روبن داریو شعری با نام «به روزولت» دارد که در آن مستقیما امپریالیسم آمریکا را به چالش میکشد.
به گزارش روابط عمومی خانه کتاب و ادبیات ایران، روبن داریو (1867–1916)، شاعر و روزنامهنگار نیکاراگوئهای، از چهرههای نامی ادبیات اسپانیاییزبان است که نامش با مدرنیسم ادبی در آمریکای مرکزی و جنوبی نام برده میشود؛ جریانی که در اواخر قرن نوزدهم شعر را از قالبهای کهنه جدا کرد و به سمت موسیقی، تصویر و ظرافتهای بیانی برد.
داریو نوآوریهای زبانیاش را در خدمت وطن به کار برد و در آغاز قرن بیستم از نخستین چهرههای ادبی بود که مقابل امپریالیسم ایستاد. زمانی که ایالات متحده آمریکا مشغول بسط و سیطره قدرت خود در آمریکای لاتین بود، روبن داریو شعر خود را علیه آنها به کار برد و نسبت به این تغییر توازن قدرت واکنش نشان داد.
کارنامه ادبی داریو مسیری روشن از زیباییگرایی به آگاهی تاریخی و فرهنگی را نشان میدهد. مجموعه شعر «آبی» نقطه آغاز این تحول است و معمولا بهعنوان شروع مدرنیسم در ادبیات اسپانیایی شناخته میشود. «نثرهای دنیوی و اشعار دیگر» (1896) اوج تجربههای زبانی و موسیقایی اوست؛ اثری که بیش از هر چیز بر فرم و زیبایی تمرکز دارد.
اما نقطه چرخش ادبی او در مجموعه شعر «سرودهای زندگی و امید» (1905) رخ میدهد، جایی که دغدغههای هویتی، تاریخی و سیاسی وارد شعر او میشوند. آثار بعدی مانند «سرودهای سرگردان» (1907) و «سرود پاییز» (1910) نیز ادامه همین مسیرند و نشان دهنده پختگی و نگاه پیچیدهتر او به جهان. در کنار شعر، داریو در نقد ادبی و نثر نویسی نیز فعال بود؛ کتاب «منحصر بهفردها» (1896) که مجموعهای از جستارها درباره نویسندگان و هنرمندان است، نقش مهمی در معرفی جریانهای نو به جهان اسپانیاییزبان داشت.
در میان این آثار شعر «به روزولت» (۱۹۰۴) جایگاهی ویژه در کارنامه روبن داریو دارد. این شعر واکنشی مستقیم به سیاستهای توسعهطلبانه ایالات متحده در دوره تئودور روزولت (بیستوششمین رئیس جمهور آمریکا که از 1901 تا 1909 این سمت را بر عهده داشت و نباید با فرانکلین روزولت که سیودومین رئیس جمهور آمریکا بود، اشتباه شود) است و از آن بهعنوان یکی از نخستین بیانهای ادبی ضد امپریالیستی در آمریکای لاتین یاد میشود.
داریو در این شعر آمریکا را بهعنوان قدرتی عظیم توصیف میکند، یعنی کشوری که با تکیه بر صنعت، نظامیگری و اراده سیاسی پیش میرود. هسته اصلی نقد او بر پایه تقابل میان «قدرت مادی» و «روح لاتین» است. داریو در برابر نیروی صنعتی و نظامی آمریکا، از تاریخی چندصدساله، فرهنگی غنی و میراثی مشترک سخن میگوید که به باور او، درک آن برای قدرتی صرفا مادی ممکن نیست. «روح لاتین» در اینجا مفهومی کلیدی است؛ اشاره به مجموعهای از ارزشها، سنتها و حافظه تاریخی که ملتهای آمریکای لاتین را به هم پیوند میدهد. از این منظر، شعر «به روزولت» را میتوان نمونهای از ضد امپریالیسم فرهنگی دانست.
داریو یادآوری میکند که تسلط بر جهان مادی به معنای درک یا تصاحب همهچیز نیست. در یکی از بخشهای معروف شعر، این نگاه بهصورت فشرده بیان میشود؛ جایی که شاعر تأکید میکند با وجود همه قدرت، «یک چیز» همچنان بیرون از دسترس باقی میماند: بعدی معنوی که او از آن با عنوان «خدا» یا همان عمق فرهنگی و روحی یاد میکند.
در مجموع روبن داریو را میتوان چهرهای دانست که در مرز میان زیباییشناسی و آگاهی تاریخی ایستاده است. او هم زبان شعر را دگرگون کرد و هم، در لحظهای حساس از تاریخ، به شکلی غیرشعاری و ماندگار به مسئله قدرت و امپریالیسم پاسخ داد. «به روزولت» همچنان بهعنوان یکی از نخستین صداهای این مواجهه در ادبیات آمریکای لاتین خوانده میشود.
تنها ترجمه فارسی از آثار روبن داریو کتاب «گلچین ادبی؛ روبن داریو» است که سال 1400 با ترجمه الهام عبدالعلی زاده توسط انتشارات بینالمللی الهدی منتشر شد.
بخشی از شعر «به روزولت» را در ادامه بخوانید:
شکارچی بزرگ، شکارچی نیرومند
از شمال آمریکا!
که مرزها را با فولاد فتح کردی،
چشمانی از فولاد داری.
از هر سو که نگاه کنی، همه چیز را در چنگ میگیری
و تبرزینهایت در نیویورک میدرخشد.
تو فکر میکنی زندگی یعنی آتش زدن،
که آینده را جز با تفنگت نمیگشایی؟
و هر کس که در سرش آرزوی آیندهای دارد
با گلوله تو رویاروست.