نخستین آسیایی برنده نوبل ادبی، با پسفرستادن نشان شوالیه و سرودن شعر صدای رسای اعتراض به سلطه و بیعدالتی بود.
به گزارش روابط عمومی خانه کتاب و ادبیات ایران، رابیندرانات تاگور؛ شاعر، نویسنده و اندیشمند بنگالی هند (۱۸۶۱–۱۹۴۱) یکی از تأثیرگذارترین چهرههای ادبی و فکری در تاریخ ادبیات جهان و نخستین آسیایی دریافتکننده جایزه نوبل ادبی است. منتقدان و مورخان به دلیل نقش بیبدیلش در شکلدهی یک گفتمان فرهنگی و فلسفی علیه سلطهگری و امپریالیسم، جایگاهی سترگ در تاریخ ادبیات به او دادهاند.
تاگور در دوران حیاتش شاهد عصر طلوع امپراتوریهای اروپایی بود که قلمروهای وسیعی از آسیا و آفریقا را تحت کنترل گرفتند. او با آگاهی از این که ادبیات میتواند فراتر از مرزهای سیاسی عمل کند، در شعر و نثر خود به نقد سلطههای بیگانه، نفی یکسانسازی استعماری هویتها و برانگیختن حس انسانی مشترک پرداخت. برخلاف برخی روشنفکران همعصرش که صرفا به دنبال استقلال سیاسی بودند، نگاه تاگور فراتر از ملیگرایی صرف بود و میکوشید استعمار را علاوه بر یک سلطه سیاسی، بهعنوان یک بحران فرهنگی و ذهنی نیز نقد کند.
رویکرد او به امپریالیسم، برخلاف مواضع خشک و سیاسی، بر اساس تحلیل فرهنگی و انسانی شکل گرفت. در نقد فرهنگی خود، شعری سروده که در آن مادر بنگال را مخاطب قرار میدهد و میگوید: «هفتکرور فرزند را بنگالی نگه داشتی، اما انسان نکردی.» این شعر که در مجموعه «چایتالی» (۱۸۹۶) منتشر شده، ناظر بر محدودیتهای درونی جامعه بنگال و نقد فرهنگِ مادرگونهای است که فرزندانش را از رشد و بالندگی بازمیدارد.
اما نمونه بارز نقد مستقیم استعمار، شعر «آنجا که ذهن بیهراس است» (Chitto Jetha Bhayshunyo) است. این شعر که ابتدا در سال ۱۹۱۰ در مجموعه «نودیو» منتشر و بعدها در نسخه انگلیسی «گیتانجلی» (۱۹۱۲) به عنوان شعر ۳۵ گنجانده شد، در واقع دعایی است برای بیداری یک جامعه آرمانشهر. تاگور در این شعر از «پدر» میخواهد که با دست خود، بیرحمانه بزند و هندوستان را در بهشت آزادی بیدار کند. جالب آن که خود تاگور در ترجمه انگلیسی این شعر، مصراع پایانی تند آن را نرم و «بزن بیرحمانه» را حذف کرده است. این شعر در سال ۱۹۱۷ با عنوان «دعای هندی» در جلسه کنگره ملی هند در کلکته قرائت شد.
تاگور همچنین در آثارش به نقد «نژادپرستی فرهنگی» پرداخت؛ یعنی نقد باور به برتری فرهنگی یک تمدن بر دیگری که یکی از ابزارهای فکری امپریالیسم بود. نوع نگاه او گاه چنان بود که حتی از برخی اشعاری که بهظاهر ستایشگر استقلال بودند فراتر رفت و پیامهایی جهانیتر درباره انسانیت و آزادی ارائه کرد. تاگور علاوه بر زندگی ادبی، در زندگی سیاسیاش نیز علیه امپریالیسم موضع گرفت. معروفترین نمونه این موضعگیری، پس فرستادن نشان شوالیه است که توسط حکومت بریتانیا به او اعطا شده بود؛ اقدامی که او در اعتراض به کشتار جمعی جلیانوالا باغ (Jallianwala Bagh) در ۱۳ آوریل ۱۹۱۹ انجام داد. در ۳۰ مه ۱۹۱۹، تاگور نامهای به لرد چلمزفورد، نایبالسلطنه هند، نوشت و درخواست کرد عنوان «سر» از او پس گرفته شود.
در آثار تاگور پیامهایی درباره آزادی انسانی فراتر از محدودیتهای سیاسی قابل ردیابی است. او بارها اشاره کرده که آزادی باید از لایههای عمیقتر ذهن و جامعه سرچشمه بگیرد و نباید صرفا در قالب ملیگرایی یا رهایی سیاسی محدود بماند؛ آزادی باید بشریت را به هم پیوند دهد، نه آن را در چارچوب مرزهای مصنوعی محصور کند.
تاگور در ایران چهره شناخته شدهای است، هرچند بخش عظیمی از آثارش هنوز به طور کامل ترجمه نشدهاند. او در فروردین ۱۳۱۱ شمسی (آوریل ۱۹۳۲) با دعوت رسمی دولت به ایران سفر کرد و مورد استقبال گسترده مردم و روشنفکران ایرانی قرار گرفت. در این سفر او از آرامگاه حافظ در شیراز دیدار کرد و تحت تأثیر عمیق شعر فارسی قرار گرفت. گزیدههایی از اشعار و نوشتههای او شامل تعدادی از نمایشنامههایش در ایران منتشر شدهاند که بخشهایی از اندیشههایش درباره آزادی، عدالت و ارزشهای انسانی را منعکس میکنند. با این حال هنوز بخش زیادی از آثارش، به ویژه آن بخشهایی که بیشترین صبغه ضد استعماری را دارند، به فارسی و آن هم در قالبهای رسمی و کامل مانند کتاب در دسترس نیستند و همین به نوعی مانع از فهم گستردهتر ابعاد فکری او شده است. از ترجمههای معروف و معتبر فارسی اشعار تاگور میتوان به ترجمه فتحالله مجتبایی (انتشارات هرمس) اشاره کرد.
آنچه در نهایت تاگور را به یک چهره مهم در ادبیات ضد امپریالیستی جهانی تبدیل میکند، ترکیب نقد استعمار و سلطه خارجی با باور به ارزشهای انسانی مشترک، اهمیت آموزش و پرورش و امید به آیندهای بهتر برای همه ملتهاست. او در شعر و نثر خود نشان داد که یک هنرمند میتواند هم از منظری فرهنگی علیه امپریالیسم موضع بگیرد و هم به درک عمیقتری از پیوند بین ملتها و انسانها برسد؛ نگاهی که از دوران حیات او تا امروز الهامبخش روشنفکران و شاعران سراسر جهان بوده است.
ترجمهای از شعر «آنجا که ذهن بیهراس است» را در ادامه بخوانید:
آنجا که ذهن بیهراس است و سرها بالا
آنجا که دانش، قید و بندی ندارد
آنجا که دیوارهای تنگ و کوچک خانه
جهان را
نه در روز و نه در شب
تکهتکه نکرده است
آنجا که حرف از ته دل زده میشود
آنجا که تلاش بیوقفه، دستش را به سوی کمال دراز میکند
آنجا که جویبار روشن خرد
در بیابان خشک و سرد عادتهای مرده گم نشده است
آنجا که مردانگی را پارهپاره نکردهاند
آنجا که تو، ای پروردگار
پشت هر کار و اندیشه و خوشیای هستی:
با دست خودت، بیرحم بزن
و هندوستان را در آن بهشت آزادی بیدار کن.