نسخه آزمایشی جستجو ورود | ثبت نام

رندی حافظ، حافظ جانش شد / کوروش شیوا | خانه کتاب و ادبیات ایران
- 1393/07/19 | بازدید 53

رندی حافظ، حافظ جانش شد / کوروش شیوا

ما همان معاشرانی هستیم که می‌خواهیم در بیستم مهر، روز بزرگداشت حافظ، گره از زلف یار باز کنیم. گرچه خود او سده‌هاست گره از زلف من و تو باز کرده است. حافظ در حافظه شعر است و در حافظه ایران. از او سخن گفتن سهل و ممتنع است؛ سهل به خاطر فراگیر بودنش و ممتنع به خاطر ایهام. درباره‌اش با یک شاعر، مترجم و پژوهشگر حرف زدم. ضیاء موحد، دکترای فلسفه از کالج لندن دارد و مدیر گروه منطق و عضو هیأت علمی موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران است. «غراب‌های سفید»، «نردبان اندر بیابان» و «مشتی نور سرد» از مجموعه ‌شعرهای اویند. حرف‌هایمان را بخوانید. 
شعر خوب می‌تواند نو باشد، مثل شعر حافظ که زمان را درمی‌نوردد و با حس و حال و نوع خوانش مخاطب در هر عصری هم‌آوایی ‌می‌کند. شعر حافظ در فرم و پروراندن اندیشه، نو است؟
اتفاقا همین‌طور است. حافظ از شاعرانی است که اگر کسی با او انس گرفته باشد، در هر لحظه از زندگی می‌تواند یکی از شعرهایش را زمزمه کند. اگر غصه داشته باشد، اگر شاد باشد، اگر از روزگار گلایه داشته باشد، اگر عاشق باشد، اگر فارغ باشد یا در هر زمینه‌ دیگر. یکی از دلایل فال گرفتن مردم با شعر حافظ و معمولا خوشحال برگشتن و جواب گرفتن، همین است که به هر صورت چیزی موافق حال خود پیدا می‌کنند. تا آنجا که به مضمون برمی‌گردد، شاید بتوان گفت بسیاری از شاعران ایران این حالت را داشته باشند. البته شاید، چرا که شما نمی‌توانید با نظامی، مولوی و خیام فال بگیرید. برای آنها باید حالت خاص دیگری داشت. با حافظ می‌شود فال گرفت، چون حالت‌های گوناگون را دارد. اما این حالت‌های گوناگون در عین حال خیلی هم مخصوص به حافظ نیستند. آنچه حافظ را حافظ کرده، چگونگی بیان این حالت‌هاست، یعنی نوع بیان و بافتی که سخنش دارد. اینکه به او می‌گویند لسان‌الغیب، بیهوده نیست؛ «بر در ارباب بی‌مروت دنیا/ چند نشینی که خواجه کی به در آید؟» یا ببینید مصراع «صحبت حکام ظلمت شب یلداست» چه زیباست یا مصراع «خزینه‌داری میراث‌خوارگان کفر است». این حرف‌ها را دیگران هم گفته‌اند، اما حافظ طوری می‌گوید که گویی زبانش، زبان غیبی است و دیگران متوجه این موضوع شده‌اند. زبان او زبانی است که هر شاعری به این زبان و به این بافت دسترسی نداشته، چون چگونگی بیان حافظ مهم است و من این را بارها در مقالاتم نوشته‌ام که شعر آن مضمونی نیست که بیان می‌شود، بلکه آن مضمون چگونه بیان می‌شود مثل آواز می‌ماند. بسیاری در دستگاه ماهور یا همایون می‌خوانند، اما همایونی که مثلا خواننده‌ای با صدایی متفاوت می‌خواند، گرم و دلنشین‌تر است، حتی اگر صدایش دودانگ باشد چرا که صدایش حالت دیگری دارد نسبت به کسی که ممکن است صدایش شش‌دانگ هم باشد و در همان دستگاه می‌خواند، اما فقط سر و صدای زیاد دارد.
حافظ از شاعران بسیاری اقتباس کرد، اما چه باعث می‌شود تا شعر او نسبت به همان شاعران که مضامین یکسانی را مطرح کردند، ویژگی فراگیر بودن و جهانشمولی بیابد؟ 
