سعید طاووسی مسرور گفت: با وجود غفلت پژوهشهای غربی و کمکاری محققان داخلی در معرفی امام محمدباقر(ع)، این دوره نقطه عطفی در تاریخ تشیع بود؛ امام باقر(ع) با صورتبندی آموزههای کلامی و فقهی، میراث حدیثی گسترده و نقشآفرینی در برابر جریانهای سیاسی، هویت مستقل شیعه را تثبیت کرد.
به گزارش روابط عمومی خانه کتاب و ادبیات ایران، نشست نقد و بررسی کتاب «نخستین اندیشههای شیعی؛ تعالیم امام محمد باقر (ع)» نوشته ارزینا آر لالانی و ترجمه فریدون بدرهای سهشنبه (۲ دی ۱۴۰۴) با حضور محمدهادی گرامی، سعید طاووسی مسرور و عطالله اسماعیلی در سرای اهل قلم خانه کتاب و ادبیات ایران برگزار شد.
گفتمان اسناد و جایگاه نص در تثبیت امامت شیعی
محمدهادی گرامی در این نشست گفت: ویژگی کتاب «نخستین اندیشههای شیعی؛ تعالیم امام محمد باقر (ع)» تمرکز بر دوره امام باقر است؛ هرچند برخی دادههای آن قدیمی یا قابل مناقشهاند، اما همین ساختار نقطه تمایز اثر است. در عین حال این تمرکز چالشهایی ایجاد کرده، زیرا ویژگیهای اندیشه شیعی در دوره امام باقر و امام صادق(ع) عمدتاً مشترکاند و بسیاری از تحولات آغازشده در عصر امام باقر در دوره امام صادق ادامه یافته است. بنابراین خطکشی زمانی نویسنده در برخی بخشها با دشواری روبهرو میشود.
وی افزود: کتاب رویکردی همدلانه نسبت به تشیع دارد و برخلاف نگاههای بدبینانه، با نگاهی مثبت نوشته شده است. با این حال نگاه نویسنده بیرونی و شرقشناسانه باقی مانده و همین امر در بعضی تحلیلها ضعف ایجاد کرده است. نمونه بارز آن تعبیر نویسنده درباره نقش امام باقر در تبدیل تشیع سیاسی به تشیع عقیدتی و احساسی است، برداشتی که از منظر بیرونی به تشیع بهمثابه یک فرقه مینگرد. در حالیکه از نگاه درونشیعی تحول اصلی در درک مخاطبان رخ داده است: در قرن نخست امامت بیشتر سیاسی فهمیده میشد، اما در دوره امام صادق(ع) با تلاشهای علمی و فرهنگی، امامت بهعنوان پیشوایی الهی شناخته شد و هواداران سیاسی به مؤمنان عقیدتی تبدیل شدند.
گرامی ادامه داد: در تاریخ حدیث مشهور است که گفتمان اسناد و ضرورت اتصال روایت به پیامبر از سده دوم هجری شکل گرفت، اما در بررسی شیعه دیده میشود که این جریان ارتباط خاصی با امام باقر(ع) دارد. امام باقر در آغاز احادیث خود را با سندی از جابر بن عبدالله انصاری به پیامبر نسبت میداد؛ زیرا در نگاه اهل سنت، امام باقر(ع) بیشتر بهعنوان یک عالم اهل مدینه و نواده پیامبر(ص) شناخته میشد و برای پذیرش روایتهای او لازم بود آنها را در قالب سندی متصل به پیامبر عرضه کند. با این حال در اواخر دوره امام باقر و حتی در زمان امام صادق، این شیوه برای خود شیعیان نیز جاافتاده نبود. در دوره امام صادق، گفتمان اسناد نهادینه و نقل حدیث از امام بهمنزله نقل از پیامبر(ص) تلقی شد، بهگونهای که ترجیح بر نقل مستقیم از امام صادق بود، چه او نسبت به پیامبر بدهد یا ندهد.
