برخی از فعالان عرصه فرهنگ ایده «پیادهراه کتاب» را بهمثابه آزمایشی برای بازگرداندن کتاب به متن زندگی روزمره دیدند و از ظرفیتهای فرهنگی و اجتماعی این مسیر سخن گفتند و آن را نشانهای از امکان همبستگی شهری و احیای نقش کتابفروشیها در حیات عمومی دانستند.
به گزارش ستاد خبری سیوسومین دوره هفته کتاب جمهوری اسلامی ایران، «پیادهراه کتاب» طرحی نو برای هفته کتاب سیوسوم که رویایش روشن بود: تبدیل خیابان انقلاب اسلامی از میدان انقلاب تا چهارراه ولیعصر(عج)، مهمترین نقطه تمرکز صنف نشر در کشور به پاتوقی فرهنگی تا کتاب از پشت ویترینها به متن زندگی شهری مردم بازگردد و فضایی مثبت برای تعامل کتاب با تمام مردم ایجاد کند. این طرح علاوه بر استقبال گرم مردم، با نقدهای سازندهای نیز از سوی اهالی فرهنگ روبهرو شد که حالا نقشه راهی برای آینده این ایده شده است.
نقدهایی که میتوانند پلّههای ترقّی شوند/ ایجاد پاتوقی برای همه
اجرای این ایده بازتابهای سازندهای را از سوی صاحبنظران و فعالان عرصه فرهنگ در پی داشت که هرکدام بخشی از پازل تکامل این طرح را روشن خواهند کرد. حضور روزانه نویسندگان، شاعران و پژوهشگران و فعالان عرصه فرهنگ وجه دیگری از پویایی این مسیر فرهنگی بود و پیادهراه را از یک نمایشگاه مناسبتی به بستری برای تبادل نظر و گفتوگوی فرهنگی برای برگزاری هرچه بهتر رویدادهای آتی تبدیل کرد.
سولماز خواجهوند، نویسنده حوزه کودک و نوجوان، در بازدید از پیادهراه کتاب با بیان دقیق نظرات خود گفت: واقعیت این است که کودکی و نوجوانی من در همین کتابفروشیهای خیابان انقلاب اسلامی گذشته است. از ۱۴- ۱۵ سالگی در همین کتابفروشیها قدم زدم، بزرگ شدم، دانشجو شدم و تا امروز این منطقه و کتابفروشیهایش بخشی جداییناپذیر از زندگی من بودهاند. دانشگاه، رویدادهای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی که در این محدوده اتفاق میافتاد، همه بخشی از زندگی من بودند.
وی افزود: قدم زدن در این خیابان که پر از کافه، کتابفروشی و آشناست، پر از چهرههایی است که کم و بیش آنها را میشناسیم، همیشه برایم لذتبخش بوده است. اکنون دیدن ایده پیادهراه کتاب در این موقعیت خاص (هفته کتاب)، که پس از سالها به واقعیت پیوسته و کتابها از قفسهها به میان زندگی شهری مردم و پیادهراه آمده است، خوشحالم میکند. هرچند پیش از این نیز رویدادهای مشابهی داشتیم که نویسندگان و چهرههای فرهنگی به کتابفروشیها سر میزدند، اما آنچه اکنون رخ داده، اتفاقی تازه، زنده و پویاست.
این نویسنده ادامه داد: به عنوان کسی که در این خیابان بزرگ شدهام، انتظار دارم این خیابان که یکی از زندهترین خیابانهای شهر است به لحاظ فرهنگی پویاتر شود. دوست دارم کودکان و خانوادههایشان را بیشتر در این خیابان فرهنگی ببینم. با تمام خوبیهایی که این رویداد و این طرح دارد، و با قدردانی از زحمات کشیده شده برای آوردن کتابها از قفسهها به کنار خیابان، ای کاش برنامهای هم برای کودکان در این طرح تازه تدارک دیده میشد.
