سخنرانان در نشست رونمایی از چاپ دوم کتاب «قطبی شدن؛ هر آنچه همه باید بدانند» بر اهمیت این اثر برای فهم علمی پدیده قطبی شدن در آمریکا و قابلیت بهرهگیری از چارچوب آن برای تحلیل فضای سیاسی داخلی تاکید کردند. آنها کمبود پژوهشهای کمی و مکتوب در این حوزه در ایران را از چالشهای اصلی دانستند.
به گزارش روابط عمومی خانه کتاب و ادبیات ایران، در ادامه سلسله نشستهای «رواق تورق»، نشست رونمایی از چاپ دوم کتاب «قطبی شدن؛ هر آنچه همه باید بدانند» نوشته نولان مککارتی با ترجمه محمدامین کشاورزحداد و علی محبیزانیانی، سهشنبه (۱۶ دی ۱۴۰۴) با حضور مترجمان در سرای اهل قلم خانه کتاب و ادبیات ایران برگزار شد.
شناخت مقابل؛ پیشنیاز تعامل مؤثر در روابط بینالملل
محمدامین کشاورزحداد، در ابتدای سخنان خود به ضرورت شناخت علمی ایالات متحده آمریکا اشاره کرد و گفت: هدف از ترجمه این کتاب، خروج از این فضای تحلیلهای ایدئولوژیک و ارائه یک تحلیل علمی و دادهمحور از پدیده قطبی شدن در جامعه آمریکا بود.
وی با اشاره به طراحی جلد کتاب در چاپ اول که تصویری از پرچم پارهپاره شده آمریکا بود، ادامه داد: این طراحی میتوانست ذهنیت مخاطب را به سمت گزارههای ایدئولوژیک پیش ببرد در حالی که محتوای کتاب کاملاً علمی است. در چاپ دوم با مشورت ناشر، این طراحی اصلاح شد تا بیشتر با محتوای اثر همخوانی داشته باشد.
این مترجم و پژوهشگر علوم سیاسی، نکته دوم را اهمیت شناخت کشور مقابل برای تعامل مؤثر در عرصه روابط بینالملل و سیاست خارجی عنوان کرد. وی گفت: برای بهرهگیری از دیپلماسی در راستای منافع ملی، داشتن اطلاعات کافی و دقیق از کشورهای دیگر ضروری است.
کشاورزحداد افزود: به نظر میرسد در سالهای گذشته، اطلاعات و شناخت عمیق از ایالات متحده در مقایسه با شناخت آن کشور از ایران، بسیار محدود بوده است. آمریکاییها مطالعات عمیق و ریزبینانهای درباره ایران داشتهاند اما شناخت ما از آنان اغلب در سطح معرفی دو حزب اصلی و انتخابات ریاستجمهوری باقی مانده است. امیدوارم این کتاب و آثار مشابه بتوانند به غنای این شناخت کمک کنند.
تفاوت «قطبی شدن» با «حزبگرایی» و منشأ آن در آمریکا
کشاورزحداد در بخش دیگری از سخنان خود بر قابلیت تعمیم مفهوم «قطبی شدن» فراتر از جغرافیای آمریکا تاکید کرد و گفت: اگرچه کتاب بر دادههای آمریکایی متمرکز است، اما پدیده قطبی شدن میتواند در دیگر جوامع، از جمله ایران، با شدت بیشتری وجود داشته باشد. هدف ما از ترجمه این کتاب، کاربردی کردن آن و بهرهگیری از چارچوب تحلیلی آن برای فهم بهتر فضای داخلی ایران است.
وی افزود: این کتاب میتواند علاوهبر برای دانشجویان مطالعات آمریکا و روابط بینالملل برای تحلیل مسائل داخلی نیز مفید باشد.
این مترجم در معرفی اجمالی کتاب گفت: اثر با تعریف قطبی شدن و تفاوت آن با حزبگرایی آغاز میشود. حزبگرایی به معنای وجود احزاب و رقابت آنها در چارچوبهای قاعدهمند است که میتواند به تقویت دموکراسی بینجامد اما قطبی شدن پدیدهای شدیدتر است که در آن مردم و نخبگان سیاسی از این چارچوبها خارج شده و به صورت قطبهای متعارض و گاه خشن رفتار میکنند.