وی در توضیح دیگر محتواهای مطرح شده در کتاب گفت: نکته دیگری که در کتاب مطرح شده، بحث نص و نقش آن در اثبات امامت است. امام باقر(ع) در گفتمان امامت شیعی این موضوع را تثبیت کرد، اما شیوه بیان نویسنده یادآور نگاه سنتی و کلامی است؛ همانگونه که در کتاب کافی و دیگر منابع حدیثی نصوصی بر امامان و تسلسل آنان دیده میشود. با این حال در تاریخ تشیع، مقام ثبوت با مقام اثبات متفاوت بوده است. نص وجود داشت و به رسمیت شناخته میشد، اما در عمل شیعیان امام بعدی را بر اساس علم و کرامت میجستند. نمونه آن پس از وفات امام صادق(ع) بود که شیعیان میان عبدالله افطح و موسی کاظم دچار حیرت شدند و به سنجش علم و کرامت آنان پرداختند. نویسنده بر جایگاه نص و نقش امام باقر(ع) تأکید دارد، اما انتظار میرود با نگاه تاریخی دقیقتر به این واقعیت توجه شود که در جامعه شیعی معیار عملی برای شناخت امام بعدی علم و کرامت بوده است.
علم امام؛ مرزبندی اسلام و ایمان
گرامی در بخش دیگری از سخنان خود به برخی از ضعفهای کتاب هم اشاره کرد و ادامه داد: نویسنده کتاب به جریانهای درونی شیعه، بهویژه در کوفه، توجه کافی نشان نداده است. تمرکز او بیشتر بر غالیان رادیکال مانند مغیره بن سعید است، در حالیکه طیفهایی چون جابر بن یزید جعفی وجود داشتند که متهم به غلو بودند، اما الزاماً غالی محسوب نمیشدند. در واقع سه دسته جریان قابل تفکیکاند: شیعیان عادی، متهمان به غلو و غالیان افراطی؛ اما این تفکیک در کتاب دیده نمیشود. همچنین در دوره امام صادق، دوگانههایی مانند زراره (عقلگرا و فقهگرا) و جابر (باطنگرا و گاه متهم به غلو) شکل گرفت که باز هم در تحلیل نویسنده کمتر مورد توجه قرار گرفته است.
وی اضافه کرد: از دیگر نکات مهم کتاب بحث تقیه است. نویسنده با تقسیمبندی اتان کولبرگ، تقیه را به دو نوع اعتراضی و باطنی توضیح میدهد. در سده نخست هجری، تقیه بیشتر جنبه اعتراضی و حفاظتی داشت، اما در دوره امام باقر(ع) و امام صادق(ع) به یک مؤلفه مذهبی و باطنی ارتقا یافت و بهعنوان راهبردی برای زیست شیعی تثبیت شد. در روایات آن دوره تقیه بجز ابزاری برای حفظ جان بخشی از هویت باطنی و اسرارگونه مذهب هم بود. در حالیکه در فقه متأخر تقیه به کارکردی حداقلی و حقوقی محدود شده است، نویسنده بر اهمیت تاریخی آن بهعنوان یک استراتژی کلان برای استمرار حیات شیعی تأکید میکند.
گرامی همچنین درباره یک ویژگی دیگر کتاب گفت: در کتاب نویسنده به بحث علم امام هم پرداخته و بهدرستی جایگاه مفهوم «محدَّث» را که امام باقر وارد گفتمان شیعی کرد توضیح داده است، مفهومی که نشان میدهد امام به علم الهی دسترسی دارد، هرچند پیامبر نیست. در منابع اهل سنت، «محدَّث» گاه به خلیفه دوم نسبت داده شده و همین امر کارکرد جدلی داشته است. نویسنده همچنین به منابع علم امام اشاره میکند؛ جریان زیدی این منابع الهامی را نمیپذیرفت، اما جریان امامی بر الهام و دسترسی ویژه امام باور داشت. اختلافات درونشیعی نیز وجود داشت؛ مانند دیدگاه هشام بن حکم که علم امام را ناشی از دانش سینهبهسینه یا دسترسی به کتب خاص میدانست. در بحث اسلام و ایمان، امام باقر مرزبندیای برای تثبیت هویت جمعی شیعیان ایجاد کرد و ایمان را امتیاز ویژه آنان دانست. در موضوع عصمت نیز نویسنده نکات دقیقی دارد: روایات آغازین معنای لغوی طهارت را بیان میکردند، اما امام باقر این مفهوم را به معنای کلامی و اصطلاحی ارتقا داد. هرچند برخی شواهد نشان میدهد این تحول از دوره امام سجاد آغاز شده است، در مجموع این مباحث در خدمت هویتسازی شیعیان قرار گرفت.
