نسخه آزمایشی جستجو ورود | ثبت نام

«صد سال تنهایی» گابریل کارسیا مارکز و روایتی از زوال یک قاره | خانه کتاب و ادبیات ایران
08:20 - 1405/01/15 | بازدید 190

داستان‌نویسان علیه امپریالیسم/ 1

«صد سال تنهایی» گابریل کارسیا مارکز و روایتی از زوال یک قاره

گابریل گارسیا مارکز در شاهکار خود، تاریخ استعمار و استثمار آمریکای لاتین را در قالب حماسه‌ای از هفت نسل خاندان بوئندیا روایت می‌کند. ماکوندو، این دهکده آرمانی، در مسیر برخورد با مدرنیته و امپریالیسم به نمادی از فروپاشی جوامع جهان سوم بدل می‌شود.

به گزارش روابط عمومی و امور بین‌الملل خانه کتاب و ادبیات ایران، گابریل گارسیا مارکز، نویسنده کلمبیایی و یکی از بلندآوازه‌ترین چهره‌های ادبیات آمریکای لاتین، در سال ۱۹۲۷ در شهر آراکاتاکا در کنار دریای کارائیب زاده شد. او پیش از شهرت جهانی به عنوان رمان‌نویس، سال‌ها به کار روزنامه‌نگاری مشغول و از نزدیک شاهد فقر، بی‌عدالتی و مداخلات خارجی در کشورهای آمریکای لاتین بود. همین تجربه روزنامه‌نگاری بود که او را با چهره واقعی امپریالیسم آشنا کرد: شرکت‌های خارجی که زمین‌ها را تصرف می‌کردند، دولت‌های دست‌نشانده‌ای که با کودتا بر سر کار می‌آمدند و دهقانانی که در مزارع موز به بردگی کشیده می‌شدند. 

مارکز از همان ابتدا ضدیت با استعمار را در متن زندگی روزمره مردم آمریکای لاتین به عینه ‌دید. او معتقد بود حضور قدرت‌های خارجی در این قاره، به جای ایجاد رفاه و توسعه، زمینه‌ساز غارت منابع، نابودی فرهنگ‌های بومی و وابستگی سیاسی شده است. این نگاه در تمامی آثار او از جمله شاهکارش «صد سال تنهایی» جاری و ساری است.

«صد سال تنهایی» که در سال ۱۹۶۷ منتشر شد، داستان هفت نسل از خاندان بوئندیا را در روستای خیالی ماکوندو روایت می‌کند. ماکوندو در آغاز، جامعه‌ای ساده و خودبسنده است که با آیین‌ها، باورها و ساختارهای سنتی خود روزگار می‌گذراند. مارکز در این رمان از شیوه رئالیسم جادویی بهره می‌گیرد؛ شیوه‌ای که در آن عناصر شگفت‌انگیز و غیرعادی چنان طبیعی در متن روایت می‌شوند که مرز میان واقعیت و افسانه از میان می‌رود. این شیوه به مارکز این امکان را داد تا تاریخ تلخ آمریکای لاتین را در قالبی بدیع و تأثیرگذار روایت کند.

تقابل سنت و مدرنیته هسته مرکزی این رمان را تشکیل می‌دهد. با ورود مدرنیته به ماکوندو که در نمادهایی چون راه‌آهن، تلگراف و مهم‌تر از همه شرکت موز تجسم می‌یابد، زندگی ساکنان ماکوندو دگرگون می‌شود. شرکت موز در رمان، نماینده روشن امپریالیسم اقتصادی است. این شرکت با وعده اشتغال و آبادانی پا به ماکوندو می‌گذارد، اما به تدریج زمین‌ها را تصرف و نیروی کار را استثمار می‌کند و ساختار اجتماعی سنتی را از هم می‌گسلد. 