این پرسش، پرسش بسیار مشکلی است و پاسخ به آن مشکل‌تر. شما می‌گویید چطور یک شعر، شعر خوب می‌شود؟ این پرسشی است که تقریبا برخی از منتقدان ادبی و هنری مطرح کرده‌اند و هیچ‌کس نمی‌تواند به آن پاسخ دهد. مثل این است که بپرسید، چطور صدای یک نفر بهتر از صدای دیگری می‌شود؟ یا با اینکه همه مشق خط می‌کنند، چطور خط یکی می‌شود خط میرعماد که هنوز کسی نتوانسته مثل او نستعلیق بنویسد؟ اما اینکه چگونه می‌توان این مساله را توضیح داد، کسی نتوانسته و شما هم از من توقع نداشته باشید بتوانم این را توضیح دهم. البته می‌توانم تا حدودی و نه تماما از لحاظ موسیقی و حساسیت حافظ نسبت به هجاهای بلند و کوتاه توضیح دهم که چگونه است و چگونه کلمات را انتخاب کرده و چرا در یک شعر حافظ به جای یک کلمه، کلمه دیگری نمی‌توان گذاشت؟ و چرا اگر کلمه دیگری بگذاریم آنگونه که هست، نمی‌شود؟ این یک بحث فنی است که به حضور ذهن احتیاج دارد اما یادداشت‌هایی دارم که در فرصتی چاپ خواهم کرد.
ژان راسین، شاعر و نمایشنامه‌نویس مطرح سده هفده فرانسه می‌گوید: من بهتر از پرادون و کوراس نمی‌اندیشم، اما بهتر از آنها می‌نویسم. به نظر می‌رسد درباره حافظ هم اینگونه است. تقلید و تاثیر برخی از آثار شاعران دیگر در شعرهای او دیده می‌شود، اما او بهتر نوشته است.
بله، خود حافظ می‌گوید: «حسد چه می‌بری ای سست نظم بر حافظ/ قبول خاطر و لطف سخن خداداد است». خودش آن را خدادادی می‌داند. زمان حافظ هم فهمیده بودند که غزل او از جنس دیگری است، اما اینکه این جنس دیگر مشخصاتش چیست؟ درباره‌اش خیلی حرف زده‌اند که به نظر من هنوز آن حرف آخر ـ البته اگر بتوان حرف آخر را زد ـ زده نشده. 
بزرگان دنیا مثل گوته درباره شعر حافظ بسیار نوشته‌اند. او چگونه نگاه کرده که دیگران نگاه نکرده‌اند؟
نوع نگاه حافظ را باید در یک کلمه دریافت و آن کلمه «رند» است؛ رندی که حافظ به کار برده و بسیاری درباره‌اش حرف زده‌اند، نه قبل و نه بعد از او، کسی به آن معنای موردنظر حافظ به کار نبرده. حافظ می‌گوید: «همیشه پیشه من عاشقی و رندی بود». او چندین بار عاشقی و رندی را با هم به کار برده است. رندی یک نوع نگاه کردن به دنیاست که این نوع نگاه کردن در انسان‌های بسیار فرهیخته ایران وجود دارد. رند به معنای کلاه سر دیگران گذاشتن نیست، به معنای متظاهر بودن نیست، به معنای منافق بودن نیست، به معنای در باطن یک جور و در ظاهر یک جور دیگر نیست. گرچه می‌گوید: «حافظم در مجلسی دردی کشم در محفلی/ بنگر این شوخی که چون با خلق صنعت می‌کنم» اما این حرف به این معنا نیست که آدم دورویی بوده. این یکی از نکات عجیب فرهنگ ماست که همیشه فرهیختگان فرهنگ باید طوری زندگی کنند و به گونه‌ای گلیمشان را از آب به در برند که در واقع بتوانند جان خود را حفظ کنند. حافظ در زمانی می‌زیسته که امیران دچار استبداد بودند. گرچه شاید استبداد که واژه قرن بیستمی است را نتوان برای آن به کار برد، اما قهاریت و جباریت و مطلق‌العنان بودن و اختیار جان و مال و ناموس مردم دستشان بوده و دادگاهی و شکایتی هم نبوده و یک‌شبه کسی را از هستی ساقط می‌کردند! وقتی حافظ در چنین زمانی زندگی می‌کند و می‌تواند از زهد ریایی و افراد مختلف جامعه انتقاد کند، هوشی می‌خواهد که اسم این هوش را رندی گذاشته و یک نوع نگاه به جهان است. در عین اینکه مقامات و شأن خودش را حفظ می‌کند، می‌تواند جان خود را از این مهالک سالم به در برد. چون این حرف‌ها هم هست که حتی یک بار به خانه‌اش ریختند و او شعرهایش را پنهان کرده بود. البته من از نظر تاریخی مستندات محکمی برای این موضوع ندارم، اما هیچ بعید نیست که این اتفاقات افتاده باشد. در هر صورت برای حافظ زنده ماندن در آن شرایط کار دشواری بود که خوشبختانه با شهرتی که داشت و علاقه مردم به او، شاید حاکمان وقت کمی ملاحظه‌اش را می‌کردند و زیاد پاپیچش نمی‌شدند، گرچه پاپیچش هم می‌شدند. از شعرهایش معلوم است که گلایه‌هایی از روزگار کرده: «پی پاره‌ای نمی‌کنم از هیچ استخوان/ تا صدهزار زخم به دندان نمی‌رسد».
