طیب صالح در «موسم هجرت به شمال» داستان روشنفکر سودانی را روایت میکند که در انگلستان تحصیل کرده است، اما در کشورش خود را میان دو جهان گرفتار میبیند. مصطفی سعید، قهرمان رمان، سلاح استعمار یعنی زبان و دانش را برمیدارد و آن را به سوی استعمارگر بازمیگرداند.
به گزارش روابط عمومی خانه کتاب و ادبیات ایران، طیب صالح؛ نویسنده سودانی و یکی از برجستهترین چهرههای ادبیات عرب در قرن بیستم، در سال 1929 در روستای کردفان در شمال سودان و در خانوادهای کشاورز زاده شد. تحصیلات ابتدایی را در روستای زادگاهش به پایان رساند و برای ادامه تحصیل به دانشگاه لندن رفت و در رشته اقتصاد سیاسی به تحصیل پرداخت. سالهای زندگی در انگلستان، تأثیری عمیق بر نگاه او به رابطه شرق و غرب گذاشت. صالح پس از بازگشت به سودان، به عنوان مدیر برنامههای رادیویی و سپس مدیرکل انتشارات وزارت اطلاعات کار کرد. او سالهای پایانی عمر را در لندن و قطر گذراند و در سال 2009 درگذشت.
ضدیت صالح با استعمار ریشه در تجربه زیسته نسل او در سودان داشت. سودان از سال 1899 تا 1956 تحت سلطه استعمار بریتانیا قرار داشت و نظام استعماری فرهنگ، زبان و آموزش غربی را بر مردم این سرزمین تحمیل کرده بود. صالح در مصاحبهای گفته بود که نویسندگان آفریقایی و عرب «برای بازپسگیری تاریخ خود» مینویسند؛ تاریخی که استمعار سعی در پاک کردن آن داشته است. او با نوشتن «موسم هجرت به شمال» پاسخی به روایتهای استعماری از شرق و آفریقا داد؛ روایتهایی که در آثاری چون «دل تاریکی» جوزف کنراد، آفریقا را سرزمینی وحشی و آفریقاییها را موجوداتی بدوی به تصویر میکشیدند. صالح نشان داد که شرق نیز میتواند نگاه خود را به غرب برگرداند و روایت خود را از تاریخ بنویسد.
«موسوم هجرت به شمال» که در سال 1966 به عربی منتشر شد، یکی از مهمترین رمانهای ادبیات عرب و آفریقا در قرن بیستم است. این رمان کوتاه داستان دو مرد را روایت میکند. راوی بینام، جوانی سودانی است که پس از هفت سال تحصیل در انگلستان، به روستای خود در کرانه رود نیل بازمیگردد. او در انتظار دیدار دوباره با زندگی ساده روستایی است؛ رودخانه، نخلها، کشتزارها و همسایگان. او در این روستا با مردی غریبه به نام مصطفی سعید روبهرو میشود. مصطفی مردی است با دانشی گسترده از ادبیات و فرهنگ انگلیسی که شبیه دیگر روستاییان نیست. راوی به تدریج پرده از زندگی رازآلود مصطفی برمیدارد و دریچهای به جهان او میگشاید.
داستان مصطفی سعید، هسته مرکزی رمان را تشکیل میدهد. مصطفی در سودان به دنیا آمده و با نبوغی استثنایی، در مدرسهای متعلق به استعمار حاکم بر کشور به تحصیل میپردازد. معلمان انگلیسی او را تشویق میکنند که برای ادامه تحصیل به انگلستان برود. مصطفی در لندن، در دانشگاه آکسفورد، چنان درخشان عمل میکند که معروف به «نابغه آفریقایی» میشود. پایاننامه دکتری او درباره زندگی اقتصادی دهقانان انگلیسی است و اساتیدش او را یکی از برجستهترین شاگردان خود مینامند. اما مصطفی در دل خود با تناقضی بزرگ دستوپنجه نرم میکند. او دانش و زبان استعمارگر را آموخته است، اما نمیتواند هویت خود را فراموش کند. این دوگانگی او را به موجودی سرگردان میان دو جهان تبدیل میکند.
