چینوآ آچهبه در مهمترین رمان ادبیات آفریقا، تصویری از جامعه سنتی ایبو را به دست میدهد که با ورود استعمارگران بریتانیایی، مبلغان مسیحی و نظام قضایی بیگانه، رفته رفته فرو میریزد. آچهبه از زبان مغلوبها ثابت میکند که استعمار با تحقیر فرهنگ و باورهای یک سرزمین آغاز میشود.
به گزارش روابط عمومی خانه کتاب و ادبیات ایران، در سومین قسمت از پرونده «داستاننویسان علیه امپریالیسم» سراغ رمانی رفتهایم که متفکر برجستهای چون ادوارد سعید در کتاب «فرهنگ و امپریالیسم» آن را یکی از مهمترین آثار ادبیات پستکلنیالیستی خوانده است؛ یعنی رمان «همه چیز از هم میپاشد» نوشته چینوآ آچهبه؛ نویسنده نیجریهای.
چینوآ آچهبه یکی از تأثیرگذارترین چهرههای ادبیات آفریقا در قرن بیستم است که در سال ۱۹۳۰ در روستای اوگیدی در شرق نیجریه زاده شد. خانواده او از قوم ایبو بودند و به همین دلیل در کودکی با داستانهای شفاهی، آیینها و باورهای نیاکان خود آشنا شد. آچهبه تحصیلات خود را در مدارس استعماری بریتانیا پی گرفت و در دانشگاه ایبادان به مطالعه ادبیات انگلیسی پرداخت.
در سالهای دانشجویی با آثاری از جوزف کنراد و جویس کری آشنا شد؛ آثاری که در آنها آفریقا به عنوان «قاره تاریک» و آفریقاییها به عنوان موجوداتی بدوی و بیفرهنگ به تصویر کشیده شده بودند. آچهبه تصمیم گرفت روایتی دیگر بنویسد. او میخواست آفریقا را از چشم یک آفریقایی نشان دهد و تصویرهای غلطی را که استعمار از مردم سرزمینش ساخته بود، یکیک اصلاح کند. او در مصاحبهای مطبوعاتی چنین گفت: «تا زمانی که شیرها نویسنده تاریخ خود نباشند، داستان شکار همیشه به افتخار شکارچی روایت خواهد شد.»
«همه چیز از هم میپاشد» که در سال ۱۹۵۸ منتشر شد، نخستین رمان آچهبه و پرفروشترین کتابِ تاریخ ادبیات آفریقاست. عنوان رمان از شعر «دومین آمدن» اثر شاعر شهیر ایرلندی ویلیام باتلر ییتس گرفته شده است. آچهبه در این رمان داستان اوکونکوو، جنگجوی بزرگ و چهره سرشناس قبیله ایبو را روایت میکند. اوکونکوو مردی است که تمام زندگی خود را وقف رسیدن به جایگاه اجتماعی بالا در قبیله کرده است. او در جوانی پدرش را که مردی تنبل و بدهکار بود، از دست داد و از همان زمان سوگند خورد که هیچگاه مانند او نشود.
اوکونکوو با سختکوشی، شجاعت در جنگهای قبیلهای و پیروزی در مسابقات کشتی، به تدریج جایگاه خود را در جامعه ایبو تثبیت میکند. او مزرعه بزرگی ایجاد میکند و در شورای قبیله صاحب رأی و اعتبار است. اما شخصیت اوکونکوو دو لبه است. ترس از ضعیف به نظر رسیدن و تکرار سرنوشت پدر، او را به مردی خشن و گاه ظالم تبدیل کرده است. این خشونت درونی در مقاطعی از داستان به فاجعه منجر میشود.
رمان در سه بخش روایت میشود. بخش اول تصویری کامل و دقیق از جامعه سنتی ایبو ارائه میدهد. آچهبه آیینها، جشنها، نظام قضایی، باورهای مذهبی، داستانهای شفاهی و روابط اجتماعی این قوم را با جزییاتی شگفتانگیز به تصویر میکشد. خواننده در این بخش با جامعهای روبهرو میشود که قوانین پیچیده، نظام قضایی کارآمد و باورهای عمیق معنوی دارد. آچهبه نشان میدهد که آفریقای پیشااستعماری نه «تاریک» و نه «بدوی» بوده است. او در این بخش همچنین به آیینهای ناخوشایندی چون رها کردن نوزادان دوقلو در جنگل و دفن زنده بردهها در مراسم تشییع بزرگان قبیله اشاره و از این طریق از هرگونه ایدهآلسازی نابجا از گذشته آفریقا پرهیز میکند.