وی ادامه داد: یکی از مهمترین محورهای کتاب بحث هویتسازی شیعه در دوره امام باقر(ع) و امام صادق(ع) است؛ هویتی که بهعنوان یک گروه مستقل و متمایز شکل گرفت. نویسنده آن را بیشتر بهصورت روایتی از بالا به پایین توضیح میدهد، در حالیکه این هویت در واقع بر اساس دیالکتیک میان امام و پیروان ساخته شد. او مولفههای هویتساز را در سه بخش کلامی، فقهی و اجتماعی خلاصه میکند، اما این فرایند گستردهتر بوده و شامل پنج محور کلیدی است: همزیستی با جامعه غیرشیعی و درک تمایزها، استفاده از برچسبهای هویتی مانند «عامه»، برجسته شدن بعد معنوی امام در برابر خلافت سیاسی، کنارهگیری عملی امام از دعوی قدرت همراه با مدیریت امید سیاسی شیعیان از طریق مفهوم «قائم» و سامان یافتن آیینها و مناسک شیعی مانند زیارت و عزاداری. در کنار اینها، شکلگیری دکترین فقهی و عقیدتی نیز نقش مهمی داشت؛ از جمله مباحثی چون امر بینالامرین، رجعت، تقیه، قنوت، متعه و جهر به بسمالله. این مجموعه عوامل، فراتر از سهگانه پیشنهادی نویسنده، هویت جمعی امامیه را در دوره صادقین سامان داد و تکامل بخشید.
کمتوجهی به امام باقر در پژوهشهای غربی و داخلی
سعید طاووسی نیز در این نشست گفت: خانم لالانی بهعنوان یک اسماعیلی پیشقدم شد و کتابی نوشت که در فضای غرب تنها اثر مستقل درباره امام باقر(ع) است. ما خودمان هم تا مدتها کتاب جدی نداشتیم، جز کار تازه روحالله رجبیپور (۱۴۰۰) که در پاسخ به کتاب او شکل گرفت. پیشتر در غرب توجه اندکی به امام باقر شده بود؛ مثل کتاب «مذهب شیعه» دونالدسون، مدخل امام باقر نوشته اِتان کولبرگ، یا مقاله ولفرید مادلونگ در ایرانیکا که بهزعم من گزینشهای نادرست داشت. واقعاً مقصر خود ما هستیم که معرفی درستی از امام باقر عرضه نکردیم، حتی به فارسی چه برسد به زبانهای غربی. از این جهت کار لالانی با وجود اشکالاتش قابل تقدیر است، چرا که نام امام باقر(ع) را زنده کرده است. بهنظر میرسد امامان چهارم تا ششم تحتتأثیر حادثه کربلا کمتر مورد توجه قرار گرفتهاند، در حالیکه دوره امام باقر و امام صادق(ع) تحولات مهمی داشته؛ از جمله خلافت هشام بن عبدالملک، حرکت زید و شخصیت علمی امام باقر که حتی ابوحنیفه، امام اعظم اهل سنت، شاگرد ایشان بوده و نه شاگرد امام صادق(ع).
وی افزود: در این دوره با وجود اهمیت فراوان از نظر فقهی و فرهنگی، مانند حضور فقهای سبعه و جریان ترجمههای بنیامیه، تاریخ تشیع پیش از امام صادق(ع) تا حدی به حاشیه رفت. نمونه روشن آن کمبود روایات از شخصیتهایی چون عمار یاسر است؛ در حالیکه در منابع اهل سنت مانند «مسند احمد بن حنبل» دهها روایت از او نقل شده، در کتب اربعه شیعه تنها یک روایت وجود دارد. علت این امر آن بود که شیعیان در اقلیت بودند و سلسله راویان غالباً سنی بودند. بنابراین در دوره امام صادق ترجیح داده شد روایت مستقیم از امام نقل شود تا از اصحاب قدیمی با سندهای سنی. همین وضعیت باعث شد برخی بزرگان شیعه مانند اَجْلَح بن عبدالله کِندی در منابع رجالی شیعه اصلاً ذکر نشوند و تنها در منابع اهل سنت شناخته شوند. همچنین هشام کلبی، صحابی امام صادق، در رجال نجاشی با اشاره به مقتلش شناخته شده است، اما پدر او محمد بن سائب کلبی که به روزگار امام صادق نرسید، آثارش در منابع شیعی باقی نمانده است. این کمتوجهی تنها بهخاطر واقعه عاشورا نبود، بلکه دلایل متعددی در شکلگیری این خلأ تاریخی نقش داشت.