مصطفی در انگلستان زندگی پنهانی هم دارد. او زنان انگلیسی را جذب خود کرده و رهایشان میکند و به زعم خود دارد حرکتی ضداستعماری انجام میدهد. او بالاخره بر اثر همین حرکات گرفتار قانون میشود و پس از هفت سال زندانی کشیدن در انگلستان به سودان بازگردانده میشود. او در روستای کوچکی در کرانه نیل ساکن میشود و با دختری به نام حسنه ازدواج میکند و زندگی سادهای را پیش میگیرد. او دیگر از گذشته خود حرف نمیزند و هیچ نشانی از روشنفکر آکسفوردی در او دیده نمیشود. اما سنگینی گذشته بر دوش اوست.
یک روز مصطفی در رود نیل غرق میشود. راوی که خود نیز پس از بازگشت از انگلستان با مصطفی دوست شده و رازهای او را شنیده است، اکنون با میراثی سنگین روبهروست: نامهای از مصطفی که او را وصی خود قرار داده و از او میخواهد از فرزندانش مراقبت کند.
راوی تلاش میکند زندگی خود را از سر بگیرد. او به کار در دولت مشغول میشود، اما درگیریهای درونی او را رها نمیکند. بار دیگر به انگلستان سفر میکند تا آرامش را بیابد، اما در آنجا نیز احساس غریبگی میکند. بازگشت به سودان نیز درمانش نمیکند. راوی در پایان رمان در نیمههای شب، خود را در میانه رود نیل مییابد. او میان دو کرانه شناور است. او نمیداند به کدام سو برود و کمک میخواهد، اما صدایش را کسی نمیشنود.
طیب صالح در این رمان نقد خود از استعمار را در چند سطح پیش میبرد. سطح نخست، نقد آموزش استعماری است. آموزش انگلیسی در سودان در عین آنکه دانش و زبان جدیدی به مصطفی میبخشد، اما او را از ریشههایش جدا میکند. مصطفی میان دو فرهنگ گرفتار میشود و به هیچکدام تعلق کامل ندارد. آموزش استعماری در عین حال که توانمندبخش است، ناتوانکننده نیز هست؛ زبان و دانش استعمارگر، سلاحی دو لبه است که هم میتوان با آن به مقاومت برخاست و هم در دام آن گرفتار آمد.
سطح دوم، نقد استعمار از طریق وارونهسازی روایت است. صالح در این رمان، با آثاری چون «دل تاریکی» کنراد گفتوگو میکند که در آن از آفریقا به عنوان قارهای تاریک و از آفریقاییها به عنوان موجوداتی وجشی یاد شده است. اما صالح در این رمان جای استعمارگر و استعمارشونده را عوض میکند. این بار این «وحشی» است که به قلب «تمدن» اروپا میرود و آن را به آشوب میکشد. مصطفی سعید، از جهاتی، بازآفرینی شخصیت کورتس (قهرمان رمان کنراد) است با این تفاوت که کورتس نماینده وحشیگری اروپایی در آفریقاست، در حالی که مصطفی نماینده انتقام آفریقایی در اروپاست.
سطح سوم، نقد رابطه قدرت و جنسیت در استعمار است. استعمار همیشه با میل و جنسیت گره خورده است. تصویر شرقی در ادبیات استعماری، اغلب تصویری زنانه، فریبنده و خطرناک است. مصطفی سعید این تصویر را وارونه میکند: این بار این مرد شرقی است که زنان غربی را فریب میدهد و نابود میکند. اما صالح از این هم فراتر میرود و نشان میدهد که مصطفی نیز قربانی این بازی است. او نمیتواند از چارچوبی که استعمار برایش ساخته است فرار کند. مصطفی سعید میان دو جهان گرفتار است و آشتی میان آنها ممکن نیست.
طیب صالح با آفریدن شخصیت مصطفی سعید، معمای روشنفکر جهان سومی را به تصویر کشید که زبان و فرهنگ استعمارگر را آموخته، اما نه میتواند به استعمارگر بپیوندد و نه میتواند به ریشههای خود بازگردد. پایان رمان با تصویر راوی در میان رود نیل، نمادی از سرگردانی نسلهای پسااستعماری است که میان دو کرانه گرفتار شدهاند و نمیدانند به کدام سو بروند. «فصل هجرت به شمال» به یکی از تأثیرگذارترین آثار ضداستعماری در تاریخ ادبیات تبدیل شده است. در ایران این رمان با ترجمه رضا عامری توسط نشر چشمه منتشر میشود.