وی به پرسش محوری کتاب درباره منشأ قطبی شدن در آمریکا اشاره کرد و گفت: آیا این پدیده از پایین (عموم مردم) به بالا (نخبگان) بوده یا برعکس؟ نولان مککارتی، به این نتیجه رسیده که قطبی شدن در آمریکا عمدتاً «از بالا به پایین» بوده است؛ به این معنا که نخبگان سیاسی، نمایندگان کنگره و سنا، اعضای قوه مجریه و قضائیه و رسانهها ابتدا قطبی شدهاند و این وضعیت به تدریج به عموم جامعه تسری یافته است.
کشاورزحداد به روش کمی کتاب برای سنجش قطبی شدن اشاره کرد: در کنگره آمریکا در مورد مسائل مهم و حیاتی، آرای نمایندگان به صورت علنی اعلام میشود. نویسنده کتاب این آرا را طی حدود ۱۰۰ تا ۱۵۰ سال گذشته گردآوری و تحلیل کرده است. بر این اساس نمودارهایی طراحی شده که نشان میدهد آرای نمایندگان دو حزب دموکرات و جمهوریخواه به تدریج به قطبهای خود نزدیکتر شده و از مرکز فاصله گرفتهاند. این روش «دینامیک» نامیده میشود.
وی افزود: نویسنده تاکید کرده که قطبی شدن در آمریکا پدیده جدیدی نیست و ریشههای تاریخی دارد. نمونه اوج آن را میتوان در جنگ داخلی آمریکا بین ایالات شمالی و جنوبی مشاهده کرد. این پدیده در موضوعات مختلفی مانند سقط جنین و حق حمل سلاح نیز تداوم داشته است. نویسنده معتقد است دوران ظهور دونالد ترامپ در سال ۲۰۱۶، این روند را تقویت کرده و سیاست را به کف جامعه کشانده است.
کمبود پژوهش مکتوب و کمی در حوزه علوم انسانی ایران
این مترجم در پاسخ به پرسشی درباره وضعیت بحث از مفهوم قطبی شدن در ایران گفت: به نظرم جای این مباحث در کشور خالی است. با جستوجوی کلیدواژههای مرتبط با قطبی شدن به زبان فارسی، منابع چندانی یافت نمیشود. علت نیاز به ترجمه چنین آثاری را همین کمبودهاست.
وی افزود: در ایران، معمولاً در مواجهه با مسائل و اختلافات داخلی، کمتر به سمت تحلیل و پژوهش علمی میرویم و بیشتر بحثها جنبه ژورنالیستی، گزارشمحور و گاه پوپولیستی به خود میگیرد. در حالی که در آمریکا حتی درباره کوچکترین مسائل، متون مکتوب و کتاب تولید میشود تا زمینهای برای نقد و بحث منظم فراهم آورد. این امر در ایران یک آفت محسوب شده و باعث میشود گفتوگوها در فضایی غیرشفاف و کمثبات صورت گیرد.
انگیزه ترجمه و کمبود منابع فارسی در حوزه قطبی شدن آمریکا
علی محبیزانیانی، دیگر مترجم کتاب نیز در آغاز سخنان خود به انگیزه ترجمه این اثر اشاره کرد و گفت: پس از پیشنهاد ترجمه کتابی در این حوزه، جستوجویی انجام داده و با کمبود فاحش منابع به زبان فارسی درباره «قطبی شدن» در آمریکا مواجه شدم. در زبان انگلیسی دهها کتاب، صدها مقاله و حتی آثار سینمایی درباره این موضوع وجود دارد که نشاندهنده اهمیتش است، اما در زبان فارسی چنین منابعی تقریباً وجود ندارد. این خلأ ضرورت ترجمه این کتاب را جدیتر کرد. ای کاش کتابی که صرفاً به توضیح خود مفهوم قطبی شدن و تفاوتهای آن در حوزههایی مانند جامعهشناسی یا اقتصاد سیاسی میپردازد نیز وجود داشت، زیرا به درک بهتر کتاب کمک میکرد؛ اما این کتاب با نگاه ویژه به آمریکا نوشته شده است.
بررسی عوامل مؤثر بر قطبی شدن: اقتصاد، رسانهها و کنگره
محبیزانیانی نولان مککارتی، را استاد دانشگاه پرینستون در رشته علوم سیاسی و روابط عمومی معرفی کرد که از دهه ۷۰ و ۸۰ میلادی تحقیقاتی را در این حوزه آغاز و روش خاصی را ابداع کرده است.