بخش دوم رمان به ورود نخستین نشانههای استعمار اختصاص دارد. مبلغان مسیحی وارد منطقه میشوند و نخستین کلیسا را بنا میکنند. آنها در آغاز تنها چند نفر از طردشدگان جامعه را جذب میکنند. اما به تدریج وعده عدالت و برابری، همراه با پشتیبانی از سوی مقامات استعماری، بر ذهن جوانان و ناراضیان اثر میگذارد. اوکونکوو از همان ابتدا با بیگانگان مخالف است. او تهدیدی در حضور آنها میبیند که قبیله و جایگاه او را نابود خواهد کرد، اما بسیاری از افراد قبیله از جمله پسر خود اوکونکوو به او توجهی نمیکنند.
بخش سوم رمان فروپاشی کامل نظام سنتی را به تصویر میکشد. مبلغان مسیحی با حمایت نیروهای نظامی استعمار، معبد قبیله را تخریب میکنند. نظام قضایی بومی با دادگاههای استعماری جایگزین میشود. ریشسفیدانی که قرنها حل اختلاف را بر عهده داشتهاند، کنار گذاشته میشوند. اوکونکوو که نمیتواند این تحقیر را تحمل کند، یکی از مأموران استعمار را میکشد و به جنگل میگریزد. پایان رمان با بازگشت اوکونکوو به روستا همراه است؛ اما آنچه میبیند دیگر آن جامعه سابق نیست. او درمییابد که قبیله تصمیم گرفته است با استعمارگران همکاری کند.
اوکونکوو که نمیتواند این تسلیم را بپذیرد، دست به خودکشی میزند. خودکشی در آیین ایبو عملی زشت و ننگآور است و کسی که خود را میکشد، حق دفن مناسب ندارد. با خودکشی اوکونکوو تمام نظام ارزشها از میان میرود. رمان با گزارش یکی از مأموران استعمار پایان مییابد که در گزارش خود مینویسد: «این داستان اوکونکوو را میتوان در چند خط خلاصه کرد. او یکی از بزرگترین مردان قبیله بود و به دار آویخته شد.» این گزارش کوتاه و تحقیرآمیز، تمام آن چیزی است که استعمار از یک قهرمان میفهمد و ثبت میکند.
آچهبه در این رمان نقد خود از استعمار را در سه سطح پیش میبرد. سطح نخست، نقد خشونت نظامی استعمار است. اگرچه خشونت مستقیم در رمان کمتر دیده میشود، اما حضور تفنگهای مأموران استعمار در پسزمینه داستان همواره حس میشود. سطح دوم نقد استعمار فرهنگی است. آچهبه نشان میدهد که مخربترین سلاح استعمار، تحقیر باورها و آیینهای بومی است. سطح سوم نقد استعمار از طریق روایت است. آچهبه با نوشتن این رمان از زبان یک آفریقایی، به مهمترین پروژه استعمار یعنی تصاحب تاریخ و روایت ضربه میزند.
منتقدان و محققان متعددی بر جایگاه بنیادین «همه چیز از هم میپاشد» در تاریخ ادبیات ضداستعماری تأکید کردهاند. ادوارد سعید این رمان را یکی از مهمترین پاسخها به روایت استعماری در ادبیات انگلیسی دانسته است. گاردین نیز طی مطلبی این رمان را در فهرست صد رمان برتر تاریخ به زبان انگلیسی قرار داده است. پژوهشگران همچنین بر این نکته تأکید دارند که آچهبه در این رمان از هرگونه سادهسازی و ایدهآلسازی پرهیز کرده است. جامعه سنتی ایبو در این رمان جامعهای انسانی با تمام پیچیدگیها، زیباییها و زشتیهایش به تصویر کشیده میشود.
آچهبه در «همه چیز از هم میپاشد» نشان داد که استعمار بزرگترین جنایت خود را در کتابها و کلاسهای درس مرتکب میشود. او با نوشتن این رمان، به میلیونها آفریقایی نشان داد که تاریخ آنها ارزش روایت شدن دارد و فرهنگ آنها شایسته احترام است. تأیید مکرر این روایت از سوی منتقدان و پژوهشگران و حضور مستمر این رمان در برنامه درسی مدارس و دانشگاههای سراسر جهان، «همه چیز از هم میپاشد» را به یکی از تأثیرگذارترین آثار ضداستعماری در تاریخ ادبیات تبدیل کرده است.
«همه چیز از هم میپاشد» در ایران بارها ترجمه شده است؛ از جمله به قلم کامروا ابراهیمی (با نشر افراز)، گلریز صفویان (با انتشارات سروش)، علی هداوند (با نشر نیکا) و...