق صحبت می‌کند، آن معشوق ملموس و قابل دسترس است. همان نگاهی که نیما در شعر «افسانه» دارد: «کس نچیند گلی که نبوید/ عشق بی‌حظ و حاصل خیالی است». منزوی هم معشوقی که ترسیم می‌کند و نشانی ای را که از معشوق می‌دهد ما می‌بینیم؛ «زنی که صاعقه‌وار آنک، ردای شعله به تن دارد/ فرونیامده خود پیداست که قصد خرمن من دارد». این را در ادبیات کلاسیک خیلی کم داریم. همینطور اشاراتی به مسایل روزمره در شعرهای اجتماعی، سیاسی دارد و نوگرایی را با استفاده از کلمات عامیانه و مضامین روزمره می‌بینیم که شعرش را به نحوی با شعر کهن و نگاه آرکاییک همخوان و همسو کرده و این از ویژگی‌های شعر منزوی است. او قالب‌های دیگر را معمولا در حاشیه قرار داده. در مقدمه یکی از کتاب‌هایش گفته: «غزل‌ها وضعشان مشخص است. حامل پیام‌ها و حرف‌ها و دردهای عاشقانه‌اند و بعضا هم دایره شمول گسترده‌تری می‌گیرند و به حدیث نفس و شِکوه و شکایت می‌رسند.»
 منزوی بقیه قالب‌ها را در حاشیه بافته، ضمن اینکه شعرهای سپید و نیمایی زیبایی دارد، اما ما او را با غزل می‌شناسیم. در عین حال بسامدها و نگاه نوگرایانه‌اش بر نگاه کلاسیک فائق می‌شود. 
 یک شعر خوب همیشه نوست، چون با زمان پیش می‌رود، مثل شعرهای حافظ که چند سده پیش سروده شده و همچنان خوب و نو اند. اطلاق غزل نو صحیح است؟
خودتان پاسخ قانع‌کننده‌ای به این پرسش دادید و من از نحوه پرسشتان اینگونه برداشت می‌کنم که نگاه حافظ فراگیر و جهانی است. می‌توان گفت شاعری است که در چند نگاه عاشقانه و مسایل و معضلات سیاسی، اجتماعی خلاصه شده و تقریبا چکیده‌ای از شاعران پیش از خودش است و پرسش‌هایی که عمدتا از منِ انسانی خود دارد، مبنی بر اینکه؛ «از کجا آمده‌ام، آمدنم بهر چه بود؟/ به کجا می‌روم آخر ننمایی وطنم» که منسوب به مولوی است. حافظ منِ عاشقانه‌اش را با عرفان همخوان کرده. عرفان همیشه در خون ماست. ما حافظ را به عنوان آیینه می‌نگریم، همانطور که رولان بارت می‌گوید حافظ آیینه است و هر کسی در آن خود را یک‌جور می‌بیند. یکی از رمزهای ماندگاری حافظ چگونه گفتنش است. او باهوش بوده و بیشتر نگاه خوشبینانه دارد، نه نگاه کدر و خودتخریبی. با مردم زمانه خود و حتی پیوند با مردمی که بعد از زمانه او آمدند، نگاه جهانی داشته. ضمن اینکه به نظر من خود حافظ منتقدترین افراد است و اگر می‌توانست به نثر بنویسد، یکی از منتقدان بزرگ می‌شد و به نثر می‌نوشت. بسیاری از سخنانی را که از رودکی، اسعد گرگانی در «ویس و رامین»، نظامی، مولوی، سعدی، سلمان ساوجی، خواجوی کرمانی و دیگران گرفته، زیباتر از آنان گفته و می‌خواسته بگوید شما باید اینگونه می‌گفتید. اگر در نثر قدرت مانور داشت یا زمانه نثر بود، این کار را می‌کرد. این نه تنها نظر من، نظر نیما هم بود که اگر حافظ اکنون حضور داشت، چه بسا شعر نیمایی می‌گفت یا مثل شاملو شعر سپید و شعر خود را نوتر می‌کرد. شاید سینماگر بزرگی می‌شد. منزوی هم از مضمون‌های حافظ استفاده کرده، اما آنها را امروزی می‌کند.