وی افزود: هسته اصلی این کتاب، همین روش و دادههای حاصل از آن است. روش مذکور مبتنی بر بررسی آرای علنی نمایندگان کنگره است که بر مبنای آن، میزان رادیکالیسم، اعتدال، همراهی با حزب یا تفاوت با موضع حزب هر نماینده سنجیده میشود. بر اساس این دادههای انبوه، تحلیلهایی ارائه شده که درک بهتری از قطبی شدن در آمریکا به دست میدهد. این روش به محققان اجازه میدهد دادههای مناسبی برای بررسی میزان حزبی شدن کنگره و تأثیرات آن پیدا کنند.
این مترجم گفت: کتاب به تاثیر عوامل مختلفی مانند اقتصاد و رسانه بر قطبی شدن میپردازد. نویسنده معتقد است اقتصاد لزوماً خود باعث تشدید قطبی شدن نشده، اما باعث شده نگرش احزاب نسبت به یکدیگر بدتر شود؛ به طوری که حتی با بهبود وضعیت اقتصادی در دوران یک حزب، حزب مقابل آن را بدتر جلوه دهد.
محبیزانیانی به نقش رسانهها نیز اشاره کرد و ادامه داد: کتاب به بررسی تأثیر انواع رسانهها پرداخته و به این نتیجه رسیده که رسانهها عمدتاً بر افراد میانهرو تاثیر خاصی نداشتهاند بلکه باعث شدهاند افراد محافظهکار، محافظه کارتر و افراد لیبرال، لیبرالتر شوند.
وی همچنین به تأثیر قطبی شدن بر کارآمدی کنگره اشاره کرد و گفت: با تشدید این پدیده، میزان کارایی کنگره کاهش یافته است. این امر باعث شده روند تصویب قوانین به کندی پیش برود و حتی در مواردی، قوه مجریه به اقدامات یکجانبه روی آورد؛ مانند حمله به ونزوئلا که بدون اطلاع یا مجوز کنگره انجام شد. این موارد از پیامدهای قطبی شدن در ساختار سیاسی آمریکا عنوان شده است.
بحث درباره «مطلوبیت نسبی» قطبی شدن و مرز آسیب
محبیزانیانی با اشاره به تجربه مطالعه یک نوشته دانشجویی درباره قطبی شدن در ایران، گفت: متأسفانه آن مطلب بیشتر شبیه یک بیانیه سیاسی و فاقد رویکرد علمی بود. این نشانهای از یک معضل عمومی در علوم انسانی ایران است. در ایران حتی روشهای کمی برای سنجش پدیدهای مانند قطبی شدن معرفی و ترجمه نشده است. در حالی که در دانشگاههای آمریکا، برای سنجش چنین مفاهیمی از روشهای کمی استفاده میشود. یک راهحل کوتاهمدت برای بهبود درک ما از این پدیده در ایران، میتواند پایهگذاری و به کارگیری چنین روشهای کمی باشد تا حداقل امکان سنجش میسر شود.
مترجم کتاب در پاسخ به پرسشی درباره مرز بین قطبی شدن «مطلوب» و «آسیبزا» گفت: کتاب به صورت صریح درباره یک معیار علمی قطعی برای این مرز بحث نکرده است؛ اما میتوان به طور غیرمستقیم و با استفاده از دادههای کنگره، نشانههایی یافت. برای مثال، وقتی به دلیل عدم اجماع، تعداد قوانین مصوب در یک سال به شدت کاهش مییابد یا دولت دچار تعطیلی طولانی میشود، اینها میتواند نشانهای از قطبی شدن شدید و آسیبزا باشد. در سطح جامعه نیز وقایعی مانند حمله به کنگره میتواند نشانه عبور از آن مرز باشد.
محبیزانیانی ادامه داد: کتاب بحث میکند که وجود مقداری قطبی شدن، تا حدی طبیعی و حتی لازمه سیستم سیاسی است. به عنوان مثال در تاریخ آمریکا دورههایی از «بازآرایی حزبی» وجود داشته که در آن احزاب مواضع خود را بازتعریف کردهاند. وجود قطبهای مشخص میتواند باعث شود مسئولیتپذیری سیاسی بیشتر شود؛ مثلاً اگر حزبی سیاستی را اجرا کند و حزب مقابل مخالف آن باشد، مردم منشأ تصمیم را میدانند. اگر این قطببندی وجود نداشته باشد و همه در اجماع باشند، ممکن است در صورت شکست یک سیاست، کل نظام سیاسی متزلزل شود. بنابراین، قطبی شدن تا یک حدی میتواند مفید باشد، اما از حدی به بعد مضر است.