این حرف‌هایی که می‌زند، نشان می‌دهد که دل پرخونی داشته؛ «زین دایره مینا خونین جگرم می ده/ تا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی» و نشان می‌دهد که آدم دردمندی بوده و اینکه می‌گویید چگونه به دنیا نگاه می‌کرده، در رندی اوست. 
پس چگونه گفتن و نوع نگاه حافظ باعث شده متفاوت از شاعران دیگر باشد؟ 
بله، مسلم است و این در تاریخ ما ادامه داشته نه اینکه مختص حافظ بوده باشد، بلکه حافظ بیانش کرد وگرنه در تمام دوران تاریخ ما افرادی مثل حافظ بودند. وقتی می‌گوید؛ «بود آیا که در میکده‌ها بگشایند/ گره از کار فروبسته ما بگشایند؟» یا «جای آن است که خون موج زند در دل لعل/ زین تغابن که خزف می‌شکند بازارش» در عین حال که حرفش را می‌زده، دلش می‌خواسته زندگی‌اش هم به خطر نیفتد. این همان رندی است. یعنی یک نگاه به زندگی که از درون نشکند و در بیرون هم خودش را حفظ کند. 
و امروزه چقدر شعر حافظ در دنیا خوانده و واکاوی می‌شود؟ 
باید بگویم آخرین شاعری که شعرش قابل ترجمه و فهم برای کشورهای دیگر است، شعر حافظ است. چون شعر او آنقدر به ساختار زبان فارسی و موسیقی وابسته است که محال است بتوان ترجمه‌اش کرد تا بسیاری از نکاتش از دست نرود. فیتز جرالد، مترجم معروف اشعار خیام حرف جالبی دارد. می‌گوید حافظ خداوند موسیقی است و نمی‌توان شعرش را ترجمه کرد. او رفته سراغ حافظ اما دیده نمی‌شود ترجمه‌اش کند. این حرفی است که فیتز جرالد صریحا زده بنابراین فهمیدن شعر حافظ یک مساله است و ترجمه‌اش به زبان‌های دیگر مساله‌ای دیگر. به همین دلیل فردوسی را خوب می‌شناسند، حتی برخی از داستان‌های شاهنامه به کتاب‌های کودکان راه یافته یا گلستان سعدی. فرانسوی‌ها سعدی را شاعر رنسانس می‌دانند، اما چون فهم شعر حافظ دشوار است، چگونه می‌توان هنر و چگونگی بیان او را ترجمه کرد؟ پس او آخرین شاعری است که به لحاظ عظمت می‌توانند قدرش را بفهمند. با این همه تقریبا به همه زبان‌های دنیا ترجمه شده و مرتب هم ترجمه می‌شود، حالا ترجمه چه کسی مثل ترجمه فیتز جرالد از خیام بهتر باشد و جا بیفتد، باید منتظر ماند و دید.





پر بازدیدها
بازدید 83114
متنی که به قول رهبر شهید انقلاب پس از هشتصد سال همچنان تازه است

برای مشاهده کلیک کنید

بازدید 81731
دوست دارم برای شرکت در نمایشگاه کتاب به تهران بیایم/ تجربه مسحورکننده هزارویکشب

برای مشاهده کلیک کنید

بازدید 79330
اگر ما راوی نباشیم نیویورک تایمز روایتش از «وضعیت فرهنگ در جنگ خاورمیانه» را مسلط می‌کند

برای مشاهده کلیک کنید

بازدید 79045
بی‌نهایت علاقه به حضور در نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران را دارم/ شخصیت افسانه‌ای حسن صباح و ضرورت درک بیشتر از فرهنگ ایرانی

برای مشاهده کلیک کنید

بازدید 78800
«گزارش یک جشن» منتشر شد + دریافت متن

برای مشاهده کلیک کنید