اوج این تقابل در صحنه کشتار کارگران معترض رخ می‌دهد. مارکز خود بارها تأیید کرده است که این صحنه مستقیما از واقعیتی تاریخی الهام گرفته: کشتار کارگران شرکت یونایتد فروت در دسامبر ۱۹۲۸ در منطقه بانانرای کلمبیا. در آن واقعه نیروهای ارتش به دستور ژنرال کارتس وارگاس، جمعیتی از کارگران اعتصابی و خانواده‌هایشان را در ایستگاه قطار شهر سی‌ناگا به خاک و خون کشیدند. مارکز در مصاحبه‌ای با رادیوی بریتانیا در سال ۱۹۹۱ تأکید کرد که تصویر ۲۰۰ واگن قطار پر از جنازه که در رمان می‌آید، پاسخ تخیل ادبی به نیاز خلق تصویری عظیم و وفادار به حافظه جمعی بوده است.

منتقدان و محققان متعددی بر پیوند عمیق این رمان با حافظه تاریخی تأکید کرده‌اند. منتقدی به نام کارلوس آرانگو در کتاب «بازماندگان بانانرا» (۱۹۸۱) «صد سال تنهایی» را «نزدیک‌ترین متن به روایت شفاهی هزاران شاهد عینی» این رویداد خوانده است. در چارچوب مطالعات پسااستعماری «صد سال تنهایی» به عنوان متنی پیشگام در به تصویر کشیدن پیامدهای مخرب امپریالیسم در کشورهای موسوم به «جهان سوم» شناخته می‌شود. پژوهشی در نشریه نالانز (۲۰۲۳) با بهره‌گیری از نظریه «خشونت آهسته» راب نیکسون نشان می‌دهد که مارکز در این رمان پیوند میان تخریب محیط زیست، بهره‌کشی از نیروی کار و زوال جوامع محلی را به تصویر کشیده است.

مارکز در این رمان نشان می‌دهد که کشورهای جهان سوم با حضور مدرنیته به مرز تعالی و ترقی نرسیده‌اند. در عوض این سرزمین‌ها به میدانی وسیع برای رقابت کشورهای سرمایه‌دار و استعمارگر تبدیل شده‌اند. غارت ذخایر مادی و چپاول سرمایه‌های معنوی، دو روی یک سکه‌اند که در ماکوندو به نابودی کامل می‌انجامند. تصویرسازی مارکز از جامعه سنتی در حال زوال، چنان ماندگار از کار درآمده که ماکوندو به نمادی برای تمام جوامعی بدل شده است که در برابر هجوم مدرنیته استعماری، هویت خود را از دست دادند. پایان رمان که در آن طوفان سراسر ماکوندو را با خود می‌برد، استعاره‌ای است از سرنوشت جوامعی که در مسیر توسعه‌ای تحمیلی، چیزی جز تنهایی و نیستی نصیبشان نشد.

مارکز در «صد سال تنهایی» نشان داد که ادبیات می‌تواند کارنامه استعمار و امپریالیسم را با زبانی دیگر روایت کند. او با خلق ماکوندو، حافظه تاریخی قاره‌ای را زنده کرد که قرن‌ها زیر سلطه بیرونی زیسته بود. 

«صد سال تنهایی» در فارسی به قلم مترجمانی چون بهمن فرزانه و کاوه میرعباسی منتشر شده است. ترجمه فرزانه را انتشارات امیرکبیر و ترجمه میرعباسی را انتشارات کتابسرای نیک منتشر می‌کنند. 





پر بازدیدها
بازدید 83344
متنی که به قول رهبر شهید انقلاب پس از هشتصد سال همچنان تازه است

برای مشاهده کلیک کنید

بازدید 81838
دوست دارم برای شرکت در نمایشگاه کتاب به تهران بیایم/ تجربه مسحورکننده هزارویکشب

برای مشاهده کلیک کنید

بازدید 79437
اگر ما راوی نباشیم نیویورک تایمز روایتش از «وضعیت فرهنگ در جنگ خاورمیانه» را مسلط می‌کند

برای مشاهده کلیک کنید

بازدید 79141
بی‌نهایت علاقه به حضور در نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران را دارم/ شخصیت افسانه‌ای حسن صباح و ضرورت درک بیشتر از فرهنگ ایرانی

برای مشاهده کلیک کنید

بازدید 78929
شماره جدید «راویان فرهنگ» منتشر شد/ در سوگ پیشوای تمدن‌ساز

برای مشاهده کلیک کنید