خواجهوند با بیان انتقادات خود و با اشاره به ظرفیت مغفول مانده تئاتر شهر در این طرح گفت: تئاتر شهر یک فرصت مناسب و امکان بینظیر است که میشد از آن برای برپایی کارناوالی با موضوع کتاب استفاده کرد و این کارناوال را در خیابان انقلاب و کتابفروشیها ادامه و گسترش داد.
وی که خود در رشته ادبیات نمایشی تحصیل کرده، در پایان با ارائه پیشنهادات عملی گفت: این فرصت مغتنمی که برای ساختن این بخش از خیابان انقلاب (از میدان انقلاب تا چهارراه ولیعصر) داریم، با وجود دانشگاه، تئاتر شهر، کتابفروشیها و کافهها، واقعاً ظرفیت بینظیری است. دلم میخواهد از مدیران تصمیمگیر در این حوزه دعوت کنم تا با جمعی از جوانان خوشفکر و پرانرژی درباره امکانات این محدوده گفتگو کنیم. ببینیم گروههای تئاتری چقدر و چطور میتوانند این رویداد را همراهی کنند؟ چگونه میتوانیم صدا، نمایش، موسیقی و رنگ را به این فضا بیاوریم و کتابها را در کنار رویدادهای فرهنگی و هنری باهم، ببینیم؟
خواجهوند اضافه کرد: تصور کنید چنین اتفاقی چقدر برای کودکان و مخاطبانی که از این طریق با کتاب آشنا میشوند، تاثیرگذار خواهد بود. دوستانم در حوزه ادبیات کودک و نوجوان که از دیگر بازدیدکنندگان این طرح بودند نیز به درستی اشاره کردهاند که جای کودکان در این پیادهرو بسیار خالی است. خوب است که این ظرفیتها را برای آنان نیز ایجاد کنیم.
اتفاقات بزرگ حاصلی از قدمهای کوچک
در ادامه بازدیدها، حمیدرضا داداشی، نویسنده و ویراستار به بررسی شرایط کنونی صنعت نشر پرداخت و گفت: در یکی دو سال اخیر با افزایش هزینههای تولید کتاب مواجه بودهایم و در چنین شرایطی، کتاب واقعاً مظلوم واقع شده است. در این فضا، هر اقدام و حرکتی که به معرفی کتاب، آشنایی مردم با نویسندگان و تقویت فرهنگ مطالعه بینجامد، یک عمل خیر فرهنگی به شمار میآید.
وی در ادامه با اشاره به اجرای نخستین دوره پیادهراه کتاب، این اقدام را شروعی امیدوارکننده توصیف کرد و افزود: ایجاد ایستگاه تازه های نشر در ورودی خانه کتاب و ادبیات ایران، قدم مثبت و قابل تقدیری است. باید توجه داشت که اتفاقهای بزرگ همیشه با قدمهای کوچک آغاز میشوند.
این نویسنده و ویراستار با تأکید بر ضرورت مشارکت فعال کتابفروشیها در چنین رویدادهایی گفت: نباید تصور کنیم که تمام بار اجرای چنین برنامههایی بر دوش وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و خانه کتاب و ادبیات ایران است. اگر هر کتابفروشی یک میز کوچک در فضای جلوی مغازه خود قرار دهد و با استقرار یک نیرو به معرفی کتابهای کمتر دیده شده بپردازد، همین اقدام ساده میتواند در جذب مخاطب مؤثر واقع شود و در واقع نوعی بازاریابی برای خود کتابفروشی محسوب شود.
داداشی با اشاره به محدودیت فضای تبلیغات و افزایش رقابت در عرصه کتاب، اهمیت چنین حرکتهایی را دوچندان دانست و گفت: در بازدید امروز شاهد بودم که مردم کنار پوسترهای پیشکسوتان و نویسندگان میایستند، عکس میگیرند و با اشتیاق با این فضا تعامل برقرار میکنند. این نشان میدهد که پیادهراه کتاب ظرفیت تبدیل شدن به یک آیین شهری را دارد.