طاووسی ادامه داد: نویسنده کتاب در نگاه خود به تکامل تدریجی باورهای شیعی، نزدیک به دیدگاه مدرسی طباطبایی و حسن انصاری است. یعنی امامت از زمان امام باقر(ع) صورت کلامی و اعتقادی پیدا کرد. او تأکید میکند که اصلیترین معیار شناخت امام میان شیعیان علم امام بود؛ چنانکه نمونههایی مانند آزمون امام جواد(ع) توسط گروهی از شیعیان نشان میدهد. به باور نویسنده امام باقر(ع) اندیشه علم امام را مدون ساخت و اصحاب برجستهای چون جابر جعفی آن را روایت کردند. همچنین آموزههایی چون رجعت که امام سجاد(ع) بهطور گذرا مطرح کرده بود، توسط امام باقر(ع) بهصورت گسترده تبیین شد و در روایات اصحاب مختلف ایشان بازتاب یافت. نویسنده امام باقر را شخصیت محوری در تبدیل تشیع از یک جریان اولیه یا سیاسی به مذهب مستقل میداند؛ هم در عرصه کلام و هم در فقه، زیرا بسیاری از مسائل فقهی مشترک میان فرق شیعی به ایشان منسوب است. البته این دیدگاه محل مناقشه است و برخی مانند استاد امیری بر «عرضه تدریجی» مکتب شیعه تأکید دارند نه «تکامل تدریجی». از نظر تاریخی نیز در دوره امام باقر شاهد رشد کمی تشیع هستیم؛ قبایلی مانند بنیجعفی بهطور گسترده شیعه شدند و این امر به تثبیت فقه و کلام مستقل شیعه کمک کرد. با این حال کتاب لالانی بیشتر بر آموزههای اعتقادی تمرکز دارد و به تاریخ و سیره امام باقر کمتر پرداخته؛ مثلاً در فصل سوم تنها اشارهای کوتاه به رقبا و نسبت امام با غالیان دارد. نقد وارد بر کتاب این است که شرایط اجتماعی و سیاسی عصر امام باقر کمتر توضیح داده شده و منابع امامیه اثناعشری نیز کمتر مورد استفاده قرار گرفتهاند؛ در مواردی نویسنده به روایات اسماعیلی مانند آثار قاضی نعمان در «دعائم الاسلام» بسنده کرده است، در حالیکه توجه روشمند به منابع امامیه میتوانست مباحث تاریخی کتاب را غنیتر کند.
کم توجهی نویسنده به میراث حدیثی امام باقر(ع)
طاووسی در بخش دیگری از سخنان خود به یکی از نقدهای وارد بر این کتاب اشاره کرد و ادامه داد: یکی از نقدهای مهمی که حامد الگار به این کتاب دارد و من هم با او موافقم، این است که توجه خانم لالانی به میراث حدیثی امام باقر(ع) ناکافی است. ما روایات فراوانی از آن بزرگوار داریم، در منابع اهل سنت مثل «معجم کبیر» طبرانی دهها روایت از ایشان نقل شده و تقریباً هیچ کتاب تاریخی و سیرهای نیست که اقوال امام باقر در آن نیامده باشد. از واقدی گرفته تا ابن اسحاق و ابن سعد، همه و همه روایت از این امام همام دارند. دوست عزیزم رسول جزینی کتابی دارد به نام «شکافنده دانش» که برای مخاطب دانشجو نوشته و در آن توجه امام باقر به تاریخ را نشان داده، اما در کتاب خانم لالانی این جنبهها چندان محل توجه نیست.