 به صرف تغییر وزن، یک شعر می‌تواند به نوگرایی بینجامد؟
من وزن را معیار نو بودن نمی‌دانم، اینکه صرفا خلاقیت‌هایی در وزن و ابداع در ترکیب‌های افاعیل عروضی ایجاد شود. کاری که سیمین بهبهانی کرد، نشان‌دهنده نو بودن نیست، نشان‌دهنده خلاقیت شاعر است. شاعرانی که امروز می‌شناسیم، محدودیت‌زدایی و مضمون‌افزایی کرده‌اند و به قول شما تمام‌قد مدرن نبوده‌اند و صرفا مدرن بودنشان را با یک‌سری کلمات مثل بوتیک، اینترنت و... یا تکرار «واو» عطف و ربط در اول و وسط جمله می‌توان دید. یا قافیه‌های شوک‌آوری می‌آورند و اندیشه‌های زیبا و شگردهای زبانی دارند که تعمدی انجام می‌دهند و از اسباب وابزارجهان مدرن استفاده می‌کنند. خرده‌روایت می‌کنند یا اندیشه نیچه و فوکویی دارند یا اگزیستانسیالیستی‌اند.
اینها معمولا از قالب غزل بیرون می‌زنند و حالت تصنعی ایجاد می‌کند و بار غزل را زیاد کرده و عاطفه‌ای راکه در غزل هست می‌گیرد، چون صرفا غزل یک رویه است و غزلی که می‌خوانید، یک برداشت می‌کنید اما برخی غزل‌ها می‌توانند برداشت‌های متفاوتی داشته باشند، مثل غزل «می کو؟ که تا شهابش از این گور بگذرد/ تا آفتابش از شب انگور بگذرد/ آتش به دار می‌زند و گیر و دار آن/ وقتی طنابی از تب منصور بگذرد» و در آخر «جز لاشه‌ای به جای نمی‌ماند از کلام/ چون سطر سطرش از دم ساطور بگذرد». ضمنا اگر بیت دوم که منزوی زیبا به کار برده را نگاه کنیم، از همان مضمون شعر حافظ «آن یار کز او گشت سر دار بلند/ جرمش این بود که اسرار هویدا می‌کرد» گرفته شده و همان مضمون را به نحوی با کلمات و بلور چندوجهی مواج می‌آورد. از بین 438 غزل منزوی که من نگاه کردم، تنها 44 غزلش می‌تواند معنای دوگانه بگیرد که چندلایه و نوست و کرشمه‌سازی هنرمندانه می‌کند که همه موفق نشدند چنین کاری کنند. حتی اگر کمتر از 44 غزل نو می‌گفت باز می‌ماند. برخی با اینکه شعرهای بسیاری دارند، اما یکی دو غزلشان مانده و برخی هم نمی‌شود به شعرهایشان نگاه کرد و در شعر مدرن مورد ارزیابی قرار داد و زبانشان کهنه است. 





پر بازدیدها
بازدید 83114
متنی که به قول رهبر شهید انقلاب پس از هشتصد سال همچنان تازه است

برای مشاهده کلیک کنید

بازدید 81731
دوست دارم برای شرکت در نمایشگاه کتاب به تهران بیایم/ تجربه مسحورکننده هزارویکشب

برای مشاهده کلیک کنید

بازدید 79330
اگر ما راوی نباشیم نیویورک تایمز روایتش از «وضعیت فرهنگ در جنگ خاورمیانه» را مسلط می‌کند

برای مشاهده کلیک کنید

بازدید 79045
بی‌نهایت علاقه به حضور در نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران را دارم/ شخصیت افسانه‌ای حسن صباح و ضرورت درک بیشتر از فرهنگ ایرانی

برای مشاهده کلیک کنید

بازدید 78800
«گزارش یک جشن» منتشر شد + دریافت متن

برای مشاهده کلیک کنید