وی در پایان پیشنهاد داد: در دورههای آینده میتوان با برنامهریزی مدون، زمینه حضور پیشکسوتان عرصه ادبیات و نویسندگان برجسته را در زمانهای مشخصی در این مسیر فراهم کرد تا پیادهراه کتاب به رویدادی زنده و اثرگذار تبدیل شود.
یاشار هدایی، نویسنده و پژوهشگر ادبیات کودک و از دیگر همقدممان این مسیر، با نگاهی علمی به تحلیل این رویداد پرداخت و گفت: در عصبشناسی خواندن مفهومی تحت عنوان «رد عصبی» وجود دارد که بر اساس آن، اولین تجربهها میتوانند مسیرهای عصبی ماندگاری در ذهن انسان ایجاد کنند. آیینهای فرهنگی مانند پیادهراه کتاب نیز اگر به درستی اجرا شوند، قادرند چنین ردپای ماندگاری در ذهن جامعه به جای بگذارند.
هدایی در ادامه یکی از راهکارهای مؤثر برای تداوم جریان ترویج کتابخوانی را اینگونه پیشنهاد داد: پیشنهاد میکنم هر ساله در هفته کتاب، کتابی جامع درباره چیستی و چرایی مطالعه منتشر شود که شامل گردآوری مقالات و پژوهشهای معتبر این حوزه باشد و در اختیار هر دو گروه عموم مردم و متخصصان قرار گیرد. چنین اثری میتواند خلأ ناشی از برنامههای کوتاهمدت و کماثر را پر کند.
لیلا کفاشزاده، نویسنده، کارشناس میراث فرهنگی، قصهگو و عضو شورای کتاب کودک، از دیگر مهمانان پیادهراه کتاب بیان کرد: «هفته کتاب» نباید تنها یک عنوان تقویمی باشد؛ بلکه باید بهانهای برای زیستن با کتاب، گفتوگو با کودکان و اجرای برنامههای خلاقانه باشد.
وی افزود: من کارشناسی میراث فرهنگی دارم و رشته تحصیلیام مرمت آثار تاریخی بوده. سالهاست عضو شورای کتاب کودک هستم و بیشتر در حوزهی قصهگویی و تحقیق در زمینه قصههای عامیانه و آموزشی فعالیت دارم. مروج کتابم و همیشه در مدارس یا موزهها برنامههای کتابخوانی و قصهگویی برگزار میکنم. برای من کتاب، صرفاً متن نیست؛ ارتباط انسان با زندگی است.
یک فرصت زنده برای عمل فرهنگی
کفاش زاده با تأکید بر ضرورت تجربه مستقیم کودکان با محیطهای کتاب، پیشنهاد داد: طرحهایی مانند همین پیادهراه کتاب، باید در در مدارس نیز اجرا شود تا دانشآموزان از نزدیک با کتابفروشیها، فضای خرید کتاب و لذت حضور در جهان قصه آشنا شوند.
این نویسنده اضافه کرد: بچهها با معلمان یا قصهگوها، بهصورت گروهی از مدارس به راسته انقلاب یا محلههای کتابفروشی بیایند. خانوادهها یک بودجه کوچک مشخص کنند تا هر دانشآموز بتواند خودش کتاب بخرد، با کتابفروش آشنا شود، یاد بگیرد کتاب چطور چاپ یا انتخاب میشود. همین تجربه قدم زدن بین ویترین کتابفروشیها میتواند بهاندازه یک قصه در ذهن کودک ماندگار باشد. متأسفانه نسل جدید کمتر این حس را تجربه میکنند. اگر پیادهراه کتاب به صورت یک تور ادبی برنامهریزیشده اجرا شود، حتی برای بزرگسالان هم میتواند جذاب باشد؛ مثلاً راهنمای برنامه یک نویسنده یا قصهگو باشد که تاریخچه کتابفروشیها را تعریف کند و چند رمان ارزنده معرفی کند. این ترکیب فرهنگ، تاریخ و قصه است که مردم را جذب میکند.
