زمین سوخته روایتی است از روزهای پرآشوب آغاز جنگ ایران و عراق در شهر اهواز؛ اثری که تصویری عریان و واقعی از رنج و سرگشتگی مردم عادی در برابر آتش جنگ ارائه میدهد.
به گزارش روابط عمومی و امور بینالملل خانه کتاب و ادبیات ایران، «زمین سوخته» سومین رمان احمد محمود پس از «همسایهها» و «داستان یک شهر» محسوب میشود و در کنار آنها سهگانهای را شکل میدهد که به سه مقطع مهم تاریخ سیاسی و اجتماعی معاصر ایران میپردازد. این اثر برای نخستین بار در سال 1361 توسط فرهنگ نشر نو در دسترس مخاطبان قرار گرفت. از دهه 80 به بعد انتشارات معین انتشار این رمان را در دست گرفت و تاکنون نیز در 25 نوبت آن را تجدید چاپ کرده است.
«زمین سوخته» حاصل تجربه شخصی نویسنده از جنگ است. احمد محمود پس از شنیدن خبر شهادت برادرش در جبهه، از تهران راهی جنوب شد و به سوسنگرد و هویزه رفت. او مناطق جنگی را از نزدیک دید و پس از بازگشت، آنچه را دیده بود در این رمان به نگارش درآورد. انگیزه او از نوشتن این بود که مردم مناطق دیگر ایران بدانند در جنوب چه میگذرد.
زمان آغاز داستان آخرین روزهای شهریور 1359 است و شهر اهواز در آرامشی شکننده به تصویر کشیده میشود. پل سفید، بلوار کنار رودخانه، فلکه پل سفید و باغ سه دختران از مکانهایی هستند که نویسنده پیش از آغاز جنگ آنها را توصیف میکند. در این تصاویر اولیه، مردم مشغول زندگی روزمره خود هستند. بوی گلهای اطلسی و محبوبه شب در فلکه پل سفید، چراغهای مهتابی زیر طاقهای بلند پل، و بساط آب هویجی و بستنی فروشان، فضایی از یک زندگی عادی و آرام را پیش از هجوم جنگ نشان میدهد.
اما در پشت این آرامش، نگرانی از تحرکات ارتش عراق در آن سوی مرز وجود دارد. راوی داستان که نامی از او برده نمیشود، با مادر، خواهر و چند برادر خود در اهواز زندگی میکند. با اعلام رسمی جنگ، شهر دگرگون میشود. مردم به خیابانها میریزند، فروشگاهها خالی میشوند، سنگرها ساخته میشوند و کوکتل مولوتف برای مقابله با تانکها آماده میشود. خبر رسیدن تانکهای عراقی به 10 کیلومتری شهر، همه جا را زیر پا میکوبد. کارگران و کارمندان از زیتون تا خیابان زند و از کیانپارس تا شلنگ آباد سنگر میسازند.
زاویه دید این رمان اول شخص مفرد و از زبان شخصیت اصلی روایت میشود. راوی گرچه نقش کنشگری ندارد، اما یکی از عناصر اصلی داستان است. او نماینده مردمی است که ویرانی شهر خود را میبینند، اما کاری از دستشان ساخته نیست. خانواده راوی به سختی با قطار شهر را ترک میکنند و تنها راوی و دو برادرش به نامهای خالد و شاهد میمانند. دیری نمیگذرد که خالد بر اثر اصابت ترکش شهید میشود. شاهد که از این اتفاق روحیه خود را از دست میدهد، برای درمان به تهران فرستاده میشود. راوی که اکنون تنها مانده، یک روز خانه را ترک میکند و به خانه «ننه باران» میرود. از آن پس او بیش از پیش نظارهگر واکنشهای مردم، سودجوییها و فداکاریها میشود. فقر، کمبود غذا، بیکاری و هرجومرج در شهر به اوج خود میرسد.
وقتی احمد محمود «زمین سوخته» را نوشت، بسیاری از مردم مناطق دیگر ایران هنوز جنگ را درک نکرده بودند. خود او در جایی گفته بود: «وقتی خبر کشته شدن برادرم را در جنگ شنیدم، از تهران راه افتادم رفتم جنوب. رفتم سوسنگرد، رفتم هویزه. تمام این مناطق را رفتم. تقریبا نزدیک جبهه بودم. وقتی برگشتم، واقعا دلم تلنبار شده بود. دیدم چه مصیبتی را تحمل میکنم. اما مردم چه آراماند. چون تا تهران موشک نخورد، جنگ را حس نکرد. دلم میخواست لااقل مردم مناطق دیگر هم بفهمند که چه اتفاقی افتاده است. همین فکر وادارم کرد که زمین سوخته را بنویسم.» به همین دلیل، این رمان یک روایت ضدجنگ محسوب میشود.
منتقدانی مانند هوشنگ گلشیری و حسن میرعابدینی معتقدند «زمین سوخته» ادامه همان تفکری است که احمد محمود در «همسایهها» و «داستان یک شهر» دنبال میکرد. هر سه رمان به دنبال نمایش رنج انسان عادی در برابر قدرتهای بزرگ هستند.