وی افزود: من خودم با قیصر عباس جعفری کتابی نوشتم درباره روشهای آموزشی صادقین و در آن تالیفات اصحاب امام باقر و امام صادق را دستهبندی کردیم؛ جالب بود که بیش از فقه و عقاید، آثار تاریخی نوشته بودند، چون دقیقاً در همان دوره هویت شیعی متمایز شکل میگرفت. بنابراین این نقد به نظر من وارد است. نکته دیگر اینکه ایشان در بحث وفات امام باقر فقط به قول قاضی نعمان (سال ۱۱۴ هجری) اشاره کرده و به نقل دیگر (۱۱۷ هجری) نپرداخته، در حالیکه پژوهشهای دقیق مثل کار یدالله مقدسی نشان دادهاند ولادت امام در رجب سال ۵۷ و وفات ایشان در سال ۱۱۴ بوده است. همچنین درباره قیام زید نتیجه گرفته که فاصله آن با وفات امام باقر کم بوده، در حالیکه همه روایات مذاهب مختلف محوریت قیام را به امام صادق نسبت میدهند و ارتباط مستقیمی با امام باقر ندارند. بعضی گزارشهای متأخر مثل روایت طبری درباره سال ۱۲۵ ناشی از خلط یا اشتباه راویان است و نمیتوان آنها را مبنا قرار داد. حتی در منابع شیعه هم گاهی اشکالات مشابهی هست؛ مثلاً در نسخههای «کافی» که در تصحیحهای بعدی دچار حذف یا اضافه سند شدهاند. این نشان میدهد که بررسی انتقادی و روشمند منابع لازم است و نباید به یک روایت منفرد بسنده کرد.
طاووسی همچنین در باب موضوع «عصمت امام» گفت: محمد حسن احمدی توضیح میدهد که در روایات امام باقر(ع) دو حدیث وجود دارد که هرچند لفظ «عصمت» در آنها نیامده، اما دلالت انتظامی بر عصمت امام دارند. این بحث در دوره امام صادق(ع) توسط هشام بن حکم به صورت استدلال عقلی مطرح شد: پیامبر معصوم است، پس جانشین او نیز باید معصوم و منصوص باشد. مشابه این استدلال در حدیث «منشور ولایت» از امام رضا(ع) دیده میشود که بر آگاهی امام از باطن افراد و ضرورت عصمت و نص تأکید دارد. احمدی یادآور میشود که امامان در دورههای بعدی غالباً از اظهار مستقیم امامت خودداری میکردند، نمونهاش روایت سکوت امام صادق(ع) در برابر پرسش صریح درباره امامت. برقی در «المحاسن» نیز حدیثی درباره عدد دوازده امام نیاورده، هرچند کلینی آن را از طریق صفار قمی نقل کرده است. این نشان میدهد که بسیاری از روایات به شاگردان خاص منتقل میشد و در کتابها ثبت نمیگردید، زیرا شرایط سیاسی و فشار عباسیان و زیدیه امامان را در موقعیت دشوار قرار داده بود.
وی اضافه کرد: احمدی سپس به روایت نجاشی درباره همسایه امام هادی(ع) اشاره میکند که او را بهسبب پیشگوییهای درست یا «کاهن» یا «ساحر» میپنداشت، در حالیکه این نشانهای از جایگاه ویژه امام بود. او نتیجه میگیرد که سربستگی روایات ناشی از فشارهای سیاسی و فرقهای بوده است. در ادامه به نگاه لالانی درباره زید اشاره میکند که حامد الگار آن را مخالف دیدگاه اکثریت شیعه میداند؛ زیرا برخلاف ادعای برخی، زید داعی مستقل بود و هیچ تبعیتی از امام باقر و امام صادق نداشت و قیام او مورد تأیید آنان نبود. نجاشی نیز تصریح کرده که بزرگان اصحاب امام صادق در قیام زید شرکت نکردند و تنها سلیمان بن خالد، که زودتر از امام درگذشت، پس از حضور در قیام به امام صادق بازگشت و برای او طلب مغفرت شد.