وی در خصوص هفته کتاب و اینکه آیا به نظر او طرحهایی مانند پیادهراه کتاب صرفاً یک مناسبت نمادین است یا میتواند تأثیر واقعی داشته باشد، افزود: هفته کتاب اصلاً یک اتفاق نمادین و خشک نیست؛ برعکس، یک فرصت زنده برای عمل فرهنگی است. برای ما مروجان کتاب، همین هفته باعث میشود بتوانیم برنامههای بهتری را بچهها طراحی کنیم، از مدرسه و موزه تا انجمنها. اگر قرار باشد ما بودجه فرهنگی برایمان تعریف شود یا از نهادها مجوز برنامه بگیریم، این هفته بهترین بهانه است. هر سال در همین آخر آبان، شور خاصی برای حرف زدن درباره کتاب شکل میگیرد، و من واقعاً با تمام وجود درگیرش میشوم.
شکوفه صمدی، ویراستار و مروج کتاب نیز هنگام قدم زدن در مسیر پیادهراه کتاب و بازدید از کتابفروشیها بیان کرد: کتاب فقط ابزار دانایی یا نماد فرهنگی نیست، بلکه باید همچون وسایل عادی زندگی زیر بالش شب و همراه صبح ما در جریان روزمرهمان تنیده شود. به نظرم کتاب نیازی به تقدسِ اغراقشده ندارد. میتواند سادهترین همراه روزمره باشد؛ زیر سرمان شب بخوابد، صبح چند خط از آن بخوانیم و آرامش بگیریم. مثل هر ابزار که در اختیارمان است، کتاب هم باید در دسترس و بیتکلف باشد.
این ویراستار درباره اینکه بزرگسالان بابت کتابهای نخوانده عذاب وجدان دارند، گفت: چرا باید عذاب وجدان بگیریم؟ کتابِ نخوانده مثل سفر نرفته است؛ اگر فرصت پیش آمد، میرویم. مهم این است که کتاب را آهسته و پیوسته در زندگی داشته باشیم، نه اینکه فقط آمار خواندن بالا برود.
او درباره نقش پیادهراه کتاب در ترویج کتابخوانی توضیح داد: باید هر فعالیتی برای کتاب را در جامعه پرجمعیت ما غنیمت دانست، زیرا تیراژ کتاب از دو هزار نسخه به پانصد نسخه رسیده و ما نمیتوانیم ناشر را مجبور به چاپ بیشتر کنیم تا زمانی که مخاطب خرید نمیکند. پس باید با چنین برنامههایی مثل «پیادهراه کتاب»، مردم را به تجربه کتابخوانی برگردانیم.
این کارشناس کتاب کودک و نوجوان در پایان افزود: هفته کتاب باید آغاز باشد، نه پایان. اگر مادری شرایط این را ندارد که هر ماه با فرزندش به کتابفروشی برود، با شرکت در رویدادهایی مثل پیادهراه کتاب شاید بتواند شروع تازهای برای مسیر فرهنگی خانوادهاش بسازد. این روزها علاوهبر بر پیادهراه کتاب، در هفته کتاب، نشرها و کتابفروشیها نیز برنامههای متنوع دارند و همینها به مردم کمک میکند از میان تمام این گزینهها دوستیشان با کتاب دلخواهشان را آسانتر پیدا کنند.
رویایی که تازه آغاز راه است...
«پیادهراه کتاب» آغاز یک راه تازه است. این طرح نشان میدهد که ایده بازگرداندن کتاب به متن شهر با استقبال مردم و اهالی فرهنگ روبهرو میشود و اکنون لازم است با جمعبندی این نظرات سازنده و برنامهریزی برای تبدیل این ایده نوپا به یک «آیین شهری» ماندگار و اثرگذار در این مسیر قدم برداشت.
سیوسومین دوره هفته کتاب جمهوری اسلامی ایران با شعار «بخوانیم برای ایران» از شنبه بیستوچهارم آبان (۱۴۰۴) آغاز شد و تا سیام آبان (۱۴۰۴) به کار خود ادامه خواهد داد.