کتاب «زمینه و زمانه پدیدارشناسی» اثر سیاوش جمادی؛ برگزیده بیستوپنجمین دوره جایزه کتاب سال جمهوری اسلامی ایران، تا سال 1403 به چاپ هشتم رسیده است.
به گزارش روابط عمومی خانه کتاب و ادبیات ایران، موضوع فلسفه غرب در بیست و پنجمین دوره جایزه کتاب سال جمهوری اسلامی ایران یک اثر برگزیده خاص داشت که اکنون به عنوان مهمترین منبع تالیفی توسط یکی از اندیشمندان ایرانی در زمینه فهم پدیدارشناسی مورد استفاده اهالی و علاقهمندان به فلسفه است: «زمینه و زمانه پدیدارشناسی؛ جستاری در زندگی و اندیشههای هوسرل و هایدگر» نوشته سیاوش جمادی؛ منتشر شده توسط نشر ققنوس.
این کتاب برای نخستین بار به سال 1385 با شمارگان 1650 نسخه، 1016 صفحه و بهای 120 هزار تومان در دسترس مخاطبان قرار گرفت. چاپ دوم این کتاب نیز سال 1387 با شمارگان 1650 نسخه منتشر شد. این کتاب بیش از هزار صفحهای و تخصصی به سال 1403 به چاپ هشتم رسید.
«زمینه و زمانه پدیدارشناسی» 10 بخش به ترتیب با این عناوین دارد: «تمهیدات»، «مبانی و نتایج پدیدارشناسی هوسرل»، «پدیدارشناسی بعد از هوسرل»، «هوسرل و درخشش شاگرد سرکش»، «پدیدارشناسی هرمنوتیکی و هستیشناسی بنیادین»، «بنیادهای هستی انسان»، «گسترش پدیدارشناسی هرمنوتیکی و نقد آن»، «هایدگر و مسئله عمل: از نازیسم تا وارستگی»، «زندگی و اندیشه هایدگر بعد از جنگ» و «پایانِ یک آغاز؛ نقدها و تاثیرات».
سیاوش جمادی در این کتاب كوشیده است تا زمینههای تاریخی، فرهنگی و زندگینامهای پیدایش و قوام یافتن پدیدارشناسی را از فرانتس برنتانو و حتی از مباحث حكمت مسیحی و اسلامی قرون وسطی پیگیری کند و جهان پدیدارشناسان را در مناسبت با متن، زمینه تاریخی و زندگینامهای در بستر چالشهای فلسفی و غایات روشنفكران اروپایی موضوع پژوهش قرار دهد.
هوسرل و هایدگر که بنیانگذاران دو جریان اصلی پدیدارشناسی محسوب میشوند، در این کتاب بهعنوان دو شخصیت محوری قلمداد میشوند و این پژوهش به شرح زندگی و اندیشههای آنها اختصاص دارد. نویسنده بر این اعتقاد است که برحسب طرح مورد نظرش، این پژوهش باید خشت اول و گام آغازین در راه پژوهشی جامعتر و گستردهتری تلقی شود و زندگی و اندیشه پدیدارشناسان دیگر چون امانوئل لویناس، ژان پل سارتر، موریس مرلوپونتی، پل ریكور و رهیافتهای پدیدارشناختی متفكرانی نظیر گادامر، هانا آرنت، ژاك دریدا، موریس بلانشو و خوسه ارتگا ای گاست را نیز دربر گیرد.
در بخشی از این کتاب میخوانیم: «هستی و زمان اساساً و عامداً ساختاری سراسر هستیشناختی و در نتیجه غیرسیاسی دارد. همان طور که پلسنر همزمان در مقام فردی دموکرات و شاهد گفته است، اساساً هستی و زمان هیچ روزنهای به سوی عمل سیاسی باز نمیکند. چرا؟ زیرا سیاست نظراً به هستیشناسی ناحیهای و عملا به میدان جولان منتشران تعلق دارد. همین حکم در مورد ملیت و قومیت نیز صادق است. همه اینها و بیش از همه نژاد به حیطه فروافتادگی و واقعبودگی تعلق دارند.
آنچه کمتر مورد توجه واقع شده این است که حتی اگر هایدگر در بندهای ۶۲ و ۷۴ آن گاه که از مصممیت پیشتاز سخن میگوید، دازاین اصیل و مرگآگاه را قهرمانی بداند که تقدیر تاریخی آینده قومش را رقم میزند، باز هم نه به قومیت، نه به ملیت، و نه به نژاد، بلکه به تقدیرِ ملی اصالت داده است. چرا؟ چون قومیت، نژاد، سنت و مانند آنها چیزهایی نیستند که ما از میان امکانات فراپیشِ خود برگزیده باشیم. ما خود را در آنها مییابیم، ما پیشاپیش در آنها افتادهایم، آنها جزوی از بودگی و واقعبودگی ما هستند. تعلق و توسل به آنها و گم و گور شدن در آنها به شدت منفی، اسفل و حاکی از بیاصالتی است.
حتی اگر هایدگر خود یزید زمان بوده باشد، هستی و زمان شاهکاری منسجم، روشمند، استوار بر طرحی نبوغآمیز و برخوردار از مضامینی کمابیش بیچون و چراست ــ این کتاب از زیر عبای پدیدارشناسی هوسرل برآمده، و با التزام و تقید سرسختانه به پدیدارشناسی خاص خود، پرده از بنیادهای هستی انسان بماهو انسان برمیدارد؛ نه با روش استدلالی که ابطالپذیر باشد، بلکه از طریق پدیدارشناسی که تحلیل نمیکند، بل میگذارد تا چیزها خودشان خود را نشان دهند.»